"حدیث عشق و محبت"
جمعه 14 مهر 1396 ساعت 05:54 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

با تمسک به گزیده ای ازکلمات گهربارجناب آقای مهندس دژاکام  و سایرعرفای نامدار.

درابتدا، حق است در ایام سوگواری سالارشهیدان حضرت امام حسین (ع)، کلامی هم از عشق آن امام، به قلم آورده شود.

 حسین یعنی عشق وعشق یعنی حسین.

عشق در حسین معنا پیدا می کند.

 حسین مظهر تمام عیاری است از عشق الهی.

حسین متجلی حقیقت عشق است، عشقی که شکوه و عظمت آن در روزهای عاشورا و تاسوعا به نمایش گذاشته شد.

حسین مظهرآزادگی و انسانیت است.

حسین آنچنان غرق درعشق خالق خود بود که برای رسیدن به مراد و محبوبش، ازهمه چیزدل کنده بود حتی ازعزیزترین کسانش که  در نهایت، برسرعشق حسین، جان نثار کردند و حسین نیز بانثار خونش، شهید شد و به ملکوت اعلا پیوست و فرهنگ عاشورائی را، بجای گذاست که باید ازآن درس گرفت.

ازخودگذشتگی حسین و نثارخون اهل بیت و یارانش، غایت عشق است که دیگرشایدچنین حماسه ای،هرگز پیش نیاید، بهمین جهت عشق به حسین و به خاندان او درجهان اسلام، همه گیر، فراموش نشدنی و جاودانه شد.

امام حسین (ع) می فرمایند:

کسی که دارای انسانیت، عشق و محبت باشد، بهای او جز بهشت، نیست وهرکس به دنیا راضی باشد وهدفش فقط رسیدن به دنیا باشد، به چیزی پست، راضی شده است.

بقول جناب آقای مهندس دژاکام:

عاشق راحساب با عشق است،با معشوق چه حساب دارد.

واضافه می فرمایند:

بدون عشق، نمیتوان ازعشق سخن گفت.

خداوند خود عشق است، محبت است، حیات است.

عشق یک حقیقت است.

عشق، قداست دارد و پاک و مطهر است.

عشق، شوق وصل به حضرت دوست است که سرشار ازعشق ومحبت است.

خداوند منشآ ومظهرعشق ومهربانی است که این عشق ومهربانی درتمام جهان، سایه افکنده است.

عشق، بنیان هستی است، تمام هستی برمبنای عشق بناشده، کائنات جولانگاه عشق است، مخلوقین الهی منزلگاه عشق ومحبت، اسباب ونشانه عشق.

حضرت حافظ می فرماید:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است برجریده عالم دوام ما.

 حکمای الهیه، عشق مطلق را در همه جهان هستی جاری و ساری می دانند. عشق در دیدگاه عرفانی و حکمی، عامل پیدایش آفرینش است. عشق حق به جمال خویش، عامل پیدایش جهان است تاحضرتش، خود را به زیباترین شکل ممکن متجلی کند.

 فیوضات عشق مطلق، همانند افاضات وجود مطلق در تمامی ذرات کائنات ساری وجاری می باشد.

 معشوق حقیقی، همان ذات مقدس حق است وسایر مراتب عشق نیز در طبقات هستی، درجریان است، با این چشم انداز وسیع، عشق از معنای عرفی خود فراتررفته و در هر عالمی، معنایی متناسب با ساختار مقتضیات آن عالم به خود می گیرد، بنابراین، با این نگاه وسیع، می توان جذبه ها و کشش هایی را که  در بین ذرات کائنات وجود دارد، از جمله پرتوهای عشق دانست که قوام عالم بی نهایت است.

تمامی مظاهر خلقت، در تسخیر عشق است و جاذبه نامرئی عشق، ستون های آسمان، که اگر روزی در این جاذبه، خللی ایجاد شود، قوام و دوام از عالم، رخت برمی بندد.

شیخ اشراق سهره وردی می فرماید: محبت وقتی به غایت خود برسد، آن را عشق می خوانند.

ولی حقیقت عشق را نمی توان تعبیر و تعریف کرد، زیرا عشق همانند وجود وهمانند هستی از یک سو، مفاهیم بدیهی و آشنا دارد و از سوی دیگر وقتی به ژرفای آن فرو می رویم، معنائی بسیار اسرارآمیز و رازآلود، پیدا می کند.

بزرگی می فرماید:

هر کس عشق را تعریف کند، آنرا به حقیقت نشناخته و هر که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، نیز حقیقت آنرا نشناخته و نیز کسی که می گوید من از جام آن سیراب شده ام، بازهم حقیقت عشق را نشناخته است.

عشق معنای بسیار باز و گسترده ای دارد و هیچ کس مدعی نیست که حقیقت و ماهیت عشق را فهمیده و تشریح  نموده باشد. هرچند عشق می تواند در همه مخلوقین ظاهرشود ولی حقیقت آن روشن نیست و هر کس از آن تفسیر خاصی دارد.

 مولوی از زبان عشق می گوید:

هرکسی ازظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

بنابراین باید از تعریف معنای حقیقی عشق لب فرو بسته و از این معبر گذر کرد.

قدرت مطلق، امواج عشق را درتمامی ذرات هستی متبلور کرد تاحیات با تنوع و گوناگونی تکثیریابد وبه سیرتکاملی خود ادامه دهد.

خداوند عشق ومحبت را به بندگانش هدیه کرد تا آنها را به خود وصل ودل هایشان را بهم پیوند دهد.

عشق، گوهرجان است که به تن قوام بخشیده و موجب نشاط درون می شود و درون را از ناپاکی ها آزاد می کند.

عشق زمانی پایدار و استواراست، که بین عاشق ومعشوق هیچ سر و رازی پنهان نماند.

عشق واقعی، همیشه زنده است و افسانه ای است که پایانی ندارد.

شکوه و زیبائی عشق، درماندگاری وجاودانگی آن است.

در تمامی طول زندگی، عشق فقط یکبار درخانه دل رامی زند و آن را تسخیر می کند، عشق های پی درپی، عشق واقعی نیستند بلکه شور وهیجانی زود گذرناشی از تمایلات نفسانی هستند که درمعاشرت ها و ایجاد روابط، ظهور می کند که ازعقل وایمان بدوراست و پایان خوشی راهم، ندارد.

عشق راباید باور داشت، جای عشق درقصه ها، در کتاب ها و در فیلم ها، نیست، جای عشق درقلب همه انسانهای عاشق است.

عشق شاهکارهنری خلقت است، عشق جز زیبائی، چیز دیگری را حس نمی کند، هرگاه زیبا فکر کردی، زیبا دیدی، زیبا گفتی و زیبا شنیدی، بدان که عاشق هستی.

انسانی که درونش زیبا نباشد، خود را دوست ندارد و بدیگری هم عاشق نمی شود.

عاشق، عشق زمینی را مظهرعشق آسمانی می داند.

عشق واقعی،  با حس شروع  شده و با عقل، ایمان، ایثار و نثار کامل و به اوج و کمال خود می رسد.

جایگاه عشق، قلب و یا دل است که ریشه در آسمان دارد، کافی است دریچه  قلب خود را بگشائیم تا میهماندارامواج عشق باشیم و طعم شیرین آن راحس نمائیم.

قلب بهشتی، قلبی است که ظرفیت دوست داشتن و عاشق شدن را در خود دارد و قلب جهنمی قلبی است که ظرفیتش سرشار از کینه و نفرت باشد.

ما می توانیم عشق را پس بزنیم، اما عشق هرگز ما را پس نمی زند چون هستی و تمام موجودات،  درعشق شناورند وهمه آنها حامل  پیام عشق و محبت بلا عوض به  ما هستند و خود را به حکم عشق در اختیارمان قرارمی دهند و زندگی را شاد وشیرین می کنند.

امواج عشق مانند انوار خورشید به همه موجودات، درحال تابیدن است و هرکس برمبنای ظرف وجودی خود آنرا دریافت می دارد.

بدون عشق، نمی توان از عشق سخن گفت چون عشق را توصیفی نیست، عشق به بدن، به لمس و به سخن نیست،عشق را نمی توان باهیچ چیزمقایسه کرد، عشق گذشتن ازخویش است واگرکسی آنقدر گذشت دارد که ازخود بگذرد، پس او عاشق است وفقط عاشق است که معنی عشق را، درک می کند.

انسان زنده به معنای واقعی انسانی است که قلبی سرشارازعشق و محبت دارد و با دل وجان به مخلوقات خدا عشق می ورزد ومحبت می کند که این اعمال، جزئی ازاعمال حیاتی او محسوب می شود.

حال اگر ظرف وجودی مان لبریزازعشق و محبت باشد، تمام مخلوقین خدا را دوست داریم و با آنان با عشق و محبت رفتار می کنیم تا به عشق خالق برسیم. زیرا تاعشق به مخلوق نباشد،عشق به خالق معنا ومفهومی ندارد.

تمام صفات  الهی، زیبا، تآثیر گذار و ماندگاراند ولی زیباترین، تآثیر گذارترین و ماندگارترین اثرهنری معمار اعظم، عشق ومحبت است که هیچ هنرمند نامداری، نمی تواند چنین آثار زیبا و ماندگاری را خلق نماید.

انسان باید باعشق و درعشق ایمان آورد و در رگهایش پیوسته عشق به خدا و مخلوقین را، حس کند.

 بدون عشق و محبت، زندگی هیچ معنا و مفهومی ندارد، پایدار نمی ماند وهمه چیز پوچ وتهی می شود که حاصل آن سکون است ومرگ بی صدا.

پس عاشق باش، عاشق بی انتظار کل عالم نه عاشق شخص یا چیزی معین، فقط عاشق باش و به همه کس وهمه چیز، عاشقانه عشق بورز، محبت کن و مهربان باش با این نگاه که همه آنها مخلوقین خداهستند و بگذار کل عالم معشوق تو باشند که عاشق راحساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد، ولذا بگذار عشق، كیفیت وجودی تو وجزئی از شخصیت تو باشد، نه فقط رابطه ات بایک شخص معین، زیرا هرگاه عشق به رابطه تبدیل شود، تنها یك نفر را در بر می گیرد نه كل عالم را، عالمی كه كل آن متعلق به تواست و توهم متعلق به آن، عالمی که حیات و بقایت را تآمین و تضمین می کند و پیوسته عشقش را برتو جاری می سازد.

پس به چنین عالمی باید با عشق و محبت، پاسخ داد که اگر چنین نشود، ناسپاسی محض است

و اگر چنین شود، امواج عشق و محبت ومهربانی، هیچ حد و مرزی رانمی شناسند و برهمه جا وهمه چیز متمركزمی شنود وهمه چیز را در بر می گیرند و به آن روشنی می بخشند.

در این صورت، عشق و محبت و مهربانی، عبادت، مراقبه و رهایی بخش می شود و تقرب به الله رابا خود به ارمغان می آورد.

که این نوع عشق و مهربانی، ازجنس عشق و مهربانی خالق به مخلوق است که  نهایت و کمال عشق است.

عشق بها می خواهد نه بهانه، اگرعشق می خواهی باید بهایش را نیز نثار کنی، حتی اگر نقد جان باشد.

 عشق ازآن شما، نیست و قرار نیست معشوق را مالک شوید، قراراست عشق شما را مالک شود و سر زمین قلبتان را تسخیر وبه نام خویش ثبت نماید، باشد که شایسته و سزاواراین پادشاهی بوده و فدائی معشوق باشید و دراین معاشقه، بتوانید خون خود را نثار حضرت دوست نمائید تا به  نور تبدیل شوید.

 دعا ونیایش وراز ونیاز با حضرت حق هم نوعی اظهارعشق به خداوند است که اگرعشق نباشد، عبادت هم واژه ای خشک و خالی خواهد بود.

زندگی را باید به زیبائی زندگی کرد، زندگی بهشت است برای آنهائی که عاشقانه عشق می ورزند، بی پروا محبت می کنندوهیچ انتظاری از دیگران ندارند.

عشق از نگاه شیخ اشراق  سهروردی:

نگاه سهروردی به مقوله عشق، نگاهی فیلسوفانه  و عارفانه است. وی عشق، حسن وحزن را سه فرزند عقل می خواند و حزن و رنج را همواره ملازم و هم رکاب عشق می شمارد و رسیدن به حسن و کمال را جز از طریق عشق میسر نمی داند.

به تعبیر وی عشق پیچکی را ماند که درخت را در میان می گیرد، رطوبت آن را در خود کشیده و می خشکاند، تن را فانی کرده و جان را بقا می بخشد.

 در نگاه او عشق محبتی مفرط و بیرون از حد است که در مجموعه هستی، درجریان است و هر موجودی چه نوری و چه غیر نوری از آن بهره و نصیبی دارد. واین عشق است که رابط وجودی میان موجودات عالم است.

شیخ اشراق عشق را همراه باحسن، حزن ورنج می داند در این رابطه می توان گفت:

گاهی عشق به مفهوم پابرهنه راه رفتن بر روی گداخته های آتش است ولی وقتی در وادی عشق قرار گرفتی، آتش های گداخته زیر پایت تبدیل به گلستان می شود که نشان ازتقرب به درگاه الهی دارد.

عشق بظاهرسوختن است اما نه برای خاکستر شدن بلکه برای تبدیل شدن به نور.

 

 

"مفهوم محبت"

 در قرآن کریم می خوانیم: ما، تو راجز اینکه مایه رحمت جهانیان باشی، نفرستادیم.

خداوند حضرت محمد مصطفی(ص) را که دراوج اخلاق و رحمت بودند، به پیامبری مبعوث نمود، برای رحمت بی انتهای اوکه مقتًضی رحمت، محبت ومهربانی است تا بدین وسیله بندگان خدا را به خود جذب نموده و آنها را به تقوا ودین اسلام، هدایت کند.

امام محمد باقر(ع) می فرمایند:

به راستی، درست ترین و بهترین کارها نزد خداوند، محبت کردن وشاد کردن دل مومن است.

واضافه می کند: دین همان محبت ومحبت همان دین است و خدائی که دین را معرفی می کند، بالاترین مرتبه محبت و مهروزی را نسبت به موجودات به ویژه انسانها دارد.

مکتب همه انبیا الهی ازآدم تاخاتم برمحور و پایه محبت بنا شد ومکتب اسلام نیزکه هدفش تکامل وتعالی انسان است، براساس محبت شکل گرفته است.

محبت ازابتدا خلقت، آغاز ومانند

اعداد، پایان مشخصی ندارد.

محبت، قوام آفرینش است.

محبت سرلوحه همه اوراق زندگی است که این کتاب هیچگاه بسته نمی شود.

محبت یک حقیقت است که چشم دل می خواهدتاآن راحس نماید.

عشق ومحبت بصورت  قوه درسرشت انسان نهادینه شده تا در زمانی معین، به فعل تبدیل شود و دل ها را بهم نزدیک وزندگی را شاد وشیرین نماید.

کمند مهرورزی ومهربانی کمندی است که اگرکسی دراین کمند، گرفتارشود، تا ابد دراین کمند باقی می ماند مگراینکه، عضوی ازگروه دانایان نادان و یا عضوی ازسپاه شیطان باشد که کمند شیطانی برای اینان، جذاب تر، شیرین تر

وگواراتراست.

ابوعلی سینا می فرماید: محبت به   نا اهلان، مانند تخم افشاندن درزمین شوره زاراست و اضافه می کند: شاید همه بدانند محبت چیست ولی همه نمی دانند چگونه و در کجا باید آنرا کاربردی کرد.

حیات نشانه عشق است که بامحبت، معناپیدامی کند، و موجب نیک بختی می شود.

وقتی انسان محبت را باور کند، این صفت جزئی ازشخصیت و خصوصیت او محسوب می شود.

دل بی مهر و محبت مانند صدف بی گهر است، پس بی شمار، محبت کنید ونگوئید من چه کردم و شما چه کردید، محبت تجارت پایاپای نیست، اگرقرار باشد خوبی ما وابسته به رفتار دیگران باشد، این دیگرخوبی نیست بلکه این یک معامله و تجارت است.

قلبی که سرشارازعشق و محبت باشد، مفیدترین سرمایه انسان محسوب می شود.

انسان های با محبت ومهربان خود انتخاب کرده اند که خوب باشند نه از سر احتیاج، بلکه خوب بودن برای آنها عادت شده و دنیا را کوچکتراز آن می بینند که بدی کنند.

محبت قلب بعضی را که مانند سنگ، سفت و سخت وسیاه است، نرم و به عمق آن نفوذ می کند و بذرمحبت نیز دل سنگ را می شکافد ومیوه های شیرین ببار می آورد.

انسانی که  در درونش عشق و محبت باشد حتی اگرهم کم سواد ویابی سواد باشد، خطرش برای هستی بمراتب کمترازخطر دانشمندانی است که فاقدعشق ومحبت اند.

دروازه ورود به قلب خداوند، قلب انسان ها، موجودات و کل هستی است.

 خداوند نه دربهشت است و نه درجهنم و نه درکعبه است و نه در بتخانه، بلکه خداوند را می توان در دل همه انسان های مومن،  با محبت و خدمتگزارجستجو کرد،  انسانی هائی که ازلی و غایت آفرینش اند.

جناب حافظ می فرماید:

عبادت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح وسجاده ودلق نیست

خداوند، عبادت راخدمت ومحبت به مخلوقین خود می داند.

مفاهیم خدمت، محبت ومهربانی احیا کننده انسانیت است که با این مفاهیم، انسانیت سنجیده می شود.

جناب مهندس دژاکام می فرمایند:

دست هائی که کمک می کنند،  مقدس ترازلب هائی هستند که دعا می خوانند.

مقدس كسی است كه خیر و بركت هستی باشد.

تا زمانیكه انسان خیر و بركت هستی نباشد، نمی تواند مقدس باشد.

انسان باید شایسته هستی باشد وارزش هستی را داشته باشد.

و یگانه راه شایسته شدن، این است که ازهیچگونه عشق ورزی و مهرورزی نسبت به هستی و گونه های خلقت، دریغ نکرده و خود را در عشق به هستی، نیست کند.

بقول جناب حافظ :

زملک و ملکوتش حجاب بردارند

هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند.

که اگر چنین چیزی ممكن شود، رویدادی پر بركت به وقوع می پیوندد، حجاب هائی ازما برداشته شده و شور و نشاطی عظیم از فراسو برما، جاری می شود بنحوی که غرق در سرور و شادمانی می شویم و خود را درمقام رفیع و بلند مرتبه می بینیم و در بهشت برین حس می کنیم.

درانتها باید بدانیم، در زندگی، ممکن است فرصت دیگری نباشد تا بتوانیم گذشته را جبران نمائیم، پس بیائید ازهم اکنون کارخدائی کنیم و بذرنیکوی عشق و محبت را بکاریم و عشق ومحبت خود را درهمه جا، جاری و به همه مخلوقین هدیه دهیم و آنها را از عشق و محبت خود، سرشار نمائیم. 

ولذا از خداوند مهربان می خواهیم، قلبی سرشارازعشق و محبت به ما اعطا فرماید وکمک مان کند تا به آئین مهرورزی و مهربانی آشنا شویم و عشق و محبت خود را باتمامی انسانها وگونه های خلقت، سهیم بدانیم و دراین را، استواروثابت قدم باشیم و نیزاز پروردگار می خواهیم، نورعشق و محبت بی حدش را برما، بتاباند و قلبمان را ازعشق ومحبت خود متبرک گرداند وهمواره  ما را ازمحدوده زمان و مکان برهاند تا درپیوند مهرخدائیش قرار گیریم و روزهایمان را درآغوش پرخیر و برکتش، سپری نمائیم. 

آمین


به قلم : مسافر سفر دوم عباس انصاری

تنظیم : مسافر مهدی


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جهان بینی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر شهاب شنبه 15 مهر 1396 12:12
با تشکر از عباس آقای عزیز. امیدوارم از حضور بیشتر شما در نمایندگی استاد معین بهرمند شویم.
شنبه 15 مهر 1396 08:45
ممنون از عباس اقای عزیز
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic