فقط سعی کردم گوش شنوایی باشم برای دردهایش ...
سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت 13:10 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

جلسه گذشته اولین جلسه از دوره هفدهم نگهبانی روزهای پنجشنبه به نگهبانی مسافر سعید حاج محمدی، دبیری مسافر پرویز محمدنبی و استادی مسافر احمد شریفیان با دستور وادی اول و تأثیر آن روی من در مورخ 1/7/95 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

در ضمن مراسم اولین سال رهایی مسافر سیدمحمدعلی موسوی رهجوی آقای احمد شریفیان نیز برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد؛

خیلی خوشحالم که امروز در این جایگاه قرار دارم، امروز دو موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم، یکی وادی و تأثیر آن روی من و مطلب دوم جشن اولین سال رهایی آقای محمدعلی.

سعی می کنم خیلی خلاصه راجع به دستور جلسه صحبت کنم، چون خودم معتقد هستم که روزهای تولد بیشتر باید به شخصی که تولدش برگزار می گردد، توجه شود و تمرکز روی پیام تولد ایشان باشد.

وادی اول در کنگره 60 بعنوان یک پیش نیاز تلقی می گردد، در تیتر وادی که نوشته شده است، آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست، دو کلمه هستند که بایستی ابتدا تعریف شوند.

اولین کلمه تفکر است، ما در جهان بینی یک تعریف جامع از تفکر داریم، که می گوید: تفکر حرکتی است جهت دار، از یک معلوم به معلوم دیگر یا از یک مجهول به یک معلوم. باز هم در این تعریف به یک موضوع اشاره می شود و آن هم جهت دار بودن است، جهت دار بودن به نوعی همان تمرکز است، یعنی تمرکز و تثبیت انرژی روی یک موضوع واحد.


تفکر با فکر کردن تفاوت دارد، فکر و افکار چیزهایی هستند که به تعداد بی شمار پیرامون ما قرار دارند، ولی تفکر به نوعی تمرکز روی یک از این افکار است که منجر به یک نتیجه مشخص خواهد شد.

کلمه بعدی در تیتر وادی اول ساختار است، باز هم تعریفی جامع در جزوه جهان بینی از ساختار داریم که می گوید: ذراتی که خواسته و حس مشترک دارند، یکدیگر را جذب می کنند وتشکیل مجموعه ای می دهند که یک هدف مشترک دارد، به این مجموعه ساختار می گویند.

کنگره یک ساختار است، ذراتی که خواسته و حس مشترک دارند، همان اعضای کنگره 60 هستند که یک هدف و خواسته مشترک دارند، درمان ، تعادل و آرامش .

خانواده هم یک ساختار است، ذرات آن که خواسته مشترک دارند، اعضای خانواده هستند. این ساختار بر اساس یک تفکر طرح و برنامه ریزی می شود و ساختارهایی می توانند موفق عمل کنند که شالوده آنها یک تفکر سالم باشد.

و اما در مورد موضوع دوم که تولد آقای محمدعلی است. آقای محمدعلی با یک وضعیت بسیار بهم ریخته وارد لژیون من شد. ایشان حدود 2 برابر سن من را دارند، ولی در عین این تفاوت بسیار فرمانبردار و مطیع بودند.

شخصیت محمدعلی، یک شخصیت دوست داشتنی است. در ابتدای ورودشان کنگره و لژیون را بعنوان یک پاتوق و محل خوشگذرانی تصور می کردند، ولی بعد از اینکه چند بار با ایشان صحبت کردم، کاملاً رعایت حرمت ها را نمودند و علیرغم تمام شوخ طبعی هایی که داشتند، کوچکترین بی حرمتی از ایشان مشاهده نکرده ام.

در پشت چهره خندان و بشاش محمدعلی، دردها و مشکلاتی بود که هیچکس از آنها خبردار نبود. همه روی خوش محمدعلی را می دیدند. یکروز مرا صدا زد و از من خواست که به حرفهایش گوش کنم، وقتی شروع به مطرح کردن مشکلاتش کرد، بغض تمام وجودم را گرفت. شب در منزل هنگامی که آن لحظه را مرور می کردم، از خدا خواستم که یا توانائی به من عنایت کند که بتوانم در حل مشکلات انسان ها قدم بردارم یا اینکه اصلاً مرا با مشکلات انسان ها مواجه نکند، چرا که بسیار تحت تأثیر قرار می گرفتم.

تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود که گوش شنوائی برای دردهایش باشم و او را به صبر و استقامت تشویق کنم و به او دائماً نوید آرامش بدهم.

خاطرات بسیار زیادی از ایشان دارم، یک روز در اواسط سفر بود که محمدعلی به من زنگ زد و گفت که آقای شریفیان خیلی دوستتون دارم، من رفتم یک بطری عرق از یک ارمنی گرفتم، الآن خوردم، حالم خیلی خوبه . در ادامه اصرار می کرد که باید آدرس بدی که من یک بطری هم برای شما بیارم. در آن لحظه من هیچ چیز نگفتم و فقط تشکر کردم. فردای آن روز در پارک طالقانی با هم مواجه شدیم، صدایش کردم، وقتی پشیمانی و ندامت را در چهره اش دیدم، دیگر حرفی از اتفاقی روز گذشته نزدم، چون دیگر نیازی به این کار نبود. از آن ببعد ایشان سعی کردند با حرکت درست و به موقع آمدن تمام اشتباهات گذشته شان را جبران کنند.

در اردو هم ایشان موفق به دریافت لوح افتخار بابت مسابقات خوانندگی دریافت کنند و این نشانه این است که توانائی و استعداد فوق العاده در هنرهای نمایشی دارند. در اردو آقای سلامی و آقای خدامی دائماً می پرسیدند که راهنمای محمدعلی کیه؟ وقتی فهمیدند که من راهنمای محمدعلی هستم، تعجب کرده بودند و می گفتند که چطور توانستی با محمدعلی در لژیون کنار بیائی!

دختر آقای محمدعلی بعنوان همسفر ایشان به کنگره آمدند و من زمانی که دیدم ایشان با وجود مشکلات بسیار پدرشان را تنها نمی گذارند، معنای واقعی محبت را درک کردم. برایشان آرزوی موفقیت و قبولی در امتحانات کمک راهنمائی دارم.

در آخر از راهنمای همسفر سرکار خانم زهرا و همسفر ایشان که در تمام لحظات کنارشان بودند تشکر می کنم.

آرزوی محمدعلی؛

آرزوی می کنم که سفر اولی ها به رهائی برسند و روزهای خوبی رو پشت سر بگذارند.

سخنان محمدعلی؛

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست.

امروز حس خیلی خوبی دارم، از حضور تک تک شما ممنونم. واقعاً اصلاً آمادگی نداشتم که این جشن را برگزار کنم. ناغافل در شرایط درگیرانه آقای شریفیان به من زنگ زدند، ایشان همیشه در شرایط بحرانی به یاد من می افتند. به من گفتند که پنجشنبه می خواهیم تولدت را بگیریم، من هم برحسب احترام و ادب قبول کردم. با اینکه مراسم عقد پسرم بود و بعد از 30 سال برای پسرم داشتم مراسم عقد می گرفتم و مهمان شهرستانی داشتم، با روی باز و خوشحالی پذیرفتم.

بعدها فهمیدم که قرار بوده که آقای شریفیان امروز جشن آزادمردیشان را بگیرند.

یک روز یک نفر آدرس کنگره را به من داد، آقای سعید مرزبان بودند، وقتی من را دیدند خیلی استقبال کردند و توضیحات کاملی در مورد کنگره به من دادند. آن شب کلی گریه می کردم و قرار شد که صبح برای مشاوره مراجعه کنم. شب به خانمم گفتم که من چنین جایی رفته ام و قرار است که ترک کنم، ایشان گفتند که 35 سال مصرف کردی، هرچی بهت گفتیم ترک کن، گوش نکردی، حالا تصمیم گرفتی که دوباره ترک کنی.

از راهنمای بسیار خوبم آقای شریفیان سپاسگزارم، ایشان انسان بزرگواری هستند و من دست ایشان را می بوسم، من سیگارم را در لژیون آقای کامران رک قطع کردم و به درمان رسیدم. من روزی 3 پاکت سیگار می کشیدم.

من در زمان اعتیاد کارهای بسیار بدی انجام داده ام. یک روز همسرم کلیه درد شدیدی داشت و من گفتم که یک چیزی به تو می دهم که سریع حالت خوب بشود، بعد گفتم که چشمانش را ببندد و مقداری شیره به او دادم، بعد از مدتی حالت سرگیجه به او دست داد و مجبور شدیم همسرم را به بیمارستان لقمان منتقل کنیم.

در انتها از آقای مجتبی دهقانی ایجنت بزرگوار نمایندگی استادمعین تشکر و قدردانی می کنم و از تمام شما که در این جشن حضور بعمل آوردید، نهایت سپاس و قدردانی را دارم.

 

خانم زهرا شهبازی؛

خدا رو شکر می کنم که این روز رو می بینم، خانم سمیه بعنوان همسفر پدرشان وارد کنگره شدند. بعد از مدتی متوجه شدند که تخریبشان کمتر از مسافرشان نیست و با حضورشان در کنگره سعی کردند که گره های درونشان را باز کنند. آموزشهای کنگره را گرفتند و با عشق کنار مسافرشان حرکت کردند.

بین رهجو و راهنما یک محبتی رد و بدل می شود، معصومه ابتدا فکر می کرد که چون به خودش پرداخته است، در حق پدرشان ظلم کرده است. به من گفت من بعنوان همسفر کنار پدرم وارد کنگره شدم، ولی امروز پدرم مشکلات من را به گوش می کشد، خدا رو شکر که معصومه جان گوش به فرمان بودند و الآن هم برای کمک راهنمائی آماده می شوند، امیدوارم که سال آینده شال کمک راهنمائی را بر گردنشان ببینیم.

همسفر (همسر): 

ما سالهای سختی را پشت سر گذاشتیم، امروز از همسرم به خاطر اراده ای که به خرج دادند، تشکر می کنم. همسرم خوش قلب هستند و من بخاطر شهامتی که به خرج دادند، واقعاً از ایشان تشکر می کنم.

ایشان 30 سال تخریب داشتند، من هر کاری کردم، نتوانستم به ایشان کمک کنم، ولی خدا را شکر کنگره با وجود اساتیدی مثل آقای مهندس، آقای شریفیان توانست به همسر من کمک کنند.

خانم شهبازی خیلی به دختر من کمک کردند و من دورادور شاهد زحماتشان بودم. امیدوارم آقایانی که در سن جوانی هستند و به کنگره آمده اند، در کارشان و زندگیشان موفق باشند و من به ایشان تبریک عرض می کنم.

همسفر خانم معصومه (دختر) :

پدرم همیشه یاور و کمک ما بودند، پدرم خیلی دوست داشتنی هستند و من از مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم که این راه را برای ما هموار نمودند، از راهنمای خوبم خانم شهبازی تشکر می کنم. از آقای شریفیان بابت تمام لحظه هایی که کنار بابا بودند، سپاسگزارم. از مادر عزیزم که

من در کنگره همسفر پدرم در کنگره بودم، ولی مادرم بودند که در این مدت برای پدرم خیلی زحمت کشیدند. اشک های من اشک های شوق است، امیدوارم همه سفر اولی ها قدر این صندلی ها را بدانند و بدانند که اینجا مقدس است و زندگی خوب ما به برکت وجود کنگره است.

دوست داشتم که پدرم در سفرش لذت ببرد، ولی بعد از مدتی من باعث شدم که درگیر مشکلات من بشود، ولی آنقدر با اراده بود که من تو این چند وقت کوچکترین اخمی روی چهره اش ندیدم.

ما برای حل مشکلاتمان تصویر ماشین در یخ بندان را در نظر گرفته بودیم، من و بابا و مامان داخل ماشین بودیم و بعد از 11 ماه تونستیم که از این مشکلات عبور کنیم و صحیح و سالم به مقصد برسیم.


 تهیه گزارش؛ تیم وبلاگ نویسان نمایندگی استادمعین

عکاس: محسن لژیون آقای میثم حاتمی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولدها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic