دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 11:49 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


آسمان آبی ، زمین آبی ، هوا آبی ، چرا قلبم آبی نیست ، به کجا مینگرم که چنین غمگینم؟... خدیا چرا من همش از تو گله دارم؟ آیا روزی خواهد رسید که صبر پیشه کنم و قلب و روحم در آرامش مستولی شود؟ ذرات وجودم پر از درد و پریشانیست ،هیچ کس نمیداند در وجود من چه غوغایی برپاست... سسعی من بر این است که چهره ای گشاده داشته باشم ،وقتی در آینه به خود نگاه میکنم چهره ام می پرسد : چیه؟چی شده؟چرا غمگینی؟ ... گاهی احساس آرامش هم دارم. چرا گاهی خود را نادیده میگیرم؟... در دلم غوغایی برپاست، آنقدر در دل خود فریاد میزنم که از شنیدن فریاد درونم کلافه می شوم. فریادی که کسی آن را نمیشنود و زمانی دیگران متوجه این فریاد می شوند که اشکهای گرم از چشمانم جاری شده و بر گونه هایم می غلطند و من لغزش اشک بر گونه هایم را نوعی نوازش می دانم. و با آن حرف ها میزنم و اجازه میدهم ببارند. ... خیلی دلم میخواهد حرف بزنم،آنقدر بگویم تا خالی شوم. در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز میکنم ،به او میگویم دوستم داشته باش و دوست داشتن را به من یاد بده. ای قادر مطلق در د از توستو شادی هم از تو، به من یاد بده که هر دو را بپذیرم. وقایعی که در زندگی رخ میدهد هم بهانه است . بهانه ای که مارا به سوی او میکشاند . خیلی با خود سخن میگویم. من قلبم را دوست دارم زیرا او همیشه با من مهربان است و دست نوازشگر خود را بر سر من می کشدو مرا به آرامش دعوت میکند. خدای من به من یاد بده تا به همه چیز خوب نگاه کنم . یاد بده تا بتوانم مهربانی را بیاموزم. من خودم را دوست دارم ولی بعضی اوقات نفس سوار ب شانه هایم شده و مرا به هر سویی که میخواهد میکشاند. چرا به او اجازه چنین کاری را می دهم؟ در صورتی که من میدانم این کار درست نیست و لی خب،پیش می آید. ... عمر همانند خزان پائیزی می باشد و انسان همیشه در انتظار نا دیدنی هاست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه شروع دوباره است، و من نمیوانم جلوی آن را بگیرم ولی میتوانم اگر بخواهم با روی باز و به موقع از آن اسستقبال کنم. ای کاش آرامش بر زندگی ها متولی شود. الان احساس هتری دارم ، زیرا نوشتم و خواندم.

ای آسمان ،ای زمین ،از اینکه سر بر آسمان دارم و پای بر زمین شکر گزارم. ای قادر مطلق، همیشه تو را سجده میکنم و از تو یاری می جویم. روزی بزرگی به من گفت وقتی راهی را که رفتی ، برگرد و به قب نگاه کنن ، هیچ گاه نمیتوان غم را به دل راه نداد ،زیرا هم غم از اوست و هم شادی.غم شاید ناگهان وارد قلبمان شود و لی ان شاالله، حتما ذره ذره از دل بیرون رود و امیدوارم آن موقع جای آن راشادی و آرامش فرابگیرد. حتما آن روز خواهد رسید.

ای دوست، سعی من بر این است که قادر مطلق مرا دوست داشته باشد و این در صورتی امکان پذیر است که من اسباب و وسایل آن را فراهم آورم. او مرا بر سر دوراهی گذاشته و می بایستی تصمیم بگیرم که به کدام راه بروم     ولی باز هم امید به یاری او دارم.

دوست خوبم از اینکه خواستی دل نوشته هایم را برایت بنویسم از تو ممنونم، زیرا الان احساس خوبی دارم و برایت آرزوی بهترین ها را از قادر منان خواستارم. و از تودوست نازنینم میخواهم مرا در این سفر یاری کنی،زیرا تو هم از طرف خدا آمدی.

طاهره احمدی

لژیون خانم مژگان نوری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
احمدشریفیان پنجشنبه 23 مهر 1394 10:40
بسیار عالی ، سپاسگزاریم بابت این مطلب و دل نوشته زیبا . خسته نباشید به همسفر سایه بابت ارسال مطالب ...
ع رضا م چهارشنبه 22 مهر 1394 11:44
با سلام, عمیق و تاثیرگذار, موفق باشید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic