کمک کنگره به من و کمک من به کنگره
یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 18:35 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
این جلسه؛ پنجمین جلسه از دوره ی بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 روزهای پنجشنبه مورخ 96/10/14 با استادی کمک راهنمای محترم آقای احمد ؛ نگهبانی آقای مجید و دبیری آقای امید با دستور جلسه ی (کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره) راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز در این جایگاه در خدمت شما عزیزان هستم. امیدوارم در کنار هم جلسه خوبی را برگزار کنیم.در مورد دستور جلسه وقتی من فکر می کنم نثر زیبای سعدی به یادم می آید. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر آید مفرح ذات. پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری وارد.
وقتی به گذشته خود فکر می کنم که یک آن به صورت عادی زندگی نمی کردم، ولی الان وقتی هر صبح چشم باز می کنم شاید به خیلی از مسائل زندگی فکر کنم اما به تنها چیزی که فکر نمی کنم مواد مخدر است. این بهترین نعمت است. همه ما درد اعتیاد را چشیده ایم. به حق نعمتی از این بزرگتر نداریم. نعمت زندگی کردن و حیالت. کنگره مزد ما را پیشا پیش به ما داده است. نسبت به نعمتی که کنگره به من داده است که همان حیات و زندگی است من هر کاری کنم کم و ناچیز است. امروزه در جامعه ما کوچکترین درمان مثل سرما خوردگی چقدر هزینه دارد؟ ما به کنگره می آییم و بهترین سرویس و خدمات را به ما می دهند بدون کمترین هزینه ای. در کنگره صبح بلند می شوم بدون فکر کردن به مواد، شب می خوابیم بدون فکر کردن به مواد. همه ما باید نسبت به این خدمتی که کنگره به ما کرده است بازپرداخت داشته باشیم. چه از نظر مادی و یا هر خدمتی که از دستمان بر آید. امیدوارم همه بتوانیم خدمتگزاران خوبی برای کنگره باشیم.


درادامه جشن هفتمین سالگرد رهایی کمک راهنمای محترم آقای کامران رک با شکوه تمام برگزار گردید.

سخنان کمک راهنما:
این روز را به کامران عزیز و همسفر محترمشان تبریک عرض می کنم. امروز با حضور جناب آقای امین دژاکام حق نبود که من در این جایگاه قرار بگیرم اما ایشان به بنده محبت کردند. فراز و فرود هایی که ممکن است در هر سفری وجود داشته باشد در سفر کامران به صورت پر رنگتری وجود داشت. اگر بخواهم از حال کامران بگویم، در شعبه انقلاب در سال 87 کامران وارد کنگره شد و به لژیون ما آمد. من به او سقوط آزاد دادم. یک روز در شعبه آکادمی جلسه ای بود و وقتی از جلسه بیرون آمدیم یکی از مرزبانان به من گفت احمد آقا یک نفر جلوی در ایستاده بود و می خواست با چاقو شما را بزند. بعدا معلوم شد که کامران بوده و به خاطر آن سقوط آزاد می خواست من را بزند. این را گفتم که بدانید با چه تخریبی وارد شد. ولی از همان سفر اول خدمتگزار خوبی بود. سعی و تلاش کرد و حتما کمک های همسفرش هم بدون تاثیر نبود. خدا را شکر امروز هم می بینیم بچه های لژیونش این راه را ادامه می دهند. برایش بهترین ها را آرزومندم.


سخنان آقای امین دژاکام:
سلام دوستان امین هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان هستم. در مورد دستور جلسه باید عرض کنم، زمانی که من وارد کنگره شدم مصادف بود با افت شدید من در تحصیل. زمانی که من شروع کردم به خدمت و کمک کردن به بچه ها درهای زیادی که به روی من بسته شده بود و وضعیت من پیچیده شده بود این درها شروع با باز شدن کردند و گشایش در کار من اتفاق افتاد. اگر پیشرفتی باشد باید بستری وجود داشته باشد و کنگره این بستر را در اختیار همهخ بچه ها می گذارد. این بستر حاصلخیز وجود دارد که ما می توانیم در آن رشد کنیم. در مورد کامران عزیز هم، تولدش را به خودش و همسفرش تبریک عرض می کنم. یکی از خصوصیات خوبی که دارد پیگیر بودنش است. وقتی مسئولیتی را قبول می کند آنقدر در آن کار تلاش می کند که حتی ممکن است جانش هم به خطر بی افتد. یک بار در اردو هر کاری را به او می گفتم انجام می داد. یک بار آنقدر کار کرده بود که از شدت خدمت بیهوش شده بود.  




اعلام سفر مسافر:
سلام دوستان کامران هستم یک مسافر. آخرین آنتی ایکس مصرفی قرص، شیشه، کراک، کوکائین و حشیش، چهارده ماه و ده روز با روش DST، با داروی OT، با راهنمایی آقای احمد ربیعی سفر کردم، ورزش در کنگره فوتسال و شنا، رهایی هفت سال و بیست و نه روز.




آرزوی مسافر:
آرزوی من این است که یک روز در کارگاه آموزشی شرکت کنم که از همه ملل در آن کارگاه حضور داشته باشند.

آرزوی همسفر:
من آرزو می کنم که در کنگره هیچ همسفری بدون مسافر نباشد. 




سخنان مسافر:
سلام دوستان کامران هستم یک مسافر. تشکر می کنم از لطفی که به بنده داشتید و همه چیزهایی که گفتید از محبت شما است. خیلی خوشحالم که امروز در جایگاه قرارذ دارم. هر بار که در این جایگاه قرار می گیرم حس و حال تازه ای دارد. از آقای مهندس خیلی تشکر می کنم. من رفتم و تحقیق کردم و دیدم که در دنیا 246 میلیون معتاد وجود دارد. این شانس بی نظیری است که در این تعداد مصرف کننده بتوان وارد کنگره شد و به درمان قطعی رسید. از راهنمای عزیزم تشکر می کنم. اگر من در اینجا هستم مدیون ایشان هستم. از همسفرم نمی دانم چگونه تشکر کنم. از آقای امین دژاکام تشکر می کنم که امروز بین ما هستند.هیچ چیز بهتر از این نیست که راهنمایت باشد و آقای امین دژاکام هم باشند و تولد بگیری. از سرکار خانم فتحی که با راهنمایی های استادانه خود زندگی ما را بهتر و بهتر کردند تشکر می کنم. اگر بخواهم از گذشته خود بگویم، آن چیزی که آقای ربیعی تعریف کردند کاملا واقعیت داشت ولی به واسطه پیش زمینه ها من به آنجا رسیده بودم. خانواده ام خیلی دوست داشتند که من مواد استفاده نکم. ولی هر بار باعث می شد که زندگی من رو به سقوط پیش برود. مصرف کننده داخل چاهی است که همه می خواهند به او کمک کنند اما این طناب به جای محکمی بسته نشده است. به سنگ هایی بسته شده که وقتی مصرف کننده می خواهد خود را از چاه بیرون بکشد آن سنگ ها بر سر او می ریزد و حال و احوالش بدتر می شود. کدذام انسانی می تواند به یک مصرف کننده کمک کند. آقای مهندس فرمودند اگر من می توانستم به کسی کمک کنم به برادرم کمک می کردم و با این جمله حجت را بر ما تمام کرد. پدرم خیلی دوست داشت که من مواد مصرف نکنم. یک روز من را به کمپی بردند تا من ببینم که اگر خوشم آمد آنجا بمانم. مصرفم وحشتناک بود. رفتم دیدم عجب جایی است. وحشتناک. من همه جا را دیدم و آن روز دوشنبه بود و من گفتم باشه من می روم و چهارشنبه می آیم. وقتی خواستم بیرون بروم دیدم کسانی که من را آورده اند نیستند. گفتم من باید بروم  به من گفتند نمی شود. گفتم کسی نمی داند ولی به من گفتند همه می دانند. آن موقع با همسرم دوست بودم. خانواده من فکر می کردند که باعث مصرف من خانم الناز است. گفتم حداقل یک تماس بگیرم و اجازه ندادند. بعد کار به فحش و برخورد فیزیکی رسید. آمدند و من را گرفتند و بردند. من را به درخت بستند و لباس هایم را در آوردند و روی من آب یخ ریختند و شروع کردند با شلنگ من را زدند. آنقدر زدند که من فقط صدای شکافتن هوا را می شنیدم. بیهوش شدم و من را به اتاق سمزدایی منتقل کردند. چیزی به اسم شستشو وجودنداشت. هر شنبه چیزی شبیه به سمپاشی می کردند. بهترین غذایی که آنجا خوردیم یک عدد تخم مرغ آبپز بود با یک عدد نان لواش. وقتی آقای ربیعی به من سقوط آزاد داد تصویر آن کمپ در ذهن من شکل گرفت و آن حرکت را انجام دادم و امروز شرمنده ام. در تولد سال اولم آقای امین دژاکام روی پاکت من نوشتند آواره کسی است که افکارش او را به هر جا می کشاند. و افکار من من را به هر کجا که می خواست می کشید. در مورد همسفرم هم باید بگویم. من همسرم را خیلی اذیت کردم. من نمی دانم در حیات قبلی ام چه کاری کردم که یک انسان به این خوبی را در سر راه من حال خراب قرار داد. واقعا از سر من زیادی است. در سفر اول که اصلا قابل گفتن نیست که چقدر اذیتش کردم. واقعا پیگیر کارها و سفر من بود و من بسیار از ایشان سپاسگزارم. 


سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان مژگان هستم یک همسفر. خیلی خوشحالم که در جمع شما حضور دارم. به آقا کامران تبریک می گویم. من همیشه گفتم که تولد کامران یک تولد خاص است. چون وقتی من گذشته اش را با امروز مقایسه می کنم، انصافا تولدی است که همراه با معجزه در کنگره است. برای کامران عزیز آقای ربیعی خیلی زحمت کشیده اند. در اوایل تاسیس کنگره به این مقدار کمک راهنما نبود و در شعبه انقلاب اگر مسافری با حال بد وارد می شد سریع به آقای ربیعی ارجاع داده می شد. چون واقعا این توانایی در ایشان دیده می شد که بتوانند از پس مسافرانی مثل آقا کامران بر بیایند. کامران با حال بد وارد کنگره شد. واقعا معجزه کنگره و خدمت کنگره به ما همین است که امثال کامران به رهایی و به حال خوبی که امروز دارند می رسند. در کنار شما مهره عزیزی است که از همان اوایل که وارد کنگره شد در لژیون من الگویی بود برای دیگر رهجوهایم. الناز عزیز با سن کم وارد کنگره شد. شاید شانزده و یا هفده ساله بود. اکثر همسفر ها که به کنگره وارد می شوند یا همسر هستند و یا مادر و یا خواهر و یا پدر و برادر. ولی این جایگاه خیلی سخت است که کسی به عنوان دوست وارد کنگره شود. خانواده خودش در طی این چند سالی که آمده و رفته خبر نداشته باشند که ایشان کجا می رود. و همانطور هم که آقا کامران گفتند از طرف خانواده مسافر هو طرد شده باشد و ایشان را اصلا باور نداشته باشند. وقتی خانواده کامران ایشان را می دیدند انگشت اشاره به سمت ایشان بود که این شخص باعث بدبختی کامران است. ولی خدا را شکر که رهجویی بود مسیر را به خوبی طی کرد. خیلی از شبها تلفنی با من صحبت می کرد و به واسطه سن کم نمی دانست که باید چگونه برخورد کند. خدا را شکر که آموزش های کنگره و بستر مناسبی که برای این دو عزیز فراهم شد و خواست قلبی خودشان باعث شد تا امروز در این جایگاه قرار داشته باشند. آرزوی بهترین ها را برای شما دو عزیز دارم.


سخنان همسفر:
سلام دوستان الناز هستم یک همسفر. قبل از هر چیز تشکر می کنم از آقای ربیعی و سرکار خانم فتحی. زمانی که من با کامران دوست شدم تازه داشتم دیپلم می گرفتم. در کنکور آزمایشی شرکت کرده بودم و منتظر اعلام نتیجه بودم. طراحی چهره آموزش می دادم. ICDL کامپیوتر آموزش می دادم و شاگرد خصوصی داشتم و درآمد خوبی داشتم. اما وقتی با کامران آشنا شدم بعد از چند ماه دیگر خبری از چیزی نبود. مجبور شدم درسم را کنار بگذارم و کارم را هم تعطیل کنم و با همه دوستانم قطع رابطه کنم. کامران توهم خیلی زیادی داشت و انسانی نبود که بخواهد تغییر کند. یک روز قرار شد برود خانه و به من زنگ بزند. معمولا ده دقیقه بعد زنگ می زد ولی اینبار یک ماه طول کشید و من متوجه شدم که به کامران غلاقه مند شده ام با تمام آزار هایی که بود. خیلی طول نکشید و در اوایل مهرماه سال 86 وارد کنگره شدیم. در اوایل سخت بود تا کامران در مسیر قرار بگیرد. تا اینکه بالاخره بعد از دو سال در مسیر قرار گرفت. گاهی اوقات فکر می کنم که از آن روز یازده سال گذشته است و من در طی این سال ها خیلی کارها می توانستم بکنم. ولی وقتی بر می گردم و چیزهایی که از کنگره برداشت کرده ام هیچ وقت افسوس گذشته ام را نمی خورم. هیچ وقت ناشکر نیستم و خوشحالم که در این جایگاه قرار دارم.


 تهیه و تنظیم: مسافر شهاب (لژیون یکم)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولدها، گزارش جلسات روزهای پنجشنبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رسول جعفری شنبه 30 دی 1396 08:32
مبارک باشه پایدار باشید به مسیولین وبلاگ خداقوت میگم
همسفر معصومه.شعبه ابوریحان سه شنبه 26 دی 1396 09:21
خانم الناز عزیزم آزاد مردی و تولدتونو به شما و مسافر عزیزتون تبریک میگم .از دیدن عکسها و خوندن مطالب واقعا لذت بردم . الگویی خوبی برای من هستید.خدا قوت خدمت خانم مژگان و آقای احمد ربیعی
مجتبی افشاری دوشنبه 25 دی 1396 19:32
تبریک به کامران عزیز و خدا قوت به برو بچه های وبلاگ استاد معین
احمد_مسافرکمان شنبه 23 دی 1396 15:19
تبریک فراوان خدمت کامران عزیز و همسفر گرامیشان و خداقوت به جناب آقای ربیعی بابت تقدیم همچنین گلی به بوستان کنگره 60
همسفر عاصفه چهارشنبه 20 دی 1396 15:49
تبریک به آقا کامران و همسفرعزیز ایشان
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic