دلنوشته؛ تجربه
سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت 19:01 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
به نام حق
10 سال  پیش توی جمعی توی محیط کاری اولین بار مواد مخدر (تریاک) را از نزدیک دیدم ، اون موقع کنجکاوی شدیدی نشون دادم به این مساله که چی هست چه حسی داره از چی درست شده و … چند روز توی اینترنت اینور اونور دنبال این موضوع رو گرفتم ،خیلی ترس داشتم ازین که با یک بار مصرف مواد آدم ممکنه معتاد بشه ،مطلب بدرد بخوری پیدا نکردم .بیخیال موضوع شدم چند ماه بعد دانشگاه قبول شدم توی شهر دیگه یک سال گذشت توی درسا خوب بودم خوب میفهمیدم و شدیدا به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقه داشتم ولی نتایج خوب نبود 2 ترم پشت هم مشروط شدم سر کلاس نمیرفتم سر جلسه امتحان نمیرفتم با منیت و غرور زیاد باعثش بود .از لحاظ روحی کم کم داشتم مشکل پیدا میکردم داشتم از خدا دور میشدم و فقط خودمو میدیدم و فکر میکردم خودم مرکز عالمم و قراره تغییر توی دنیا ایجاد کنم ، دیگه داشتم غرق افکار و انرژی های منفی میشدم و افسردگی هم داشت کم کم خودشو نشون میداد تا یه روز همسایه طبقه پایینیمون که اونها هم دانشجو بودن در خونمونو زدن و گفتن که میخوان ازینجا برن و یه سری وسلیه اضافی دارن که اگه ما اونا رو بخوایم میتونیم برشون داریم.
ماهم بدمون نیومد ازین پیشنهاد با هم خونه ایم رفتیم خونشون ، اونها تقریبا 7 - 8 سالی از ما بزرگتر بودن ، داشتن در مورد اعتقادات و عرفان و فلسفه و مدرنیته صجبت میکردن ماهم خیلی برامون جالب و جذاب بود ،شرکت کردن و گوش کردن به این مسائل به خیال خودمون آوانگارد و خفن نشستیم پای صحبتشون که چند دیقه گذشت متوجه شدیم دارن تریاک مصرف میکنن من اون قضیه پارسال کشیدن تریاک . تجربه حسش توی ذهنم بود و مشکلات دانشگاه و افسردگی و مسئله جهان بینیم که بشدت داشت به پوچی میرفت توی افکارم پیچ و تاب میخورد . تا این که اونا از ما خداحافظی کردن وکلید خونشون هم به ما دادن ویه مقدار هم تریاک گذاشتن اونجا گفتن نمیتونن با خودشون ببرن و یه تعارف یکردن که اگه دوست داشتین میتونین استفاده کنین.
این اولین لحظه ای بود که به اعتیاد و ترک اعتیاد به صورت کاملا سطحی و با منیتی که تو وجودم بود نگاه کردم.
و کاملا مطمئن بودم که با اطلاعات و آگاهی که دارم هیچوقت دچار اعتیاد نمیشم . 
همه چیز فراهم بود سیخ ، سنجاق ، تریاک گاز ، خونه خالی ، دوست همراه و پایه و منیت و افکار پریشون و درهم برهم ، نحوه مصرف کردنم که دیده بودم و تحقیق کرده بودم کاملا آشنا بودم بهش .
شروع کردیم به کشیدن اولش هیچ حسی نداشتم ولی بعد از بست دوم یه حسایی داشت بهم دست میداد سرخوشی خیلی زیاد سرگیجه حس میکردم تمام افکار منفی از ذهنم پاک شده ، همه چی قشنگ شده بود دنیا قشنگتر شده بود ، مثل یه بچه 5 ساله خوشحال بودم و لذت میبردم حسایی که خیلی وقت بود از یاد برده بودم و داشتم تجربه میکردم کل چیزایی که در مورد مواد فکر میکردم عوض شده بود دیگه اون حس کنجکاوی و ترسو بهش نداشتم . تا این که بعد از یه ساعت به خواب عمیقی فرو رفتم فردای اون روز هم طبق معمول کلاس نرفتم ، تصوراتم و طرز فکرم کلا نسبت به دنیا عوض شده بود ولی هنوز میدونستم که اعتیاد آخرش تباهیه و نابودی ولی با یه درک سطحی ، گذشت و مطمین بودم که دیگه اینکارو نمیکنم و این اولین وآخرین باریه که مصرف میکنم ، این قضیه گذشت تا چند هفته بعد همون دانشجو ها تماس گرفتن و گفتن که میخوان بیان اراک برای کارای فارق التحصیلیشون. 
واقعیتش از شنیدن این خوشحال شدم چون یه حس خوبی بهم دست داده بود میخواستم دوباره تجربش کنم میخواستم دوباره ازون دنیای تاریکی که توش غرق بودم بیام بیرون ولی این موضوع هم میدونستم که اعتیاد میتونه اهدافمو نابود کنه همه چیزو از بین ببره ، باز منیت اومد سراغم بازهم گفتم من خیلی قوی تر از اینام که به این راحتی تسلیم اعتیاد بشم و باز هم همون داستان اتفاق افتاد و دوباره و دوباره تا اینکه دیدم 4 ترم مشروط شدم و دارن از دانشگاه اخراجم میکنم یه کم خودمو جمع جور کردم  و با زور و فشار زیاد مدرکمو گرفتم ولی تو این مدت ترسم از مواد ریخته بود شیشه دومین چیزی بود که با منیت تجربش کردم و همینطور حشیش و مشروب تا جایی که دیگه مهم نبود چی مصرف میکنم فقط میخواستم مصرف کنم تا از اون دنیای تاریک و سیاه و افسردم چند لحظه بیام بیرون بع از دانشگاه تصمیم گرفتم ترک کنم ، ترک که نه هنوز اونقدر خودخواه بودم که فکر نمیکردم به خودم که اصلا معتاد باشم به همین خاطر تصمیم گرفتم که نکشم ، برگشته بودم خونه پدر و مادر سر کار میرفتم و میومدم خونه و مواد مصرف نمیکردم هر روز به خودم تخریب وارد میکردم کاملا احساس میکردم که روحم داره خورد میشه ولی ادامه میدادم به اصطلاح کنگره سقوط ازاد میکردم ولی این سقوط آزاد انتهاش آب نبود که بیوفتم توش و پاک و مطهر از توی آب بیام بیرون انتهاش صخره بود که با مغز میخوردم بهشون و با روح و جسم شکسته و داغون دوباره برمیگشتم به اعتیاد که مرحمم باشه .این چرخه ادامه داشت و هر بار به شدت سقوط آزاد میکردم و هر بار محکم میخوردم زمین ، اینقدر مغرور بودم که حتی به کمک شخص یا سازمان یا پزشکی فکر هم نمیکردم . این غرور بیجا و منیت بی مورد باعث شد 9 سال به همین صورت بارها و بارها از بالای پرتگاه بپرم به امید نجات و هر بار بدتر از قبل تا اینکه اخرین بار اینقدر محکم زمین خوردم که توان بلند شدنو نداشتم ما ها از خونه و اتاقم بیرون نمیومدم شبها در حال مصرف مواد و روزها درحال با بیچارگی و افسردگی در حال کار کردن روی پروژه های نصفه و نیمه و ناتمام که هیچکدمشان به نتیجه  نمیرسید تا این که روزنه نور نمایان شد و در قعر تاریکی که هر روز به خودکشی و رهای ازین بندی که خود به دور خودم پیچیده بودم فکر میکردم راه نجاتی به من نشان داد خداوندی که به کل فراموشش کرده بودم یک بار دیگر راه را نشان داد به من حق انتخاب داد که از بین نیستی و نابودی و تاریکی و روشنایی و امید و زندگی یکی را انتخاب کنم .
یک دوست که در گذشته باهم مواد مصرف میکردم یک روز از کنگره برایم گفت و گفت که به رهایی رسیده و درمان شده و سایت کنگره را به من معرفی کرد . با دیدن سایت ، روش درمان و مطالب سایت کنجکاو شدم ، حس عجیبی بود انگار سالها منتظر این اتفاق بودم ، اولین جلسه در کنگره تحولی عظیم در من صورت گرفت ، همه چیز برایم عوض شد اصلا در مورد روش درمان و متد و مسائل فیزیکی صحبت نمیکنم تحول حسی بود که بیانش سخت است و نمیتوانم با کلمات بگویم ، انگار گمشده ای را که سالها به دنبالش بودم پیدا کرده بودم الان یک ماه و یازده روز است که سفرم را شروع کرده ام و در این مدت کوتاه درون من اتفاقات بزرگی افتاده و تغییرات بسیاری در خودم حس میکنم و این آغازیست برای فردایی که چند ماه قبل خوابش را هم نمیدیدم .
خداوند بزرگ را سپاس میگویم که در بدترین شرایط به داد من رسید و مرا از اعماق تاریکی ها نجات داد .
امیدوارم و تمام تلاشم را در جهت رسیدن به خود و رسیدن به حق میکنم و این آرزو را برای همه انسانهای دردمند مثل خودم دارم.

نویسنده: مسافر مرتضی لژیون شماره 9 (کمک راهنما مرتضی نوری)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدی شعفی شنبه 28 مرداد 1396 12:13
سلام.
امیدوارم در راهی که پیش گرفتی ثابت قدم باشی، خیلی قلم زیبایی داری.
احمد شریفیان دوشنبه 9 اسفند 1395 11:50
خداقوت به مرتضی عزیز، قلم بسیار شیوایی دارید.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic