دل نوشته هفته همسفر
چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت 19:54 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، شعر ...،


مولای موحدین
جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 08:35 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،


بیطرف...
پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت 23:16 | نوشته ‌شده به دست پرویز محمدنبی | ( نظرات )

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست

باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ست

باران! تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکی ست

بر درگه او چون که بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکی ست

با سوره ی دل اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکی ست

این بی خردان، خویش خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکی ست

از قدرت حق هرچه گرفتند به کار
در خلقت تو و بال پروانه یکی ست

گر درک کنی خودت خدا می بینی
درکش نکنی کعبه و بتخانه یکی ست

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

بزنم یا نزنم
دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 20:39 | نوشته ‌شده به دست پرویز محمدنبی | ( نظرات )
حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که "دوست"
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

قیصر امین پور


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

بچه محل
یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 21:48 | نوشته ‌شده به دست پرویز محمدنبی | ( نظرات )
کوجه ای را  بود نامش معرفت........مردمانش با مرام از هر جهت
سیل آمد کوجه را ویران کرد.........مردمش را با جهان بیگانه کرد
هر جه در آن کوی بود از معرفت......شست و با خود برد سیل بی صفت
از تمام کوجه تنها یک نفر......... خانه اش ماند و خودش جست از خطر
رسم و راه نیک هر جا بود است...... از نهاد مردم آن کوچه است
چو نکه در اندیشه ام اینگونه ای
حتم دارم از بچه های آن کوچه ای....
 تقدیم به همه اعضای کنگره/ 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

درد و دارو...
پنجشنبه 14 مرداد 1395 ساعت 13:11 | نوشته ‌شده به دست پرویز محمدنبی | ( نظرات )
گفت شیخ مهنه را آن پیرزن.......... دلخوشی را هین دعایی ده به من
می کشیدم بی مرادی پیش از این .........می نیارم تاب اکنون بیش ازین
گر دعای خوشدلی آموزی ام.......... بی شک آن  وردی بود هر روزی ام .
شیخ گفتش مدتی شد روزگار.......... تا گرفتم من پس زانو حصار
اینچه می خواهی بسی بشتافتیم........ ذره ای نه دیدم و نه یافتم .

تا دوا ناید پدید این درد را ............ خوشدلی کی روی باشد مرد را ؟
سایلی بنشست در پیش جنید.......گفت ای صید خدا بی هیچ قید
خوشدلی مرد کی حاصل بود؟......گفت آن ساعت که او در دل بود..
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

کنگره راه سفر را کرد بر من آشکار ... شعری از مهرزاد
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 ساعت 04:26 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
سربرون آورده ام از لاک خویش 
 از درون لاک همچون غار خویش
  
سالها گم کرده بودم راه را
می نمیجستم رهی از یار خویش
 
 در درون غار با یک عالمه فکر پریش
میسپردم ره، به سوی ظلمت افکار خویش

درسه ضلع این مثلث گشته بودم من اسیر
ناامیدی،ترس،یک دنیا منیتهای خویش

نفس اماره، مرا بلعیده بود
میکشید، هردم مرا، در کام خویش
    
 تارک دنیا بُدم، بی حد و حصر
روشنی رامن نمیدیدم، ولو درخواب خویش 
  
  از همه هستی، دلم افسرده بود 
 کل عالم را مقصر، درپی اعمال خویشّ
   
    کم، کمٓک یک بارقه از نور حق 
    کشف کردم من درون ذات خویش
    
  در پی اش راهی شدم تا یافتم
حس وعقل و روح ونفس و جان خویش

نیک دانستم که با حس،عقل یاری میکند 
میکشد من را برون از عمق یخبندان خویش

 کنگره راه سفر را کرد بر من آشکار 
من مسافر گشتم و راهی شدم در عشق خویش
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

نیایشی با معبود ؛ شعری از مهرزاد
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ساعت 14:09 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

نیایشی با معبود پس از رهایی

 

ماه من رخ بنما محو تماشا بشوم

دیده پر آب کنم غرق تمنا بشوم

 

شامه را از نفس گرم تو سیراب کنم

جان بگیرم ز برت باز محیا بشوم

 

بی تو عمریست که ره سوی تباهی بردم

در وفاداری تو،باز جوان مثل زلیخا بشوم

 

محو افیون شده بودم، زتو غافل ماندم

نشئگی را زتو خواهم که مصفا بشوم

 

باز غافل نشوم خبت و خطایی بکنم

راه از شمع تو جویم که هویدا بشوم

 

دوست دارم که بمانی به برم تا هستم

با وجود تو دمی همچو مسیحا بشوم

 

مست مستت بشوم رقص سما سر بدهم

چشم دل باز کنم سوی تو بالا بشوم

 

جان خود، در ره عشق تو به تاراج دهم

همچو حلاج در این راه پی حل معما بشوم


شاعر : مهرزاد ـ لژیون آقای بهمن سبحانی

نگارنده : مسافر احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،


راز و نیاز شمس با خالق
پنجشنبه 5 شهریور 1394 ساعت 19:00 | نوشته ‌شده به دست فریدون جنابی | ( نظرات )
یار مرا  . غار مرا . عشق جگر خوار مــــــــــرا         یار تویی . غار تویی . خواجه نگهدار مرا
نوح تویی . روح تویی . فاتح و مفتوح تـــــویی         سینه مشروح تویی . بر در اسرار مـــرا 
نور تویی سور تویی . دولت منصور تــــــــویی         مرغ که طور تویی . خسته به منقار مرا 
قطره تویی . بحر توی لطف توی . قهر تــویی         قـند تویی .زهر توییی بیش میازار مــرا
حجره خورشید تویی . خانه ناهید تــــــــویی         روضنه امید تویی . راه ده ای یار مـــــرا 
روز تویی روزه تویی . حاصل دریوزه تــــــویی          آب تویی کوزه تویی . آب ده این بار مرا 
دانه توdی . دام تویی . باده تویی جام تویی          پخته توی .خام تویی خام به مگذار مرا
این تن اگر کم تندی . راه دلم کم زنـــــــدی           راه شدی تا نبدی، این همه گفتار مرا
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،

شعر ... علی (ع)
دوشنبه 29 تیر 1394 ساعت 12:36 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
علی (ع)
آمد آن مردی که از عشقش محراب خون شده 
بر دل هر آدمی آن خون همچون گل شده 
بر تنش زخم هزاران کین از ظلم زمان 
بر دلش عشق محمّد باشد و صاحب زمان 
ناطق قرآن و هم خود قرآن است همه 
بر دل هر عارفی هم خود ایمانس همه 
ذوالفقارش تیغ برانیست بر ظلم و ستم 
یک دمش ظلم کش است و یک دمش کافر شکن 
در محبت چون علی را تو نبینی در زمان 
بر یتیمان می کشد دست محبت بی امان 
در وفایش چون گل آل محمد فاطمست 
او نگین بر انگشتر دست رسول خاتم است
کودکان در کودکی چون دست بر زانو زدن 
یا علی گفتند و بعداً دم زدن 
اسم پاکش هست هم نام خدا 
یا علی گوید علی هم در زمان هر دعا 
در حقیقت هیچ زمانی تو نیابی چون علی 
یا علی گویا بیابی تو خداوند علی 
هم ولی و هم شفیع عالم است 
بر در باغ بهشت نام علی و فاطمست 

شاعر : مجید فضعلی نژاد رهجوی آقای میثم حاتمی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر ...،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic