مصرف متادونم بالا رفت ... دلنوشته مهدی دیمه
چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 11:10 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بنام خالق هستی

می دهد بر باد رویای جوانان اعتیاد ***  وه چه سان قاتل شده بر جان انسان اعتیاد

 ای خدا کَس را اسیر این مرض هرگز مکن *** چون کند کاخ همه آمال ویران اعتیاد

سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.

پروردگار متعال را روزی هزار بار شکر می کنم که با کنگره 60 در سال 88 آشنا شدم، ولی بعلت اینکه اون موقع آگاهی کامل نسبت به درمان اعتیاد و راهکارهای کنگره 60 و آموزشهایش نداشتم و خودم هم نسبت به درمان اعتیاد خودم اشتیاقی نداشتم هیچ حرکتی انجام ندادم، البته من با کنگره توسط تحقیقاتی که خواهرم انجام داده بود در محل سکونت مان که مشهد بود، آشنا شدم. چون خواهرم خیلی ناراحت بود و می خواست به یک طریقی به من کمک کند که اعتیاد من برای همیشه درمان شود نه اینکه اعتیاد رو ترک کنم و پس از مدتی سقوط آزاد یا هر روش دیگری دوباره با یک مشکل جسمی یا روحی و روانی دوباره برگشت بخورم به سمت موادمخدر، البته بنابر تحقیقاتی که خواهرم انجام داده بود، در مشهد شعبه ای نبود و باید از طریق سایت کنگره راهنمای خودت را انتخاب می کردی و مشاوره و راهنمایی می گرفتی و اینکه با همان موادمصرفی خودم (تریاک) درمان می شدم و پله پله مصرف را پایین می آوردم و همراه با این ها، آموزش های لازم را می گرفتم و با مطالعه کتاب و جزوه ها نوع نگرش خودم به زندگی و پیرامون خودم و مخصوصاً جهان بینی ام را تغییر می دادم .

خلاصه من هیچ وقت این موضوع را جدی نمی گرفتم و حتی یک بار هم نشد که با خواهرم وارد سایت کنگره 60 شوم و یک جستجوی کوتاه در سایت کنگره انجام بدهم و آشنائی بیشتری نسبت به کنگره، راهکارهایش و آموزشهایش داشته باشم. هر اطلاعاتی هم که داشتم آنهائی بود که خواهرم به من انتقال می داد. بعد از چند وقت که خواهرم دید من کنگره را جدی نمی گیرم، برای اینکه بیشتر با کنگره آشنا شوم با مشخصات خودم من را در سایت عضو کرد که کتاب ها و جزوات مهندس دژاکام را برایم پست کنند.

بعد از اینکه کتاب ها به دستم رسید، هر از گاهی یک مطالعه کوچک و جزئی می کردم و هرچه خواهرم می گفت بیا به داخل سایت یک سری بزنیم و راهنمایت را انتخاب کن و درمانت را شروع کن، من بهانه های مختلف می آورم و اینکه من همش باید داخل سایت بروم که به من مشاوره بدهند ... از انتخاب راهنما از سایت و شروع درمان امتناع می کردم و چون نمی خواستم از اعتیاد رها شوم، بهانه این را می آورم که، با مواد مصرفی خودم (تریاک) امکان ندارد که بتوانم به درمان کامل برسم و می گفتم که من نمی توانم مواد مخودم را با چشم تقسیم کنم، من از کاسب که هر 3 روز یکبار مواد تهیه می کنم، هر دفعه به من یک نوع مواد (تریاک) می دهد، اینطور که نمی شود درمان شد. خلاصه با توجیهاتی که خودم، برای خودم در ذهنم ترسیم می کردم از شروع درمان امتناع می کردم.

البته با مطالعه کتاب 60 درجه زیر صفر به این راهکار و روش درمان تدریجی یک مقداری اطمینان پیدا کرده بودم ولی متوجه این نشده بودم که اعتیاد می تواند چه آثار مخربی روی جسم، روان و زندگی من بگذارد و مخصوصاً اینکه من از دوران نوجوانی، یعنی سال 1380 به بیماری نوع یک دیابت (وابسته به انسولین) مبتلا شدم و ذهنیتم این بود که با تریاک می شود قندخون را کنترل کرد که بالا نرود، البته این ذهنیت را یکی از دوستان ( دوست که نمی شه گفت) در ذهن من انداخت.

البته در سال های اولیه اعتیادم که هنوزم زیاد مصرف نمی کردم، با دستگاه که قندخونم را کنترل می کردم بعد از مصرف میزان قند خونم نرمال بود. ولی بعد از اینکه کامل به مواد وابسته شدم این موضوع از بین رفت و قندم کنترل نمی شد و مجبور می شدم انسولین بیشتری مصرف کنم.

در سال 1388 تازه حدود 6 الی 7 ماه بود که نامزد کرده بودم و با خودم فکر می کردم که مجلس عروسی برگزار بشه و بعد به فکر درمان اعتیاد باشم و بر خلاف میل پدر، مادرم و خواهرم که همیشه توصیه شان به من این بود که اول اعتیادت را درمان کن، بعد مراسم عروسی را بگیر و راهی خانه خودت بشو.

چون می گفتند بعد از اینکه بروی سر زندگیت، مشکلات زندگی باعث می شود که نتوانی اعتیادت را درمان کنی. به قول مادرم همیشه بهم می گفت که : با پاکی به خانه خودت برو و پا توی زندگی مشترک بگذار...

 بگذریم، خلاصه تابستان سال 1390 با کلی مشکلات پا به خانه ی خودمان و زندگی مشترک گذاشتیم و پس از مدتی برای درمان اعتیادم با یک فکر کاملاً اشتباه که خودم داشتم و یک سری تحقیقاتی که مراکز ترک اعتیاد در اختیار من گذاشتند در اردیبهشت سال 91 مصرف مواد را قطع کردم و شروع به مصرف قرص متادون کردم.

در چند ماهه شروع درمان توانستم مصرف روزانه را پایین بیاورم، ولی پس از مدتی نتوانستم اوضاع را کنترل کنم و دوز مصرف متادونم خیلی بالا رفت، تا اینکه در مرداد ماه سال 91 برای یک کار خوب و ثابت، و ادامه ی کارم که بازیگری و تئاتر بود و در مشهد انجام می دادم به صورت آماتور، می خواستم به صورت آکادمیک این رشته را ادامه بدهم، به تهران عزیمت کردیم و ساکن تهران شدیم.

اول قرار بر این بود که همسرم در ابتدا در قسمت حسابداری کارش را شروع کند و بعد از چند وقت من هم در آنجا کارم را شروع کنم، چون باید در آنجا یک قسمتی آماده می شد و سپس کارم را شروع می کردم، من هم در اول مدّت، بخاطر اینکه بیکار نباشم در یک فروشگاه پوشاک شروع به کار کردم، یک چند ماهی که سپری شد متوجه شدم آن قسمت به دلایلی فعلاً راه اندازی نمی شود. حالا بگذریم که دلیلش چه بود.

من هم پس از مدتی از کار در فروشگاه انصراف دادم، چون مصرف متادونم خیلی بالارفته بود و قند خونم خیلی بالا رفته بود. روی مچ و ساق پاهایم لکه های سیاه زده بود از مصرف بیش از حد متادون و قندخون که یکسره یا بالا یا پائین بود، تا اینکه با اصرارهای همسرم و پدرم و مادرم که این روش درمانی با قرص متاون فایده ندارد، با کمک خداوند متعال و کمک و پیگیری های همسرم توانستم پس از 6 سال پا به کنگره 60 بگذارم و به شعبه استادمعین بیایمو درمانم را شروع کنم و از اینکه پس از حدود 8 سال توانستم به شکرانه حضور در کنگره 60 دست به قلم بزنم و بنویسم از خداوند متعال، مهندس دژاکام ، اعضای کنگره و خدمت گذارانش سپاسگزارم، و امیدوارم همه دوستان در کنگره 60 به آرزوی بزرگ شان که رهائی است، هرچه زودتر برسند و همه کسانیکه در دام اعتیاد هستند راه برایشان باز شود و با کنگره هرچه زودتر آشنا شوند و راه درمان را پیدا کنند.

در پایان هم از استاد گرانقدر و مهربانم جناب آقای احمد شریفیان که واقعاً همیشه یار و یاور من بودند، و با راهکارها و آموزش های صحیح، راه درمان را برای من باز کردند، تشکر می کنم.

ما مسافران کشتی شکسته ایم که به ساحل رسیده ایم و رقص و پایکوبی می کنیم. مردم به خیالشان ما دیوانه ایم، حق دارند چون ندیده اند آن طوفانی را که ما دیده ایم.

نویسنده: مهدی دیمه نوغانی

لژیون آقای احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی کاظمی پنجشنبه 19 فروردین 1395 10:49
متن قشنکی بود ، اقا مهدی امیدوارم همیشه در جمع لزیون و کنگره باشی و با قدرت سفرت را طی کنی.
مسافر علی پنجشنبه 19 فروردین 1395 10:21
آقای مهدی زندگی شما شباهت بسیار زیادی به شرایط من داشت و با خواندن مقاله شما همزادپنداری کردم، خیلی ممنونم بابت این حس قشنگ
پنجشنبه 19 فروردین 1395 10:20
خداقوت به مهدی عزیز؛ وصف حال بسیار شنیدنی بود، امیدوارم که قدر این موهبت بزرگ را همواره بدانید و امسال سال رهائی و آزادیتان باشد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic