دنیای وارونه ...
یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 12:47 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

یادش بخیر زمان اعتیاد، چه برو بیائی داشتیم ...

اون زمان که مصرف کننده بودیم حداقل با بچه ها دور هم جمع می شدیم و بساط منقل و بافور همیشه مهیا بود. معرفت حرف اول بساط ها رو می زد.

برای هم دیگه لول درست می کردند و برای هم دود می گرفتند.

اگر کسی مشکلی داشت، همه راهنمائیش می کردند.

خیلی خوب بود اون وقت ها، بچه هایی که دور بساط جمع می شدند، توی همه جا آشنا داشتند و امکان نداشت که یه نفر نیاز به کمک داشته باشه و پیشنهادی بهش نشه.

ساعت ها کنار هم می نشستند و با نهایت احترام متمرکز می شدند روی سیخ و لول و دودی که اتاق رو پر کرده بود.

حیف که اون روزها تمام شد...

تا دیر وقت بیدار بودیم و فوتبال و فیلم سینمائی می دیدیم. صبح هم تا لنگ ظهر می خوابیدیم. وقتی هم که بلند می شدیم یکدفعه صبحانه رو همراه با ناهار می خوردیم.

تنها بدی اون وقت ها این بود که وقتی خمار می شدی، پشه هم می ترسید از کنارت رد بشه، دست بزن و شکستن و از این حرفا ...

ولی عوضش وقتی نشئه بودیم، در خدمت خانواده بودیم و خواسته هاشون رو تمام و کمال انجام می دادیم.

آه ، حیف، حیف، حیف

زمان مصرف شیشه و کراک هم که از خاطره انگیز ترین ایامی بود که فکر کنم، هیچوقت دیگه تکرار نمی شه. عجب صفائی داشت تنهائی و ساعتها روی دو زانو نشستن. فرقی نمی کرد که کجا باید مصرف کنم، دستشوئی، حمام، خرابه ...

حیف که قدرش رو ندونستم ... آه ...

 

ولی امروز چی؟

صبح ساعت 6 اتوماتیک از خواب بیدار می شم و پسرم رو راهی مدرسه می کنم. لباسهامو اطو می کنم و آماده رفتن به محل کار می شم.

خبری از شکستن و داد و بیدار نیست، انگار یه آدم دیگه شدم، شاید سحر و جادو؟! نمی دونم!

چند وقتیه احساس می کنم از زندگیم یه چیزائی کم شده، دروغ، دزدی، تنبلی و ... کجا رفتن؟

احساس می کنم خانواده ام راحت تر با من صحبت می کنند، دیگه وقتی خواسته ای دارند منتظر نمی شینن که من نشئه کنم. بعد از اینکه یه چای داغ جلوی من می زارن، راحت می تونن با من صحبت کنن. بدون هیچ دلهره ای.

شب ها دیگه حوصله مهمانی های شبانه و جمع های پر از چشم و هم چشمی و غیبت را ندارم، ساعت خواب من و خانواده ام مشخصه.

انگار دیگه دغدغه ی خماری صبح اول وقت رو ندارم، راحت می گیرم می خوابم و وقتی بلند می شم، به امید شروع یک روز خوب، سر حال و پر انرژی هستم.

بله دیگه، اینهم قسمتی از زندگی یک نواخت ما .

یادش بخیر زمان اعتیاد، چه برو بیائی داشتیم ...

گاهی رفتار و عکس العمل های ما انسان ها نیز اینگونه است، دنیا را برای خودمان وارونه تعریف ایم.

اگر منطقی بخواهیم فکر کنیم، می بینیم که وقتی به یک نفر مبلغی را بعنوان قرض می دهیم و آن شخص در پرداخت آن بدقولی می کند، دیگر هیچوقت پولی به او قرض نخواهیم داد، چرا که می دانیم این شخص بدقول است و ممکن است مجدداً پول ما را پس ندهد.

حالا بیائیم در مورد اعتیاد این مسئله را بررسی کنیم.

تمام بدبختی های ما از اعتیاد و موادمخدر ناشی گشته است و اینکه هرآنچه از دست داده ایم از جمله پول، اعتبار، جایگاه، شخصیت و ... همه به واسطه پیوند نامیمون انسان با موادمخدر بوده است.

حال فرض کنید که شما یک بار قبلاً تجربه این ناکامی را داشته اید و با پوست و استخوانتان لمس کرده اید که موادمخدر چطور زندگی شما را به بازی گرفت، حالا چطور حاضر می شوید که یک بار دیگر به بهانه تجربه یک لذّت کاذب دوباره به او اعتماد کنید...

لازم بذکر است که جهان بینی کنگره 60 این امکان را به همه ما خواهد داد که دنیایمان را از وارونگی نجات دهیم و تعاریف دنیای وارونه مان را تغییر دهیم.

نویسنده: مسافر احمدشریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic