دل نوشته از دستورجلسه کار، تحصیل، قدرت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 18:53 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله


دستور جلسه کار، تحصیل، قدرت


همان‌طور که تابه‌حال در آموزش‌های کنگره60 فرا گرفته‌ایم، پدیده‌ها و موضوعات مختلف را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می‌دهیم. بدیهی است انسان برای تحقق اهداف و آرزوهای خود باید وارد عمل شود. به‌قول‌معروف دیکته نوشته‌نشده غلط ندارد. باید بستری وجود داشته باشد تا توانایی‌ها، خلاقیت، ذوق و استعداد و در کل هر آنچه درون انسان به شکل قوه موجود است به فعل درآید.اصل معروف شو، شود هم بر همین منوال عمل می‌کند. آنچه به شکل فکر و اندیشه در وجود ما خلق می‌شود برای خلق شدن نیاز به بستر مناسب دارد. تا زمانی که به افکارمان جامه عمل نپوشانیم نتیجه‌ای به دست نمی‌آید و چون نتیجه یا پاداشی در کار نخواهد بود، بنابراین احساس رضایت هم در شخص به وجود نمی‌آید. از جهتی همان‌طور که در وادی‌ها نیز آموختیم برای انجام هر کاری نیازمند تفکر و یافتن بهترین راه و سپس قدم گذاشتن در آن راه هستیم. تحصیل، آموزش و یادگیری یکی از اصول حیاتی و بسیار مهم در تفکر و انتخاب سالم راه می‌باشد. البته منظور از تحصیل به معنی عام آن یعنی کسب آگاهی است، که به ما کمک می‌کند که بهترین راه و شیوه را انتخاب کنیم. بنابراین تحصیل به معنی کسب آگاهی یکی از ضروریات زندگی برای هر فردی می‌باشد. حال قدرت حاصل کار و نتیجه طی کردن مسیرهای گوناگون در زندگی است. انجام درست هر کاری باعث به وجود آمدن حس رضایت و خشنودی در انسان می‌شود. انسان قدرتمند کسی است که تجربه و توانایی عبور از مسیرهای سخت، طولانی و گاهی پیچیده را به دست آورده باشد و مانند یک فرمانده در شهر وجودی خویش با فرمان‌برداری از عقل عمل کند. اگر این قدرت به‌درستی در خدمت عقل باشد تمام کائنات از آن بهره خواهند برد و باعث خواهد شد تا آرامش و تعادل در وجود انسان، قدرتمند و به کمک او و سایر انسان‌ها با انتقال آموزش و آگاهی به وجود آید.


دل نوشته از مسافر حسین، لژیون پانزدهم



 تهیه و تنظیم: مسافر محمدحسین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...، تصاویر،

کوانتوم و روش دی اس تی
یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 17:03 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به نام خدا

پس از شنیدن و مطالعه سی دی کوانتوم استاد امین و البته شنیدن یکی از سی دی های مهندس دژاکام که در آن از سیستمها و کسانی که بر سر راه شکل گیری کنگره 60 سنگ اندازی می کردند و چوب لای چرخ می گذاشتند گلایه می کردند، تصمیم گرفتم راهکارهای آموزشی کنگره60 را باشاخصه های هر دوره علمی، تاریخی مقایسه کنم و بسنجم (باستان،قرون وسطی،رنسانس و کوانتوم). در این مقاله می کوشم چکیده ی آنرا به اشتراک بگذارم.بسیار خرسندم از اینکه این روش درمانی را ،از هر سویی که آزمودم و سنحیدم،همسو و هم نوا با روشهای نوین علمی است .همینجا به مهندس دژاکام و دیگر همسفرانم به خاطر ظرفیت بالای نهفته در این روش درمانی(کنگره60 و متد دی اس تی) برای آکادمی شدن تبریک میگویم.در ضمن بابت فشردگی و شتابزدگی مطالب پوزش می طلبم.



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برداشت کوتاه ...، دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...، تصاویر،


بر باد رفته!
یکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت 16:19 | نوشته ‌شده به دست متین اسلامی | ( نظرات )

 
 بربادرفته، نام فیلمی است برگرفته از رمان بلند و پیچیده‌ای به همین نام، اثر بانو مارگارت میچل.به کارگردانی ویکتور فلمینگ و بازی گری تحسین‌برانگیز شاهکار گونه‌ی وین لی و کلارک گیبل به ترتیب در نقشهای اول اسکارلت و رت باتلر.سرگذشت اثرگذاران این فیلم از نویسنده رمان تا هنرمندی به نام کلارک گیبل مانند خود فیلم به‌گونه‌ای منحصربه‌فرد است.کلارک گیبل که متولد از پدری کارگر و مادری مهاجر است ،در ده‌ماهگی مادرش را از دست می‌دهد و پدر ورشکسته‌اش توانایی نگهداری نوزادش را هم ندارد،به‌غیراز خودش هیچ‌کس شاید تصور نمی‌کرد تنها کسی که لقب سلطان هالیوود را در میان تمام ستارگان آسمان سینمای کلاسیک و مدرن را می‌رباید کلارک گیبل باشد، سمبل یک انسان خودساخته است که به‌جای گلایه و شکوه از  زمان به پا می‌خیزد و حق خود را از روزگار می‌ستاند.مارگارت میچل که به التماس حاضر می‌شود 5000 از نسخه‌ی فیلمش را به بهای ناچیز بفروشد تا از خجالت ناشرش به درآید هم هیچ‌وقت شاید تصور نمی‌کرد رمانش پایه فیلمی شود که لقب باشکوه‌ترین فیلم تاریخ سینمای جهان برایش سبک باشد و  به گفته‌ی منتقدان:اگر بخواهیم سینمای جهان را بر تابلویی نشان دهیم باید بنویسیم ،بربادرفته! داستان فیلم در فضایی کلاسیک درامی عاشقانه تاریخی را به نغمه ایی حماسی روایت می‌کند و همین‌طور پیچیدگی زبان رمان که در پلان‌های فیلم به زیبایی تمام و قابل‌لمس بیان می‌شود تماشاگر را به میان فراز و نشیب قصه می‌کشاند و گیج و هوشیار با خود می‌کشاند.دیالوگ‌های زیبا و جاودانه‌ی فیلم هم زبان منتقدان و روانشناسان را فقط وادار به تحسین و تمجید می‌کند.دیالوگ‌هایی که در میان طوفان‌های حوادث زندگی قهرمانان داستان،دیوارهای بلندی برپا می‌کنند که امنیت گاه هر پلان و سکانس مهیب و خورد کننده فیلم است . مردان وزنان بزرگ و ماندگار تاریخ همیشه کسانی بوده‌اند که به این قطعه بارها خندیده‌اند:انسان محصول محیط و شرایط است. آنان جبر حاکم بر محیط را شکسته‌اند و با نیروی درون و تکیه‌بر آفریدگار، جهانی نو خلق کرده‌اند و شرایط را برای آیندگان زیباتر کرده‌اند.اما هدفم از این عنوان ،نقد هنری این اثر نیست.این فیلم جزء محبوب‌ترین فیلم‌های من است که بارها آن را تماشا کرده‌ام ،لذت برده‌ام و اندوهگین شده‌ام.در دوران سیاهی و تاریکی زندگی‌ام و زمانی که اسیر زنجیرهای پرقدرت و نامریی اهریمن افیون بودم هر بار که فیلم را تماشا می‌کردم صحنه‌های درام و غمبار فیلم فقط برایم ناامیدی و فرورفتن به افسردگی را به ارمغان داشت.بعد از حدود چهار ماه سفر درمانی که در کنگره‌دارم دوباره فیلم را تماشا کردم  و در آخر فیلم متوجه شدم که این بار با نگاهی کاملاً متفاوت و احساسی جدا از گذشته و دریافتی تازه دارم، درواقع ناخودآگاه از درون آموزش‌های کنگره فیلم را نگاه کردم و معتقدم که آموزش‌های کنگره 60 به‌قدری مفید سازنده و هوشیار کننده است که می‌تواند در من نگاهی نقاد ایجاد کند که علاوه بر ،به رو کشیدن لایه‌های پنهان ذهنم و شکافتن عقده‌های درونم، بتوانم نگاهی نقاد و شکافنده به پیرامونم نیز داشته باشم ،حتی اگر این پیرامون بزرگ‌ترین اثر هنری و کلاسیک جهان باشد.فیلم روایت دختر مزرعه‌دار اشراف‌زاده‌ای ست که در دمدمه و کشاکش جنگ‌های داخلی امریکا پا به میدان ازدواج وزندگی می‌گذارد.شرایط برای اسکار لت زیبا، لوس و خودخواه چنان سخت و بی‌رحم می‌شود که از وی کوهی از آهن ............                                                                                                                                                               
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


حماسه تهمتن
پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت 16:46 | نوشته ‌شده به دست متین اسلامی | ( نظرات )

                                                                       وادی هفتم(حماسه تهمتن) 

*

دکتر مرتضی ثاقب فر، بر دیباچه کتاب (شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران) درباره حماسه چنین می‌گوید:(حماسه ملی محتوایی عمیقاً اجتماعی فرهنگی دارد که تنها هنگام کوشش قوم برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیه شدید مظاهر روح ملی پدیدار می‌شود تا به شکل‌گیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعه ملی یاری رساند). اما معنایی که من از این تعریف مراد کردم، حماسه‌ای کاملاً فردی، درونزای و شخصی است، جوششی از درون وقتی‌که تمام هست و نیستم را به کام تیزچنگ اژدها سپرده،ضحاک اعتیاد را بر جای عقل نشانده، در معرض سقوطی ابدی بودم، به پا خواستم در برابر خودم تا شهر وجودم را دوباره به سامان آرم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


برداشت من از سی دی کوانتوم استاد امین
پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت 15:56 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
پس از شنیدن و مطالعه سی دی کوانتوم استاد امین تصمیم گرفتم راهکارهای آموزشی کنگره60 را باشاخصه های هر دوره علمی، تاریخی مقایسه کنم و بسنجم (باستان،قرون وسطی،رنسانس و کوانتوم). در این مقاله می کوشم چکیده ی آنرا به اشتراک بگذارم.  بسیار خرسندم از اینکه این روش درمانی را ،از هر سویی که ازمودم و سنحیدم،همسو با اندیشه های نوین علمی است و ریشه در عمیق ترین و بنیادی ترین اندیشه های علمی و اکادمیک دارد.همینجا به مهندس دژاکام و دیگر همسفرانم به خاطر پتانسیل بالای نهفته در این روش درمانی(کنگره60 و متد دی اس تی) برای آکادمی شدن تبریک میگویم.در ضمن بابت فشردگی و شتابزدگی مطالب پوزش می طلبم.
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


شیشه، اعتیادی از جنس دیگر
سه شنبه 13 تیر 1396 ساعت 14:10 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )

شیشه، اعتیادی از جنس دیگر


نام اصلی شیشه که سال هاست آن را به همین اسم می شناسیم، «کریستال دی متامفتامین هیدروکلراید» است شیشه نزدیک به دو دهه است که وارد کشور ما شده است. تخریب های روحی این ماده محرک به قدری زیاد است که محال است در صفحه حوادث روزنامه ها هفته ای چند خبر درباره حوادثی که تحت تاثیر شیشه رقم خورده است نبینید.
شیشه از حدود 80 سال قبل، از کشورهایی مانند آلمان و ژاپن راهش را به سمت نقاط دیگر دنیا کج کرد. این ماده محرک، زمانی وارد ایران شد که کمتر کسی اطلاعات درستی در خصوص آن داشت. 
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


اهمیت تعادل و اثرات آن؛ به قلم عباس انصاری
دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 11:51 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بنام خدا

اهمیت تعادل و اثرات آن در زندگی؛

نتیجه تصویری برای تعادل

انسان یک موجود شگفت انگیز است که در عالم آفرینش از ملک تا ملکوت و از ازل تا ابد هیچ موجود شگفت انگیزتر از او خلق نشده است. تمام صفات الهی و همچنین تمام صفات شیطانی، جنگلی و حیوانی در درون انسان نهادینه شده، ساختار جسم اوهم متشکل از عناصری است که از همان عناصر طبیعت ساخته شده است تا بتواند بدرستی با طبیعت هماهنگی داشته، طبیعتی که می تواند الگوی بسیار خوبی برای انسان باشد. هستی بر اساس تعادل خلق شده بهمین ترتیب طبیعت، حیات وحشی، منابع زیرزمینی و روزمینی هم تماماً در تعادل طبیعی قرار دارند. در مسیر تکامل، تعادل نقش بسیار زنده ای ایفا می کند و لذا انسان باید از نعمت های الهی در تمام سطوح زندگی و در همه موارد، حد اعتدال را بشناسد و آنرا رعایت کند تا بتواند از آن نعمت ها لذت ببرد، اعم از خوردن، آشامیدن، خوابیدن، معاشرت، گفتار، رفتار و غیره و حتی در صفات ارزشی انسانی مانند مهر ومحبت، بخشش، گذشت و ... نیز اصل تعادل باید رعایت و اجراء شود که باید رعایت و اجراء شود. در غیر اینصورت ارائه این صفات برای مخاطب عادت و عادی شده و وظیفه تلقی می شود. برای شناخت حد و مرز تعادل از بی تعادلی لازمست در ابتدا سیستم ایکس انسان بدرستی کار کند و در سلامت کامل روحی و روانی و تعادل باشد تا بتواند با کسب دانائی، آگاهی و معرفت، از طریق قوه عقل تعادل را از بی تعادلی تشخیص داده و آنرا کاربردی نماید. انسان مجموعه ایست از فضیلت و رذالت که همیشه در بین ایندو، سوی بینهایت افراط و تفریط زندگی و حرکت می کند، از یک سو در اوج رذالت، پستی، شرارت و سقوط که می تواند از هر حیوانی پست تر باشد و از سوی دیگر در اوج فضیلت، عظمت، انسانیت و صعود که می تواند از هر ملکی بالاتر باشد، در اینجا راه سعادت وخوشبختی و رستگاری در تعادل است که نه در وادی افراط قرار دارد و نه در وادی تفریط.

روح وجسم انسان و یا جان و بدن او هرکدام جزء هستند که با هم کل یا انسان را تشکیل می دهند و سپس از کل به جزء می پردازند، تفکر، تفحص و جستجو می کنند تا به حقیقت این مطالب برسند و به راز طبیعت پی می برند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


در جهان ما بعد زمان مساله مهمی است ...
یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 17:55 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق

Image result for ‫هفته درختکاری‬‎
وادی دوازدهم 
در آخر امر ،امر اول اجرا می شود

کتاب عشق 14 وادی برای رسیدن به خود ، راهنمای کاملی برای ساختن زندگی یک انسان که حتی ممکن است در عمق تاریکی ها و ضد ارزش ها و مشکلات گرفتار شده به سوی نیکبختی به سمت روشنایی است که به بهترین شکل ممکن ،ساده ، شیوا و روان و در عین عال ژرف و پرمحتوا به قلم جناب مهندس داژاکام بنیان گذار کنگره 60 نگارش شده. این کتاب مرجعی است برای بدست گرفتن کنترل زندگی و بازیابی سلامت روح و جسم و رسیدن به تعادل و شناخت خویشتن و در نهایت درک شفافی از کلمه نامفهوم عشق.
این کتاب در 14 وادی نگارش شده است که در وادی دوازدهم از موضوعی صحبت شده در مورد اجرا شدن امر و موضوع مهم پارامتر زمان در اجرا شدن و به نتیجه رسیدن امر.
در جهان ما بعد زمان مساله مهمی است که روی همه چیز تاثیر گذار است ما برای این که اهدافمان به نتیجه برسد باید بعد زمان را در نظر بگیریم   . برای مثال در مساله درمان اعتیاد و رسیدن به رهایی زمان موضوع مهمی است که حداقل 10ماه به طول می انجامد معمولا در اکثر موارد برای رسیدن به هدف پارامتر زمان را در نظر میگیریم ولی برای درمان اعتیاد انتظار داریم در مدت خیلی کوتاه و یکباره به نتیجه برسیم که این امکان پذیر نیست.
در ادامه برای اجرای امر تا اخر یا همان رسیدن به هدف 3 نیروی القاء ، احیا و تحرک به یاری ما می آیند تا مارا به اخر امر برسانند. 
برای انجام امر ما باید 3 مرحله را نیز پشت سر بگذاریمکه عبارت اند از تغییر ، تبدیل و ترخیص ، این 3 مرحله که پشت سر میگذاریم هم در ظاهر امر یا صور آشکار و هم در باطن امر همان صور پنهان اتفاق می افتد در واقع عقل ، روح ، نفس و حس هم جسم و فیزیولوژی ما  هم تغییر میکنند هم تبدیل می شوند و در نهایت ترخیص خواهند شد.
در طول انجام این 3 مرحله نیروهای القاء ، احیا و تحرک به یاری ما می آیند و ما را برای رسیدن به هدف و یا انجام امر در آخر یاری خواهند رساند.
برای مثال فردی که در تاریکی ها فرو رفته و غرق در ضد ارزش ها شده و زندگی خود را تا مرز نابودی کشانده و خود را در پایان خط می بیند نقطه نوری به او نمایان خواهد شد ، اگه به دنبال نور حرکت کند و تصمیم به رسیدن به نور و رهایی و ارامش و صلح داشته باشد ،که در آخر ، امر اول اجرا میشود، در اولین مرحله تغییراتی در ، تفکر ،حس و جسم و ... او ایجاد می شود که در ادامه با تبدیل  در فلز وجودی فرد از جنس ضعیف به جنس قویتر برای مثال از مس به نقره و و کمک 3 نیروی القا ، احیا و حرکت در نهایت امر اجرا میشود و فرد به هدف خود یعنی به نور ، رهایی و صلح و آرامش می رسد و پیوندی عمیق بین او و قدرت مطلق برقرار خواهد شد .

نویسنده: مرتضی لژیون شماره 12 (کمک راهنما مرتضی نوری)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،

فالوده عسلی ؛ نوشته ای از مسافر یاسر بابائی
سه شنبه 14 دی 1395 ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

فالوده عسلی

دینگ دینگ، دنگ دنگ، دینگ دنگ، رینگ رانگ

نوشتنی نیست،

صدای زنگ صبحگاهی زنگاله الکترونیکی دورگوی دروغ رسان راست قامت من بود!

خمیازه کشان و مشت گره کنان، کشان کشان، می کشانم دو دست را تا دور کنم پردۀ تنیدۀ شیطان لعین را از تختِ بی خوابی خودم و فراخ کنم قفسۀ مالامال سینه ای ام را از ...

بگذریم صبح است و وقت لطافت!

نگاهی به سقف اتاق به ظاهر خوابم که می اندازم ترک ریزی در کنار ترک درشت تری کِز کرده، شاید به این فکر می کند که روزی ترک بزرگتری می شود و آوار شود بر سر بیچاره ای ...

خاک بر سرت با این طرز تفکرت ...

نشد که لطیف تر شود.

پردۀ کلفت آویزان بر پنجره اتاق به ظاهر خوابم را که به کناری می زنم، چیزی نیست جز شیشه مشجری که گویا میلی ندارد که آنطرف را به من نشان دهد.

اما من سر سخت تر از آنم که نخواهم از تنها شانس اتاق به ظاهر خوابم با آن ترک های ریز و درشت بر سقف ش که از اندک اتاق خوابهای شهر آهنی ام هست که به نورگیر که واژه درستی نیست همان پاسیوی شمال شرقی ایی باز می شود که از آن به ظاهر کوههای سر به ای فلک کشیدۀ شمال آسمان سربی و اِبی شهرم، دیده که نه، طرح خاکستری آن نمایان می شود، بگذرم.

من از این حقیقت تلخ نخواهم گذشت و آن را تن می کنم.

چه کنم که این همان لنگه کفش با بندهای آبی است و من آن را بر می دارم که در این بیقوله خاکستری، بی نعمتی بی حیا قلمداد نشوم، که اگر شوم تو سری خواهم خورد از پدر بزرگم!

تاخ!!!

نوشتنی نیست، ولی دست سنگینی داشت.

اگر این روزها تماشاچی پروپاقرص بازی های والیبال باشید، با واژه سانسور و سانسور چی بیگانگی ندارید و این قسمت را بر من خُرده نمی گیرید و از این جا به بعد بگویم که حوله در دست گرفتم و صورتکم را خشکانیدم. البته در این بین جیرۀ صبحگاهی را هم سر کشیدم...

بی درنگ به سراغ آن یار مهربان و دانا و خوش زبانم می روم، همان که فراوان سخن دارد با آن که زبانی در کام ندارد، فراوانی سخنانش چنان هست که نیازِ نیازمندی چون من را پاسخگو باشد.

همان مخلوق غرب لغنتی .

چرخی در اوراق مجازی این یار مهربان که می زنم، چشمانم صیقلی می شود، اولین پُست صبحگاهی را می غلتانم بر آن صفحۀ به ظاهر شخصی ام که اعلام کنم بر حضور هفتِ صبحگاهی ام که منم آن خوابالویِ خواب زدۀ، آلوده به خوابِ خوابیده در آلودگیِ خودزدۀ به خواب آلودگی سابق که نه کمی دورتر شاید اسبق نه ماسبق.

آی چه بسته ای ، ای آلودگی هایِ زیبای من.

دلینینننگ ...

هم اکنون توجه شما را به گزیدۀ اخبار جلب می نمایم.

انفجار یک بمب در فرودگاه آتاتورک شهر استانبول، دست کم جان دهها نفر را گرفت. به گفته پلیس ترکیه این انفجار در ...

دیلیننننگ....

حس و حالِ ورزش صبح گاهی پر کشید و رفت ، به کجا؟

نمی دانم، فقط این را می دانم که دیگر اینجا نیست.

مثل باقی چیزها که رفتند و دیگر نیستند.

بهترین کار این است که رختِ بارسلونای محبوبم را بپوشم و در هیبتِ یک ورزشکار از درِ خانه لبخند زنان بیرون بروم تا ...

تا که نفسی چاق کنم...

نفسی چاق کنم ؟!

آه ...

تا که پُر کنم ریه های لذت را از اکسیژن مالیده شده به سرب سرگردان در خاکستری آسمان پر از دود و ریزگردهای مجاورین دوست و برادران هم آئین ... و تو چه می دانی که چه لذتی دارد ترکیب انواع آلکالوئیدهای ترشح شده ناب، چون تبائین و پاپاورین و دوپامین و سه پامین و چهارپامین و الی ماشااله .. با انواع آلاینده هایی چون هیدروکربنهای آروماتیک و آزبست و منواکسید و دی اکسید و تری اکسید و فور اکسید کربن ها و الی ماشااله ... و البته رقصنده های ریز و کوچولوی مجاورین دوست و برادران هم آئین ...

ادامه نمی دهم،

ادامه نمی هم که اگر ادامه بدهم به زمین می رسد و زمین ادامه دستی است که به گندم می رسد و گندم ادامۀ عشق است که چون عشق آلوده شود، گندم آلوده می شود، زمین آلوده می شود و هوا آلوده می شود و آلودگی آلوده می شود.

چه فالوده ای درست شد.

تو که با شاه شلۀ نمی خوری و با گربه فالوده، چه کارت به فالودۀ من،

تو خودت باش.

من رَخت ورزشی ام را پوشانیدم بر تنم و حجابی کردم بر شهر وجودی ام که در مواجهه با نانوای عبوس محله مان نیرویی را از کم شروع کنم و تا بالای بالا ببرم که نقطه تحملی ایجاد گردد.

عجب تعبیری و عجب عبارتی و عجب عبرتی ...

در خیالم من پرورانیدم که نان داغ بربری با کلّه شیری که از ماست بندی احتمالاً تا نزدیکی چند درصد ابتدایی قطار اعداد، اورگانیک یک آقای عبوسِ دیگر که می خرم را با عسل خوردن چه فالوده ای شود.

این جیب و آن جیب، اعتبار کوچولوی پلاستیکی را از جیب بغل بیرون کشیدم و نگاهی به قدوبالایش که کردم به بزرگی اش پی بردم.

حال هم نون می خرم هم کلۀ شیر.

کوچولوی توانا را در دست محکم گرفتم و در را باز کردم که ایکاش باز نمی کردم.

کاش اصلاً امروز خواب می ماندم تا شب.

تا اینکه خاکستری بمانم تا شب.

شوربختی از در و دیوار می بارد، خدای من این چه منظرۀ شومی است،

خدای من چشمانم را از من بگیر.

مغزم از سرم بیرون پاشید، وقتی دیدم که سرش شکسته، جانم از تنم بیرون آمد، وقتی که دیدم شیرۀ جانش آرام آرام از سرش بیرون آمده و ...

تکه پاره های بدنش را که می دیدم جگرم تکه پاره می شود.

مگر می شود!!!؟

آه ای خاکستری روز چه روز شومی هستی تو ...

وقتی دیدم اینطور مظلومانه سرش شکسته و در گوشه ای از دیوار لابه لای زباله ها رها شده، و شیرۀ جانش از کالبدش بیرون ریخته، آه از نهادم بیرون آمد و فریادخشم برآوردم و خودخورانه عربده ای از عمق وجود کشیدم که چه کسی ؟؟؟

چه کسی !!!

چه کسی، ظرف عسل مرا شکسته!؟


 نویسنده: مسافر یاسر بابائی 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...،


امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 14:12 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...

هفته ای که پیش رو داریم بعنوان هفته مالی نامگذاری شده است، شاید تمام آنچه در این هفته مطرح می گردد، انسان را به چالشی عمیق وا می دارد، گوئی انسان به یک دوئل یا نبرد دعوت می شود، نبردی در درون، نبردی با خود، نبردی بر سر بخشیدن و نبخشیدن.

افرادی که درگیر مقوله اعتیاد می گردند، به جائی می رسند که دیگر حاضرند همه ی دارایی خود را وقف کنند، تا شاید به سلامتی و شرایط گذشته خویش برگردند.

خانواده ها هم همینطور، حاضرند هیچ چیزی نداشته باشند ولی فرزند، همسر یا برادرشان به آغوش گرم خانواده باز گردد.

از طرفی نگرانی های خانواده برای عزیزشان، از طرفی دیگر آبرویی که لحظه به لحظه می ریزد.

در پی نذر و نیازها و شب زنده داری ها و در ادامه سجده هایی که به خاک می زنند، نشانه ای پدیدار می گردد، مسیر و مکانی پیش رویشان قرار میگیرد.

وقتی اذن دخول می یابند، هزاران بار سر به سجده فرو می برند چرا که اینچنین می پندارند خداوند بر آنها نظر کرده است و خداوند را کنارشان احساس می کنند.

وارد کنگره می شوند و چندین ماه می گذرد و هفته ای فرا می رسد که نام آن را هفته مالی نامگذاری می کنند، این روز دقیقاً همان لحظه ایست که بقول معروف می گویند: سره از ناسره مشخص می گردد و عیار انسانها در این هفته رقم می خورد.

عده ای وقتی به قدرت و توانائی های گذشته خویش دست می یابند، فراموشی به سراغشان می آید، گوئی آنچه بدست آورده اند، متعلق به آنهاست و خواهی نخواهی در هر شرایطی بر آنها تقدیر شده است. اینان سپاسگزاری را فقط به زبان می دانند و حاضر نیستند از خود اندکی وقف کنند.

نبردی بین عقل و نفس در می گیرد،

عقل: فراموش کرده ای روزی که ناتوان و عاجز بودی و به دنبال سرپناهی می گشتی که به توانائی های از دست رفته ات، دست یابی. امروز اینجا تو به آنچه آرزو داشتی رسیده ای و این رسیدن را سپاس و قدردانی لازم است. بایستی قدردان باشی و برای آنچه بدست آورده ای، بهایش را بپردازی. امروز تعیین عیار توست، آنروز انسانها بدون هیچ چشمداشتی به تو بخشیدند و امروز نوبت توست که از داشته هایت ببخشی.

نفس: امروز اگر تو به جائی رسیده ای، بخاطر لیاقت و شایستگی خود توست، اگر تو نمی توانستی و حرکت نمی کردی، هیچکس کاری برای تو نمی توانست انجام دهد، پس همه چیز خود تو هستی. تو خودت هزاران مشکل داری که باید به آنها رسیدگی کنی. چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است. تو باید اول نیازهای خانواده  و خودت را برآورده کنی. تو سالها از زندگی غافل بودی و عقب افتاده ای، پس امروز جایز نیست که به دیگران کمکی بکنی، کسی از تو انتظاری ندارد.

عقل ... نفس ...

خلاصه این دیالوگ ها و نبردها بین عقل و نفس دائماً در جریان است.

چقدر راحت می توانیم انسانیت را فراموش کنیم. یادمان رفته آن روزهایی که از سفره زن و بچه مان می زدیم و آن را برای خرید مواد صرف می کردیم.

یادمان رفته که روزگاری مایه ننگ خانواده بودیم، روزگاری که هیچکس حاضر نبود مصاحبتی با ما داشته باشد و امروز همه اطرافیان علاوه بر احترامی که به ما می گذارند، دوستمان دارند.

یادمان رفته که چه بهای گزافی بابت خرید و مصرف موادمخدر می کردیم و امروز دیگر خبری از این پرداخت ها نیست و همه آنها پس انداز و صرف خانه و خانواده مان می شود.

یادمان رفته که روزگاری هیچکس به ما اعتماد نمی کرد، ولی امروز شاید با ارزش ترین چیزها را به ما می سپارند و در مسائل گوناگون با ما مشورت می کنند.

یادمان رفته ....

این هفته، زمان آن فرا رسیده است که بهای این سلامتی و فرماندهی را بپردازیم، امروز هر کس وظیفه دارد که به اندازه وسع خود در این مشارکت عظیم شرکت کند.

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد. امروز باید بدانیم، تا از داشته هایمان نگذریم، بیشتر از آن را بدست نخواهیم آورد.

انسانها و این مجموعه به ما کمک کردند که به سلامتی خویش دست یابیم، کمک کردند تا دوباره فرزندانمان به ما افتخار کنند، کمک کردند تا به ارزش خویش پی ببریم، کمک کردند تا به احترام و جایگاه واقعی خویش در زندگی و محل کارمان دست یابیم. پس شایسته است امروز ما این راه را ادامه بدهیم، چرا که با این کار فرزندان و آیندگان خویش را از این موهبت محروم نخواهیم کرد و به آنها هم فرصت خواهیم داد تا از این آموزشها بهره مند گردند.

خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند، مگر آن قوم خواسته های خود را اصلاح نمایند.

امروز روز اصلاح خواسته های توست ، مجذوب ماده و مادیات شدن، نوعی اسارت است و کسی که اسیر باشد از آزادی محروم.

اگر هم کسی هیچ توجهی به بازپرداخت بدهی خود به این مجموعه نداشته باشد، اتفاقی نمی افتد. فقط یک نکته می ماند و آنهم درگیری آن شخص با خودش، یعنی همان جهنم، و این جهنم چیزی نیست جز تلاطم درون.

امیدوارم بتوانیم در این هفته، نزد خدای خودمان سربلند باشیم.

یادمان باشد، آنچه هستیم نتیجه گذشت انسانهائی است که از خودشان به معنای واقعی گذشتند، کسانی که خانواده خویش را فدای هدفشان کردند. انسانهائی که خواسته های شان را فدای آرامش انسانها کردند.

پس در این هفته به احترام این انسانها می بخشیم نه برای آنها، بلکه برای خودمان.

کلام آخر؛

اگر شخصی به اندازه یک آجر در دیوار این مجموعه سهیم باشد، مطمئناً به همان اندازه در رهائی تک تک انسانهایی که در آنجا به آزادی می رساند، سهیم خواهد بود. والسلام

نویسنده: مسافر احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic