دلنوشته مسافران...
سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 16:44 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

"چیستی عالم غیب، ولایت، نبوت"

 

شیخ اکبر محی‌الدین ابن عربی عارف قرن هفتم هجری، یکی از بزرگ‌ترین عارفان جهان اسلام است، ازاونقل می‌کنند:

انسان دو جنبه ظاهر و باطن یا دو جنبه شهود و غیب یا دوجنبه ملک (دنیای مادی) و ملکوت (عالم غیب) و یا دو جنبه ولایت و نبوت دارد.

انسان توسط حواس ظاهر خود صرفآ با عوارض و ظواهر جهان سر و کار دارد و می تواند ارتباط  برقرار کند ولی راهی به غیب و باطن ندارد.

عالم غیب در برابرعالم شهود است و عالم شهود هم، همین عالم مادی و ظاهر است که برای ما قابل مشاهده و حس می باشد،  از اینرو، تمام حقایق عینی که با حس قابل مشاهده نیستند، عالم غیب و یا عالم ملکوت نام دارد.

علت راز آلودی انسان در اینستکه، عالم ملک و ملکوت و یا عالم شهود و غیب را جمعآ در خود دارد.

 وقتی با اشخاص از جهان بینی شهود و غیب، صحبت می شود فکر می کنند، عالم غیب هم مثل عالم شهود، یک عالم بیرونی است، مثلآ اگر ازسمت یمین برویم، به طرف شهود است و اگر به سمت یسار برویم، به طرف غیب است که این یک تفکر اشتباه است چون عالم غیب، یک عالم مادی نیست که راه به بیرون و سمت و سوئی داشته باشد.

 اما عالم غیب درکجا است و چه معنی دارد؟

 چون انسان بیشتر ظاهربین و صورت گرا است و لذا می خواهد عالم غیب را در بیرون خود پیدا کند به عبارتی قبل از اینکه درون بین شود، بیرون بین شده است که این امر، سرچشمه تمام اشکالات است.

البته باید بیرون بین باشد، چون انسانی که بیرون را نبیند، نابینا است و دچار مشکل می شود امّا نباید درون بینی را فدای بیرون بینی کرد و بیرون بینی را فدای درون بینی، بلکه باید هم نگاه به بیرون داشت وهم نگاه به درون.

حال برای اینکه انسان ظاهر و باطن، شهود و غیب، ملک و ملکوت و یا ولایت و نبوت را بداند، بهترین راه این است که به خود مراجعه کند، بعد می بیند که خودش، یک وجهی به بیرون دارد یعنی ماه، آفتاب، زمین، آسمان، خیابان و ... را می بیند، آب و غذا و ... را می خورد و ... ؛ که اینها همه وجهی از بیرون انسان است و یک وجهی هم در درون دارد یعنی اینکه هم یک حالت باطنی دارد، هم یک افکاری در سر سویدای خود دارد و هم یک حالت درونی دارد که هر چه بیشتر به درون و باطن خود برود، می بیند که یک چیزهای دیگری هم در درونش هست که ممکن است کمتر در افراد دیگر، باشد.

سرسویدای انسان همان مقام وحدت و یگانگی است که تفرقه، پراکندگی و کثرت در آن جایگاهی ندارد.

این دو نگاه بیرونی و درونی را انسان باید داشته باشد و بداند که این دو نگاه،  متعلق به خودش است.

 خداوند در سوره ای از قرآن می فرماید: آیا برای شما دوچشم نیافریدیم.

درتفسیر این سوره ازقرآن آمده:

 ما یک چشم را برای ظاهر و چشم دیگر را برای باطن دادیم.

هرچند که انسان با دو چشم خود،  می تواند هم ظاهر را ببیند و باهمین دو چشم، هم باطن را  ببیند مشروط بر اینکه برای رسیدن به باطن، به درون عقل برود که این به درون رفتن، برای بسیاری از افراد، بسیار سخت است.

اما، غیب آدمی کجاست؟

جناب حافظ می فرماید:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی         عشق داندکه دراین دایره، سرگردانند.

آنچه که غایب از حس است، با حس نمی توان آن را درک کرد چون نه با چشم دیده می شود، نه باگوش شنیده می شود و نه با سایر حواس، درک و احساس می شود از اینرو، آن را غیب می نامند.

 انسان با ادراکات حسی که دارد،  می تواند تمام ظواهر را ببیند ولی نمی تواند دیدن خود را نیز، ببیند و شنیدن خود را نیز بشنود ولی می تواند بگوید، دیدن من،  در ادراکات حسی و یا محسوسات تجلی پیدا می کند و آن را می بینم  ولی دیدن مطلق خود را نمی بینیم و شنیدن مطلق خود را هم نمی شنوم که این همان غیب انسان است.

حال اگر ازشما سئوال شود، آیا عقل خود را می توانید ببینید و یا به آن دست بزنید و یا می توانید به عقل خودتان احاطه داشته باشید؟ جواب خیر است چون حقیقت اینست که عقل بر شما احاطه دارد نه شما برعقل.

و ممکن است بگوئید، عقل خودم را نمی بینم، اما آن را در معقول می بینم حال سئوال می شود که معقول شما کجاست؟ و آیا می توانید آن را ببینید؟ جواب اینستکه نه عقل را می توانم ببینم ونه معقول را، ولی معقول، در ادراک عقلی تجلی پیدا می کند و آن را می بینم.

در حالی که شما هم عقل دارید و هم معقول ولی شما نمی توانید آنها را ببینید که این هم همان غیب شما است.

غیب شما، جهان عقل شماست که جهانی بس بیکران است که می توانید به غیب اندر غیب و پرده اندر پرده راه پیدا کنید تا جائی که عقل بگوید، دیگر من ناتوان شده ام.

این همان راه غیب است که باید آن را از درون، پیدا کرد.

ازاینرو می توان گفت:

عقل ما دریچه غیب ما است.

وقتی به سمت عقلانیت خود می رویم، و وارد عقل خود می شویم،  به سمت عالم غیب رفته ایم که یک عالم لایتناهی است.

...................................

ولایت در برابر نبوت است.

ولایت یعنی سیر در درون عالم عقل برای رفتن به باطن که یک جهان لایتناهی است.

برای رفتن به باطن، که همان ولایت است باید از درون عقل وارد شد که این امر، یک نوع صعود است که عرفا این صعود را قوس صعود می گویند، یعنی صعود به سوی حضرت حق که لایتناهی است.

اما نبوت، سیر معکوس از آن عالم  لایتناهی به عالم ظاهر، است.

البتّه نبی کسی است که ولایتش، تمام باشد بعبارتی هیچ پیغمبری بدون ولایت، پیغمبر نمی شود و هر نبیّ، به اندازه ولایتش، نبیّ است. یعنی به اندازه سیر غیبی اش.

هر ولی،ّ به اندازه ای که در باطن سیر کرده، می تواند نبیّ باشد به همین خاطر است که، مراتب انبیاء یکسان نیست، مراتب انبیاء به اندازه مراتب ولایتشان است، به اندازه ای که در جهان عقل و باطن، سیر و صعود می کنند.

 اما، بازگشت از غیب به ظاهر را نبوت می نامند و نبی آن کسی است که از باطن و سرسویدا، به جهان ظاهر می آید و با مردم گفتگو می کند و پیامی را که از غیب آورده، به مردم می گوید و آنها را دعوت به آنچه که باید، می کند.

پس، نبوّت، آمدن ازغیب و باطن، به ظاهر است و ولایت، رفتن ازظاهر به غیب و باطن.

ابن عربی، انسان کامل را از آن جهت که به عالم غیب متصل است، شأنش را ولایت می داند و او را ولیّ کامل خدا، می نامد و نیز از وجهی که از درون به عالم ظاهر، ارتباط دارد، او را در شأن نبوت دانسته و نبی اطلاقش می کند.

حال اگر نبوت با سیاست و احکام نیز همراه باشد، آن را رسالت می خواند.

اما، کدام برتر و بالاتر است؟

رفتن ازظاهر به طرف غیب و باطن و یا ازغیب و باطن به طرف ظاهر آمدن؟

عرفا، ولایت و یا رفتن به باطن را که جهت و سیر پایانش، به سوی حق است را سخت می دانند ولی   جهت و سیر پایان نبوت، رسیدن به خلق خدا برای پیام رسانی،  رهبری و هدایت است که این دو، هم دیگر را کامل می کنند.

درست است که نبی از حق می آید،  اما می خواهد به خلق برسد و در ولایت نیز درست است که ولی از خلق حرکت می کند، اما می خواهد به حق برسد.

از ظاهر به باطن آمدن، مقام ولایت است که یک سیر آسمانی است برای رسیدن به حق  ولی از باطن به ظاهر آمدن، مقام نبوت است که یک سیر زمینی است به سوی خلق.

 ولایت و نبوت دو سیر هستند که هر دو به هم وابسته و پیوسته اند.

بعبارت دیگر، دو مفهوم ولایت و نبوت را، دو قوس و یا دو نیم خط دایره هستی، می نامند.

این دو دایره، سیر به سوی حق و سیر به سوی خلق، همان دایره هستی انسان است که انسان کامل، با این دو نیم دایره، تکمیل می شود یعنی از ظاهر به غیب می رود و از غیب به شهود، می آید.

انسان کامل کسی است که این دایره را طی کرده و یک دور هستی را در نوردیده باشد ولی اگر در یکی از این دو سیر، نقص باشد، انسان، کامل نخواهدشد.

و اما، معنی پیر طریق چیست؟

جناب سهروردی می فرماید:

 پیرطریق، کسی است که اهل ذکر باشد، تا این درون پیمایی، برایش میسر شود.

کسی که اهل ذکر باشد وقتی نام خدا را می برد، دلش به خشیت می آید یعنی خوف می کند از عظمت خداوند.

جناب ملاصدرا می فرماید:

راه باز است اگر با این توشه حرکت کنید، اهل ذکر باشید، اهل خشیت باشید، مشفق و مهربان، باشید، هر کسی این خصوصیات را داشته باشد، پیرطریق می شود.

پیرطریق، انسانی است که این راه را رفته، سختی هایش را کشیده، خطر را به جان خریده و از راه و رسم منزل ها نیز بی خبر نبوده.

پیغمبران و اولیای خدا، نیز از گروه پیران طریقت می باشند.

که اگر ما هم به کلمات آنها آشنا شویم و به آنها اتصال پیدا کنیم، می توانیم این راه را سیر نمائیم؛ ولی شرط اول این است که خود از امر ذکر شده فوق، آگاه باشیم و مادامی که ندانیم راه باطن از درون عقل ما است، نمی توانیم دراین راه قدم برداریم.

بقول جناب حافظ:

همه کارم زخود کامی

               به بدنامی کشید      

حضور گر همی خواهی

                زخود غافل مشو

یعنی اگر حضور می خواهی، می توانی آن را در درون خود بیابی که این رفتن به درون که بسیار هم سخت است، آداب، رسوم، راه و روش خاص خود را دارد که باید آن را دانست، رعایت کرد و بدرستی اجرا نمود در غیر اینصورت با خودکامی و ندانم کاری، کار با گره و مشکلات مواجه شده که حاصل آن، عدم موفقیت ناکامی و بدنامی می باشد.

انسان باید به خود و سرّ سویدای ادراکات درونی خود توجه کند تا بتواند، راه باطن را پیدا نماید.

همانطور که گفته شد، سرسویدای انسان همان مقام وحدت و یگانگی است که تفرقه، پراکندگی و کثرت در آن جایگاهی ندارد.

حال وقتی انسان این توجه را پیدا نمود، باطن کلمات بزرگان را نیز، می فهمد.

اشعار عرفای بزرگ را ممکن است همه بخوانند اما همه کس، محتوای آن را به خوبی درک نمی کنند و تفسیرهای ظاهری می کنند، چون اهل ظاهر اند و بیش از ظاهر را نمی توانند بروند ولی بعضی دیگر که اهل باطن اند، محتوا و باطن اشعار را بدرستی می فهمند و بخوبی نیز تفسیر می کنند.

 

به قلم: مسافر سفر دوم عباس 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic