کوانتوم و روش دی اس تی
یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 17:03 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به نام خدا

پس از شنیدن و مطالعه سی دی کوانتوم استاد امین و البته شنیدن یکی از سی دی های مهندس دژاکام که در آن از سیستمها و کسانی که بر سر راه شکل گیری کنگره 60 سنگ اندازی می کردند و چوب لای چرخ می گذاشتند گلایه می کردند، تصمیم گرفتم راهکارهای آموزشی کنگره60 را باشاخصه های هر دوره علمی، تاریخی مقایسه کنم و بسنجم (باستان،قرون وسطی،رنسانس و کوانتوم). در این مقاله می کوشم چکیده ی آنرا به اشتراک بگذارم.بسیار خرسندم از اینکه این روش درمانی را ،از هر سویی که آزمودم و سنحیدم،همسو و هم نوا با روشهای نوین علمی است .همینجا به مهندس دژاکام و دیگر همسفرانم به خاطر ظرفیت بالای نهفته در این روش درمانی(کنگره60 و متد دی اس تی) برای آکادمی شدن تبریک میگویم.در ضمن بابت فشردگی و شتابزدگی مطالب پوزش می طلبم.



انسان از آغاز تاریخ، از زمان غارنشینی و بدوی‌ترین شکل زندگی، همان‌جایی که قسمت بیشتر ذهنش را به فرار از چنگال درندگان و هراس از مشکلات و بلاهای طبیعی داده بود، هم‌زمان نیز در پی کشف علت و معلول‌های در پس پرده راز آمیز گیتی بوده است، این کاوش‌ها و پرس‌وجوها زندگی بشر را دوره به دوره جلو می‌برد، تا نخستین بار در عصر طلایی اندیشه،که پرچم‌دار آن یونان باستان و متفکرانش هست به بار می‌نشیند و موضوعی به نام علم با تعریف کاملی قالب‌گیری می‌شود. علم می‌کوشد قوانین طبیعت را کشف کند(طبیعت به گسترده‌ترین معنی).قوانین ناظر بر تغییر و تبدیل‌ها، می‌خواهد سازوکار فرایند جریان‌ها را به دست گیرد. علم برای برپاداری، نخست به اندیشه یا به زبان بهتر به اندیشه علمی نیاز دارد پیش از آنکه بخواهد اولین قدم‌هایش را بردارد و راهپویی کند. (اندیشه آغاز خلق است). اما اندیشه علمی چیست؟ یا چه اندیشه‌ای علمی، پیش برنده و پیش‌رونده است؟ یا علم بر دوش چه اندیشه‌ای می‌تواند سوار شود و پیش برود، تاریکی‌ها را روشن کند، دردها را درمان کند، ویرانی‌ها را آباد کند و به آرزوهای عریان انسان‌ها جامه عمل بپوشاند؟.در ابتدایی‌ترین مرحله، اندیشه علمی به‌نوعی می‌تواند یا باید فلسفی هم باشد، به عبارتی اندیشه علمی و فلسفی اندیشیدن از جایی آغاز می‌شوند و سپس هرکدام راه خود را  گونه‌ای جدا از هم می‌پیمایند. (در ظاهر). علم به‌وسیله تجربه آزمایش و خطا و فلسفه با استدلال منطق و پرسش‌های درون‌کاو و درون یاب. این دو نخست در اصل عدم تناقض (توضیح:این اصل فقط در حیطه ریاضیات منطقی کاربرد دارد و برای کمک به استدلال ما ایرادی ندارد) جای می‌گیرند. ازاینجا به بعد فقط سیر اندیشه علمی را تا مرزهای جهان کوانتوم  به‌اجمال با توجه به سی دی کوانتم دنبال می‌کنیم.


. برای اینکه اندیشه علمی را خلاصه و تعریف کنم،به این دو شرط می‌پردازم و مثال‌هایی می‌آورم.نخست: نگاه علمی نگاهی است غیرمتعارف به چیزها، به امور. نگاه متعارف نگاهی است که از باورهای مستولی در فرهنگ می‌خیزد، مثلاً نگاه متعارف این است که همگان خیال کنند خورشید به دور زمین می‌گردد یا همه‌ی فلزات الزاماً جامد و سخت هستند (می‌دانیم که فلز جیوه مایع هست، و زمین به دور خورشید می‌گردد)، نگاه غیرمتعارف و علمی دقیقاً جز این می‌بیند و می‌اندیشد، یا مثلاً نگاه متعارف در اعتیاد این است که این بیماری درمان ندارد و تازه درمان مصرف‌کننده تریاک با شربت تریاک برای باور مستولی جامعه در حد یک جوک قابل‌باور است. اما چون نگاه علمی که همان نگاه غیرمتعارف به امور است در چنگ باورهای مستولی نمی‌ماند، از آن‌ها جدا می‌شود و مالا چیزها را از درون و بیرون تسخیر می‌کند، ( مقایسه کنید با متد دی اس تی )که چون علمی و ضرورتاً غیرمتعارف از آن باورها، نگاه می‌کند چنین می‌اندیشد که اولا: بیماری اعتیاد درمان دارد، دوما: با دارویی از جنس خود بیماری (با مایه‌کوبی و واکسن مقایسه نشود) هر دو نگاه این متد به این بیماری غیرمتعارف و الزاماً علمی است. اما این‌ها مؤید این نیستند که نگاه علمی قطعاً همیشه درست باشد، صحت‌وسقم آن را همیشه تحقیقات، تجارب و نتایج مترتب بر آن معین می‌کنند، یعنی ما می‌توانیم درمان شدگان (تجربیات، تحقیقات، و نتایج) در متد دی اس تی را بر این نگاه علمی بی افزاییم و مؤکدا این ادعای درست را بیاوریم که روش دی اس تی در حال حاضر درست‌ترین و علمی‌ترین(شاید تنها) روش درمان کامل این بیماری است و اگر کسی جز این می‌اندیشد باید به همین شیوه، استدلال من را نقض کند این گوی و این میدان! اندیشه علمی باید بر اساس اصل عدم تناقض استوار باشد و نقیض آن‌هم درست باشد. دوم: همه‌جا و در تحت همه شرایط یکسان تعریف،با تجارب بدون نقص قابل‌اثبات باشد و نتیجه یکسان بدهد. یا: گزاره علمی اولاً ضروری است، دوما شامل است، مانند مجمع زوایای مثلث 180 درجه است، ضروری است یعنی محال است غیرازاین باشد، و شامل است یعنی همه‌ی مثلث‌های جهان مجموع اضلاع هرکدامشان 180 درجه است_ هردو شرط را با متد دی اس تی مقایسه می‌کنیم. بیماری اعتیاد بیماریی است که مواد مخدر جایگزین سیستمهای تولیدکننده مواد شبه افیونی بدن شده است، این قضیه ضروری است یعنی محال است سیستمهای شبه افیونی یک معتاد کامل ترشح کنند. دوم شامل است یعنی همه‌ی معتادان جهان از گذشته و در آینده سیستم ترشح ضد دردشان یا ازکارافتاده یا ناقص کار می‌کند کرده و خواهد کرد. اکنون دوباره باقدرت بیشتری این ادعا مطرح می‌شود: به فرض محال و ممتنع اگر و تنها اگر یک معتاد به مواد مخدر پیدا شد که سیستم ترشح ضد دردش سالم و کامل کار کند و مواد مخدر جایگزین سیستم ایکسش اصلاً نشده باشد می‌توان در مورد علمی نبودن متد دی اس تی تردید کرد،(نقیض این گزاره را بر عهده خواننده می‌گذارم). البته همین‌جا خاطرنشان کنم که یافتن چنین شخص معتادی با چنین ویژگی محالی مانند پیدا کردن مثلثی است که مجموع زوایای آن 180درجه نباشد!، از طرفی بعید میدانم که نزد ما امروزی‌ها چنین مثلثی پیدا نشود، ما که غیرمتخصصیم  ولی متخصص نما، که برای پررونق ماند دکان‌های دونبشمان در این بازار اگر نیاز به چنین مثلثی داشته باشیم یا پیدا می‌کنیم و یا به‌زور هم شده اسم مثلث بر قیافه‌ی کژ و کوژش می‌گذاریم و بر سر دکانمان آویزان می‌کنیم و به‌راحتی چشممان را بر روی  کار بزرگی که این مرد انجام داده می‌بندیم!، مردی که به‌تنهایی باری را جابجا کرده و سنگی را غلطانده، که نه کار یک نفر یا دو نفر، بلکه کار چندین گروه و مجهز به تخصص‌های مختلف پزشکی، روانشناسی، جامعه‌شناسی و ... است آن‌هم پس از سالها تحقیقات و پژوهش‌های مستمر. درواقع  آقای مهندس دژاکام به‌جای همه ما زور این کار را یک‌تنه زده و بار این تحقیقات و کوشش‌های جان‌فرسا را از دوش ما برداشته، بهتر نیست به‌جای این بچه‌بازی‌ها و زنجموره‌های پای منقلی و عربده‌کشی در میدانی که قلدرش را کس دیگری به خاک افکنده، کمی هم ادب و تواضع از خودمان نشان دهیم و صادقانه به آموزش‌ها و روش این مرد گوش بدهیم که اولاً خودمان بیاموزیم و به دیگران هم یاد بدهیم و دوما اگر تحقیق و کاوشی بلدیم و  صداقت و تخصصی داریم، آستینمان را بالا بزنیم و گوشه‌ای از این بار را بلند کنیم و در اطفای این آتش نقشی بنماییم؟؟




برویم سراغ بحث خودمان:_(یک مثال ساده‌تر و البته دست‌وپاشکسته تر).آب در دمای صفر درجه یخمی زند-هرمایعی که در صفر درجه یخ می‌زند آب است-اگر مایعی در صفر درجه یخ نزند آب نیست .این گزاره را با هست و نیست به کاربردیم و نقض کردیم،دیدیم نقیض آن‌هم درست بود درواقع هست و نیست موجود در گزاره یا اندیشه علمی محتوای آن را باطل نکرد. شرط دوم هم برقرار است  یعنی هزاران بار همه‌جا با تجارب بدون نقص آزموده و تجربه‌شده که فقط آب در دمای صفر درجه یخ می‌زند. مثال دوم: گزاره درمان اعتیاد تنها با روش دی اس تی کنگره 60 امکان‌پذیر است. یا اگر کسی به درمان رسید(استاندارد کنگره 60) حتماً با روش دی اس تی کنگره60 بوده است.نقیض آن: اگر کسی به درمان نرسید قطعا آن روش دی اس تی نیست .اثبات می‌کنیم.هزاران نمونه آزموده شده بدون نقص در روش درمانی کنگره 60 و تمامی دیگر روش‌های نادرست به درمان نرسیده. اکنون گزاره ما یک اندیشه علمی آزموده شده برای شروع حرکت علمی است. موقتاً مثال‌ها را رها می‌کنیم و به بحث سیر مراحل علم می‌پردازیم.

پس  از دوران باستان،دوره تباهی و تاریکی قرون‌وسطی بر جهان علم و آدمی چیره می‌شود(به دلایل پیچیده که در سی دی به آن اشاره‌شده).جایگاه انسان به سر حد احشام فرو می‌غلتد و کلیسا به‌عنوان واسط خداوند و جهان بر همه‌چیز سیطره دارد، اما مردان بزرگی چون گالیله، مارتین لوتر و دیگران با سلاح علم و استدلال،تفکر یک‌بعدی کلیسا را به چالش می‌کشند و شکافه‌ای عمیقی بر پیکره رویین و مقاوم در برابر اندیشیدن آن وارد می‌کنند تا از میانش قهرمانان جدید دنیای علم متولد و متبلور گردند.  دوره بی‌نظیر و درخشانی در کل تاریخ بشریت پی‌ریزی و آغاز می‌شود. عصر رنسانس یا نوزایی شکوفه‌های اندیشه انسان و به بار نشستن یک‌بارگی بسیاری از تلاش‌های ناکام و کامیاب آدمیان در طول قرون و اعصار گذشته است.انسان برای نخستین بار جایگاه خود را در هستی به گونه ایی دیگر می‌یابد.مفاهیم تازه آزادی،حقوق شهروندی،رفاه،امنیت و آسایش زیبا و دل‌چسب تجربه می‌شود. علوم مختلف به هیئت جدید و قدرتمندی وارد عرصه‌ی زندگی می‌شود و برتن بسیاری از آرمانهای خفته انسان‌ها لباس حقیقت می‌پوشاند. در این میان چیزی که از همه چشمگیرتر،کارا تر و سازمانده دهنده‌تر است،فیزیک نیوتونی یا جهانی که این اندیشه توصیف می‌کند و موضوعات و مفاهیم زاییده و برکشیده از آن هست. دانشمندان توانستند با بررسی واحدها و جز جز حرکات و نیروهای مؤثر برهم و لحاظ کردن فاکتور، زمان بسیاری از تغییر و تبدیل‌ها را بسازند،بیازمایند،جهت بدهند و پیش‌بینی کنند.(قدرت پیش‌بینی اینده آرزویی که آدمی همیشه به دنبال آن بوده).مفاهیم فیزیک نیوتنی در علوم انسانی هم به کار گرفته می‌شود و کمک بسیاری می‌نماید. با داشتن یک نگاه علمی و مختصر آشنایی با این فیزیک، می‌توانم به‌عنوان‌مثال مسیر حرکت خودم را در کنگره پیش‌بینی کنم،وضعیت خودم را بیابم،برآیند نیروهای مثبت و منفی را تشخیص دهم، با ترسیم سه‌ضلعی مبدأ،مقصد هدف و زمان. همین‌گونه که یک راهنما هم می‌تواند مسیر تغیر حرکت لژیون را تعیین کند.(و این روند کاملاً قابل‌گسترش هست)

در مثال آب، به اندیشه علمی و نیاز وجود آن در دوره باستان اشاره شد، اما عصر رنسانس علاوه بر انفجار دانش‌های گوناگون،نیاز انسان به‌سرعت عمل در پیشرفت بسیار بیش از گذشته می‌شود.به‌بیان‌دیگر دوره رنسانس دوره تولد نیازهای انسان و به دست آوردن سریع آن‌ها هم هست.انسان این دوره می‌خواهد سریع به آرزوهایش برسد، عاشق سرعت است و کم‌حوصله. به‌عنوان نمونه از وقتی‌که برادران رایت ابتدایی‌ترین طیاره را می‌آزمایند تا زمان ساخت اولین فضاپیماها اگر قرار بود پیشرفت‌ها به‌کندی گذشته صورت بگیرد(مثلاً هزاران سال طول سال می‌کشد که انسان غارنشین وارد عصر آتش و فلز شود و قرن‌ها طول کشید که اجداد ما عصر فلز را ترک کنند و به دوره دام‌پروری و کشاورزی وارد شوند) شاید قرن‌ها پس از ما هم فضاپیماها ساخته نمی‌شدند، 


این مدل اصلاً جوابگوی انسان دوره رنسانس و عصر حاضر نبود و نیست. دانشمندان دریافتند در قالب گروه‌های اکتشافی ،تحقیقاتی،گروه‌های درمانی و به‌طور کل، کارگروه‌ها می‌توانند هم‌زمان تجارب درست و غلط، منابع ،مأخذها و سنجش‌ها را به‌صورت یکجا و همیشه در دسترس با خود پیش ببرند، هرکدام را بارها و بارها در طول مسیر بازآموزی و باز سنجی کنند و از درون آن‌ها موضوعات و مفاهیم بیشتری خلق کنند. آنان دریافتند به‌جای برخورد نادرست و سرکوب شدید اشتباهات و مسائل به‌ظاهر نادرست،برخلاف گذشتگان،می‌توانند از اشتباهات نیز نتایج سودمندی بگیرند و سرعت عمل را بر مبنای تصاعدی(هندسی و حسابی) افزایش دهند(سی دی شکستن).همین موضوع در روش درمانی کنگره60 نیز کاملاً صدق می‌کند.به‌عنوان‌مثال اگر مهندس می‌خواستند فقط با در دست داشتن اندیشه علمی و فرمول،به روش گذشتگان 20000 تجربه بدون نقص و درمان شده ارائه نمایند به نظرتان چند قرن طول می‌کشید؟اما می‌بینیم این مهم در کمتر از بیست سال محقق می‌شود. در گروه‌درمانی به عللی که یاد شد و با تکیه‌بر اصل کمک فرد درمان شده به فرد در حال درمان، برای پیشرفت تصاعدی و سرعت چشمگیر همه‌چیز مهیاست، مطالب و تجارب همه‌جا به کمک ما می‌آیند، چه درست و چه نادرست.به این مثال و پرسش توجه می‌دهم!:برای رفتن به شهر ب از مقصد الف 10 راه وجود دارد اما فقط یکی از آن‌ها راه درست است و 9 راه دیگر به مقصد نمی‌رسد. حال برای رفتن به مقصد ب از راه درست به چه اطلاعاتی نیاز داریم؟ لابد گفته می‌شود بدیهی است باید اطلاعات درست و مسیر درست را بدانم. آیا می توانیم نگاه دیگری هم به موضوع داشته باشیم؟ ممکن است هیچ اطلاعات درستی وجود نداشته باشد.اینجا من به جواب‌های نادرست یا اطلاع از مسیرهای نادرست نیاز دارم! یعنی اگر من اطلاعات 9 مسیر نادرست دیگر را بدانم بی‌درنگ در مسیر درست به هدف خواهم زد.(وادی نهم از کتاب عشق مهندس دژاکام).این مسئله ارزش لژیون یا گروه‌درمانی و کارگروه‌ها را نمایان می‌کند. در کارگروه‌ها و تیمهای علمی عناصر اشتباه و اشتباه ساز هم بسیار سودمند تلقی می‌گردند، اگرچه که شخص اشتباه کننده خود متضرر می‌شود، اما درنهایت ممکن است راه درستی را به هم‌گروهان نشان دهد(سی دی شکستن).


تا اینجا هرچه گفته شد مربوط به دنیای ملموس و جهان نیوتونی بود که من آنرا صور آشکار می‌نامم. دنیای ماده،جرم،زمان و مکان، دنیای کمیت‌های ثابت برنامه‌ریزی‌شده و به قول استاد امین دنیای جبر و تقدیر. اما می‌خواهم گام دیگری بردارم و نگاهی به دنیای کوانتوم بیاندازم، هرچند از روزنه ایی بسیار باریک. از شما هم دعوت می‌کنم همراه من در این سفر.برای رسیدن به دنیای کوانتوم باید تا حدودی جهان آشنا را فراموش کنم و از ذهنم بخواهم سری هم به پشت‌صحنه نمایش بزند. همان‌گونه که استاد امین گفتند، جهان نیوتونی و جهان‌بینی برخاسته از آن، با نگاه کلاسیک و مطلقش سرانجام درجاهایی به بن‌بست رسید و از تعریف کامل و شامل جهان بازماند.اینجاست که اندیشه قوی و شگفت‌انگیز دانشمندانی به‌خصوص اینشتین با این عنوان که کمیت‌های فیزیک نیوتن در شرایطی وبه صورت نسبی می‌توانند ثابت یا مطلق باشند اما در اصل هیچ‌کدام ثابت نیستند و می‌توانند به صورت‌های خارق‌العاده‌ای‌ تغییر کنند. دنیای کوانتوم دنیای شگفتی‌هاست،دنیای آلیس در سرزمین عجایب، دنیای دیوانگان فرزانه،دنیای خواستن‌ها و دیدن‌ها،نخواستن‌ها و ندیدن‌ها،دنیای غیب شدن‌ها و پیدا شدن‌ها! یا سفر به صور پنهان جهان. ابتدا مفاهیم کوانتوم ذرات و فیزیک کوانتومی را تعریف می‌کنم و برای روشن شدن مطالب مثال‌هایی می‌آورم. دیدگاه فیزیک نیوتنی می‌گفت، جهان ماهیتی صرفاً ماشینی، مکانیکی دارد که بودونبود انسان هیچ تأثیری بر کنایش و عملکرد آن ندارد. به عبارتی انسان چه باشد چه نباشد جهان همین هست که هست، بوده است و خواهد بود.اما در فیزیک کوانتوم و جهان‌بینی کوانتومی به‌جای ماهیت ماشینی و مکانیکی برای جهان، جهان را ارگانی زنده، پویا و هوشمند، غیرقابل‌پیش‌بینی و پاسخگو در برابر آگاهی انسان قلمداد می‌کند، و برای جهان صور پنهانی شگفت‌انگیز و مهیج قایل می‌شود. می‌دانیم همه‌چیز در اول(یا آخر) از اتم تشکیل‌شده. کلمه کوانتوم به معنی ذرات موج مانند می‌باشد یعنی چیزی که در هرلحظه هم ذره و هم موج است(درک این تناقض دروازه ورود به کوانتوم است) اصل فیزیک کوانتوم می‌گوید: اتم هیچ جایگاه معینی ندارد، مگر هنگامی‌که مورد مشاهده قرار بگیرد، (یا تحت اثر آگاهی و توجه واقع شود) به دیگر سخن، اتم را فقط با مشاهده می‌توانیم گیر بیندازیم، و الکترون را نیز دارای شعور می‌داند. گویی این ذرات خواستار بازی با آگاهی انسان هستند، دوست دارند به  آن‌ها توجه شوند تا خودشان را نشان دهند. (این گفته چه معانی‌ای را به ذهن شما متبادر می‌کند؟). جالب است بدانیم فیزیک کوانتوم ، تأثیر آگاهی انسان برجهان را کاملاً وارد و مؤثر می‌داند، و می‌گوید بدون مشاهده و آگاهی انسان، جهان به شکل کنونی وجود نخواهد داشت،آگاهی و ظرفیت یا به قول استاد امین سطح آگاهی انسان جهان کنونی را به این منظر به تصویر می‌کشد ،و این واقعیت‌ها با تغییر در آگاهی ما پاسخ می‌دهند (پاسخ‌های شگفت‌انگیز). اگر بدن انسان یا هر ماده دیگری را قسمت کنیم تا به هسته غیرقابل تقسیم یا اتم برسیم، با شگفتی تمام با90 درصد فضای خالی روبرو می‌شویم،یعنی جهانی که مشاهده می‌کنم از 90درصد فضای خالی تشکیل‌شده است؟بدن خودم چطور؟ پس چرا من اجسام و جهان را به‌صورت یکسان و بدون این فضای خالی می‌بینم و حس می‌کنم؟جوابی که فیزیک کوانتوم می‌دهد: ترفندی که مغز در آگاهی و ادراک به کار می‌برد باعث این دوگانگی می‌شود. اینجاست که باید به پشت‌صحنه نمایش رفت تا جهان را به‌صورت ذراتی ببینیم که پیوسته با سرعت سرسام‌آوری از عدم به‌سوی وجود درحرکت‌اند، مانند رقص نور لامپ‌های یک تابلوی نئون که با سرعتی بالاتر از توان ادارک مغز روشن و خاموش می‌شوند، که ترفند ادراک مغز باعث می‌شود من کل این فرایند را به‌صورت یک نوشته یا تصویر ببینم و بخوانم. مثالی برای نسبی بودن مفهوم زمان و جهان. مگسی را در نظر بگیریم که با عمر چندروزه خود درون درختی متولد می‌شود و همان‌جا می‌میرد. از دید این مگس جهان فقط درختی است سر به فلک کشی که دارای عمری ابدی و ازلی است چون هیچ‌گاه نتوانسته تولد و مرگ درخت را ببیند و نه جهان بیرون از آن را،اما برای من شاید یک درخت میوه باشد که خودم آن‌ها کاشته‌ام، چند سال عمر کرده و شاید چند سال دیگر بمیرد، برایم نه ازلی است و نه ابدی.

پشه کی داند که این باغ از کی است           او بهاران زاد و مرگش در دی است.



یک آزمون جالب برای نشان دادن تأثیر آگاهی انسان بر پیرامون: دانشمندی(مریلین اشلایتز) تأثیر این آگاهی را بررسی کرد، برای این کار او یک گروه از آدم‌ها را انتخاب کرد و از آن‌ها خواست داخل اتاقی بایستند، او می‌خواست پدیده رو برگرداندن به عقب (هنگامی‌که حس می‌کنیم کسی از پشت سر ما را نگاه می‌کند، یا به‌اصطلاح چشم دوم) را بیازماید،به پوست دست هرکدام یک دستگاه دروغ‌سنج بسیار حساس، که می‌توانست کمترین تکانه‌های الکتریکی را ثبت کند وصل نمود، سپس بدون آنکه نفرات تحت آزمون متوجه شوند، از اتاقی دیگر به‌وسیله دوربین آن‌ها را تماشا کرد، و با روشن و خاموش کردن دوربین می‌توانست تفاوت حالت‌ها  را در دستگاه ثبت کند.نتایج بسیار جالب بود،در دوسوم از نفرات تأثیرات مشاهده شدن در دستگاه ثبت‌شده بود، اما نکته حیرت‌انگیز و جالب‌توجه اینجا بود که دانشمند دیگری همان آزمایش را با شرایطی کاملاً یکسان با آزمایش قبلی انجام داد اما هیچ نتیجه‌ای‌ گرفته نشد!. چرا؟مگر یکی از شروط ما این نبود که آزمایش‌ها باید در تمام شرایط یکسان نتایج یکسان داشته باشند؟! پاسخ این پرسش را هم فیزیک کوانتوم می‌دهد: چون اکنون ما در جهان کوانتوم هستیم و پاسخ‌ها کاملاً وابسته به کیفیت آگاهی شخص مشاهده‌کننده می‌باشد، یعنی وابسته به کیفیت آگاهی ناظر (اینجا دو دانشمند)،به عبارتی تفاوت در سطح آگاهی دو دانشمند باعث شده هرکدام پاسخی متفاوت دریافت کنند، اما متناسب با سطح آگاهی خودشان. (ذهن شما از این آزمون چه نتیجه‌ای‌ می‌گیرد؟) اگر به خاطر داشته باشیم در مثال یخ زدن آب، صفحه اول (پاسخ‌ها باید در همه شرایط تعریف یکسان باشند) گفتیم چگونه این شرط در جهان کوانتوم نقض می‌گردد. دانستیم همه‌چیز در دنیای کوانتوم، جرقه‌ها یا اشباح انرژی هستند که میلیون‌ها بار سریع‌تر از قدرت ثبت ذهن ما به وقوع می‌پیوندند،از عدم به وجود، اما مغز چه ترفندی به کار می‌برد که ما جهان را این‌گونه ثابت و دنباله‌دار در مکان و زمان، می‌بینیم و حس می‌کنیم؟یک فیلم سینمایی را در نظر بگیریم ،به همین صورت که یک فیلم دنباله‌دار دیده می‌شود و تصاویر آن دارای حرکت و پویایی هستند: می‌دانیم فیلم از 24 تصویر ثابت تشکیل‌شده که این تصاویر در هر ثانیه حرکت می‌کنند، و بین هر دو فریم 24 فضای سیاه یا تاریک وجود دارد و ازآنجاکه ذهن ما نمی‌تواند 48 بار توقف و حرکت را در یک ثانیه ثبت و درک کند، خطای حسی و ترفند ادراک باعث می‌شود کل جریان به‌صورت فیلم متحرک و پویا دیده شود. 


دفتر نقاشی انیمیشن کودکان که هر صفحه از یک تصویر تشکیل می‌شود و قسمی از حرکتی را نشان می‌دهد، اگر از لبه با سرعت ورق بزنیم بازهم به‌جای تصاویر ثابت یک حرکت می‌بینیم، به‌واقع ذهن با این سازوکار، آشفتگی و سرعت اعجاب‌انگیز دنیای کوانتوم را تبدیل به جهان قابل‌درک و رؤیت می‌کند. یکی دیگر از دستاوردهای فیزیک کوانتوم طب کوانتومی است که عقیده دارد سلول‌های بدن ما نیز دارای شعور و آگاهی هستند و تمام اتفاقات داخل بدن متکی به و متأثر از یک شعور پیشرفته هست، و کاملاً متأثر از آگاهی ما، هرگز نمی‌توان برای درمان، انسان را به‌صورت ماشین تک‌بعدی انگاشت که اشتباهی فاحش در درمان انسان است. در مسیر درمانی کنگره60 نیز بر همین اصل پزشکی تکیه می‌شود و درمانها در دو بعد صور آشکار و صور پنهان صورت می‌گیرد، جسم،روان،جهان‌بینی (به گمان من،فیزیک نیوتنی و فیزیک کوانتوم). دوست دارم این‌گونه فکر کنم که در مسیر درمانی کنگره60 سفر دوم و سوم ،یعنی از قطع مواد تا رسیدن به خود و قدرت مطلق، درواقع سفر به بعد دیگر جسم و جهان و سیری در دنیای کوانتوم است.


من روش درمانی کنگره60 را با تفکر علمی  و فلسفی دنیای باستان شروع کردم و هم‌زمان با نگاه فیزیک کلاسیک و جهان‌بینی نیوتنی آزمودم و تا دنیای کوانتوم به‌پیش راندم ، نتایجی را که برای خودم بسیار جالب و امیدوارکننده بود در اینجا (هرچند کوتاه و ناقص) آوردم. این نوشته فقط جنبه‌ی تجربی و محک زدن شخصی دارد و شاید ایجاد علاقه نسبت به مفاهیم کوانتومی و فیزیک جدید، در خواننده، به همین علت نه در پی تبلیغات و ستایش روش خاصی بوده‌ام و نه ادعایی مبنی بر خالی از اشکال بودن دارد، نه اینکه خواسته باشم از کنگره 60 و مهندس دژاکام دفاع کنم چون این هر دو نیازی به دفاع کردن من ندارند و این حقیقت وجود دارد که من اگر خیلی زرنگ هستم اولین کارم درمان خودم می‌باشد و به‌قول‌معروف: رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه‌کار/ کار ملک است آنکه، تدبیر و تأمل بایدش.!  بااین‌حال خوشحال می‌شوم که موردعنایت و نقد دوستان قرار گیرم. (مأخذ و منابعی که از آن‌ها کمک گرفته‌ام در درجه اول مطالب کنگره 60 می‌باشد و یکی دو محقق دیگر که ذکر نامشان را در اینجا ضروری نمی‌بینم، بااین‌حال کتاب‌هایی که از آن‌ها مدد جسته‌ام: چهارده وادی برای رسیدن به خود و شصت درجه زیر صفر تألیف مهندس دژاکام، چگونه خدا را بشناسیم از دکتر چوپرا ، نسبیت برای همگان، مارتین گاردنر ترجمه محمود مصائب.

با حترام: مسافر متین، راهنما رضا،لژیون شمار9 نمایندگی استاد معین،آذر ماه 1396(برداشتی از سی دی کوانتوم استاد امین دژاکام)

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برداشت کوتاه ...، دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...، تصاویر،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic