وادی چهارم + سومین سالگرد رهایی کمک راهنمای محترم آقای محمد باقری
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 14:55 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
این جلسه؛ سومین جلسه از دوره ی بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 روزهای پنجشنبه مورخ 96/9/30 با استادی کمک راهنمای محترم آقای حسین ؛ نگهبانی موقت آقای امید و دبیری موقت آقای حسین با دستور جلسه ی (وادی چهارم) راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سلام دوستان حسین هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز در نمایندگی استاد معین حضور دارم و در خدمت شما عزیزان هستم. دستور جلسه امروز وادی چهارم هست. در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویش. وقتی وادی ها را یک به یک می خوانیم و به وادی سوم می رسیم که به ما می گوید باید مسئولیت کار هایمان را خودمان بپذیریم. در این هنگام نیروهای منفی به سراغ ما می آیند که مسئولیت را به خدا بسپار.
دیواری هم که از دیوار خدا کوتله تر پیدا نمی شود. خدا کارهای ما را انجام بدهد و به جای ما سفر کند. همان داستان هایی که همیشه در زندگی خود داشتیم. هر کجا موفق می شدیم خودمان کرده بودیم و هر وقت شکست می خوردیم می گفتیم که خدا نخواسته است. در وادی چهارم به ما می گوید که مسئولیت کارهایت را به خداوند واگذار نکن. باید خودت تلاش کنی. وقتی خداوند به تو اختیار داده است پس خودت باید تصمیم بگیری و مسئولیت انتخابت را هم خودت به عهده بگیری. بهترین مثال برای وادی چهارم، مثالی است که در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر آمده است. به خداوند مسئولیت دادن مثل شاگرد مدرسه ای است که می خواهد تکالیف و تمارینش را معلم برایش حل کند و انجام دهد. وقتی ما به خدا مسئولیت می دهیم مثل این است که ما توقع داریم خداوند مسائل ما را حل کند. ما باید بدانیم که مسائل خود را حل کنیم و برای انجام این مسائل مورد بازخواست قرار می گیریم. اگر این مسئله را قبول کنم در زندگی شخصی و کاری موفق می شوم و اگر قبول نکنم مرتب نق می زنم و از دیگران توقع دارم.



در ادامه جشن سومین سالگرد رهایی کمک راهنمای محترم آقای محمد باقری با شکوه تمام برگزار گردید.



سخنان کمک راهنما:
حدود چهار سال پیش محمد وارد لژیون ما شد. این محمدی که امروز می بینید با محمد آن روز خیلی فرق کرده است. آن موقع سرباز بود. نشانه های ظاهری زیادی نداشت ولی صور پنهانش خراب بود و گره های زیادی داشت. اولین باری هم که آمده بود موادش را به کنگره آورده بود و به مرزبان گفته بود این مواد را از من بگیرید، من می خواهم ترک کنم. محمد خوب سفر کرد و برای من هیچ زحمتی نداشت. خیلی خوب حرکت کرد و نیاز نبود هیچ حرفی را دوبار به او زد. با وجود مشکلات زیاد مسیرش را خوب پیدا کرد. خدمت گزار بودن خواسته درونی اش بود و به این خواسته رسید. در آزمون کمک راهنمایی شرکت کرد و به جایگاه کمک راهنمایی رسید. لژیون موفقی دارد و رهایی هم داده است. امیدوارم در این جایگاه قرار بگیرد و تولد رهجوهایش را برگزار کند. 


سخنان مسافر:
خدا را شاکرم که کنگره را در مسیر زندگی من قرار داد. از آقای مهندس و از راهنمای عزیزم تشکر می کنم. روز اول که به کنگره آمدم با لباس سربازی بودم و در مشاوره اولم موادی را که همراه داشتم را به مرزبان دادم و گفتم من آمده ام که ترک کنم و به این مواد دیگر نیازی ندارم. که ایشان من را راهنمایی کردند. گریه های خواهرم و پیدا کردن مواد در جیبم توسط مادرم باعث شد که من به کنگره بیایم. خانه ما کوچه پشتی نمایندگی شادآباد بود و من همیشه در مقابل این نمایندگی مواد مصرف می کردم و همیشه با خودم می گفتم اگر یک روز بخواهم ترک کنم به اینجا می آیم و ترک می کنم. این اتفاق افتاد و من به کنگره آمدم. در اوایل خیلی سخت بود. سرباز بودم و کلی به واسطه مواد اضافه خدمت داشتم. از پادگان به راهنمایم زنگ می زدم و گریه می کردم. بعد از خدمت مشکلات کارم شروع شد. راهنمایم نهایت همکاری و همراهی را با من کرد. در سفر دوم هم مشکلاتی بود ولی به واسطه در مسیر بودن نیروهایی به من کمک می کردند. از همسفرم هم تشکر می کنم که در راه کمکم بود و من را همراهی کرد. همسفر اول من مادرم بود که لازم می دانم از ایشان هم تشکر کنم. وقتی به همسرم گفتم که من مصرف کننده بوده ام برایش قابل باور نبود و در اوایل مخالف بود. ولی در ادامه همراهم شد و به کنگره آمد. 


سخنان همسفر:
وقتی محمد به خواستگاری من آمد و با هم بیرون رفتیم که صحبت کنیم، به من گفت که من مصرف کننده بودم و همان موقع به او گفتم نگه دار می خواهم پیاده شوم. پیاده شدم و به او گفتم برو من با تو کاری ندارم. مادرش به او گفت چرا گفتی؟ من که گفتم که ازمصرف کننده ها خوششان نمی آید. محمد گفت که کنگره میگوید باید صداقت داشته باشی. راهنمایش گفته بود آرام، آرام بگو ولی محمد گفت مننمی توانم و موضوع را یکباره گفت. به من گفت که به کنگره بیایم. من هم گفتم اگر می خواهی بیایم باید شعبه ات را عوض کنی. در این محل همه ما را می شناسند و می گویند شوهرش مصرف کننده است. به نمایندگی استاد معین آمدیم و از این نمایندگی خیلی خوشم آمد. از محمد آموزش های زیادی گرفتم. یکبار که با هم به مسافرت رفته بودیم من پوست تخمه را بیرون از ماشین ریختم و محمد شروع کرد به نصیحت کردن و حرف زدن به من. من هم با خودم می گفتم خدایا مردم شوهر کرده اند من هم شوهر کرده ام. از مسافرم و راهنمایشان و راهنمای خودم تشکر می کنم.

تهیه و تنظیم: مسافر شهاب (لژیون یکم)

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای پنجشنبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مجتبی افشاری دوشنبه 4 دی 1396 16:59
خدا قوت به شهاب عزیز
رضا لهراسبی دوشنبه 4 دی 1396 16:47
محمد عزیز؛ سومین سال رهایتان را تبریک عرض میکنم.
حمید زینالی دوشنبه 4 دی 1396 10:46
محمد عزیز تولدت مبارک.ببخشید که نتونستم تو تولدت حضور داشته باشیم.انشالا سعادت حضور تو تولد 5 سالگیتو داشته باشم.تا باد چنین بادا
محمد صادق یکشنبه 3 دی 1396 18:02
جانم شهاب جان زنده باشید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات