تجربه من از ترک و درمان در کنگره 60
یکشنبه 14 آبان 1396 ساعت 16:21 | نوشته ‌شده به دست مهدی عبیداوی | ( نظرات )
تمام ترک هایی که داشتم خود درمانی بود و برای ترک به پزشک مراجعه نکردم


در یکی دو سال مصرف که ترک کردن سخت نیست برای من هم همینطور بود و در واقع حالت بدی که بعد از عدم مصرف به من دست میداد را به عنوان ترک در نظر نمیگرفتم, با خودم میگفتم چون مصرف نکردی حالت خوب نیست چون حال خوب را در مصرف کردن میدیدم. من چون قرص ترامادول مصرف میکردم اصلا نمیدانستم در حال مصرف مواد مخدر هستم در نتیجه خماری نمیدانستم چه چیزی هست...
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جهان بینی، دل نوشته مسافران ...،


دلنوشته مسافران...
شنبه 13 آبان 1396 ساعت 10:38 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
از اعتیاد تا آرزوی رهایی...


هر لحظه که تسلیمم در کارگاه تقدیر     آرامتر از آهو و بی باکتر از شیرم
هرلحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر    رنجی ز پی رنجور، زنجیر پی زنجیر

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر. خدا قوت خدمت تمامی خدمتگزاران کنگره 60. بحث را اینطور آغاز می کنم، در ست 15 سالگی با مشروبات الکلی و مصرف دخانیات شروع کردم و به صورت نجومی و به مراتب با حشیش، تریاک، قرص، کراک و شیشه ادامه پیدا کرد تا سن 22 سالگی. تا جایی که مصرف می کردم تا بتوانم به امورات روزانه ام برسم و حال خوبی داشته باشم که وضعیتم بدتر می شد که بهتر نمی شد. 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


با گوش به فرمان بودن می شود از این بیراهه خارج شد
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 19:40 | نوشته ‌شده به دست مهدی عبیداوی | ( نظرات )

با گوش به فرمان بودن می شود از این بیراهه خارج شد

سلام دوستان وفا هستم یک مسافر.

حرفهایم رو نمیدانم از کجا باید شروع کنم, اما از وقتی به یاد دارم از دوران نوجوانی به شدت از سیگار متنفر بودم و بوی سیگار برام

 عذاب آور بود ولی همیشه دوست داشتم مشروب رو امتحان کنم, 


در سن 13 سالگی پدر و شوهر عمه ام در حال مصرف 

 که به من تعارف کردن و یک استکان به من دادن که در جا سرکشیدم و آنها از این کار من متعجب شدن که چگونه اینکار رو انجام دادم.

مصرف سیگار من از وقتی شروع شد که من از روی لجبازی با پدرم که در خانه سیگار میکشید از او نخ نخ میبردم و از این کارم لذت

 میبردم و برای مصرف یک نخ سیگار مجبور بودم فاصله زیادی از خانه دور شوم سن من که 17 سال رسید مروج مصرف مشروب در

 فامیل شدم چون مشروب خوردن رو افتخار میدونستیم.

تا سال 83 این روند ادامه داشت تا به خدمت سربازی رفتم و در انجا برای  اولین بار تریاک مصرف کردم و پشت بند حشیش و گراس

 اضافه شد تا 2 سال که سرباز بودم مرتب مصرف میکردم.

تا اینکه دوره خدمتی تمام شد و باز مصرف مشروب شروع شد چون مصرف مشروب برام از مواد لذت بیشتری داشت ولی بعد از مدتی

 شیشه مصرف کردم و 8 ماه مدام مصرف میکردم به خیال خودم این همان چیزی بود که بدنبالش بودم و از تخریب و عواقب آن اصلا

 اطلاعی نداشتم که چه بلایی دارم سر خودم میارم بازموادی که قبل مصرف میکردم رو استفاده کردم ولی مثل شیشه بهم حال نداد بخاطر

 این  موضوع رفتم طرف دوستانی که درزمان خدمت شیشه مصرف میکردن بعد از گذشت 2 سال مصرف کننده حرفه ای شیشه شده بودم

 و همه خانواده از اعتیاد من با خبر شده بودن مدت کوتاهی ترک کردم ولی چون قدرت تصمیم گیری درستی نداشتم با دختری که یک ماه

 از دوستیمان نگذشته بود برخلاف نظر خانواده ام ازدواج کردم از آن به بعد مشکلات من بیشتر شد و با کوچکترین مشکلی مواد مصرف

 میکردم و تا سال 90 بلاها و بدبختیها سرم آمد و زنم رو طلاق دادم و انواع ترکها رو امتحان کردم چون تفکر سالمی نداشتم هی ترک

 میکردم هی بازگشت میخوردم تا اینکه سال 94 با یک دنیا خرابی و نا امیدی وارد کنگره شدم اینجا انسانها با همه جا برام فرق داشتند و

 به مرور زمان با آموزشها و عملیاتی کردن آموزشها بعد از گذشت ماهها متوجه شدم که تنها دلیل اعتیادم جایگزینی مواد مخدرهای بیرون

 به جای مواد مخدرهای درونی بدن بوده است, و تنها چیزی که من رو به تاریکیها کشاند جهل و منیت من بود و این رو متوجه شدم با

 گوش به فرمان بودن میشود از این بیراهه خارج شد و سفر خوب و با کیفیتی داشته باشم و هیچکس به غیر از خودم نمیتواند به خودم

 کمک کند خداوند بزرگ راه کنگره رو سر راهم قرار داد و امیدوارم در این کار ثابت قدم باشم و تنها راه خروج از تاریکیها متد کنگره

 60 است که با متد جسم , روان و جهانبینی میشود یک زندگی خوبی داشته باشم.

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جهان بینی، دل نوشته مسافران ...،


دلنوشته مسافران...
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 19:38 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
تجربه و احساس ترک های مختلف و درمان در کنگره 60


اعتیاد واقعا یک بیماری است و هر بیماری روش درمان خاص به خود را دارد. من تا آنجا که در این ده سال اعتیادم به یاد دارم از بدو شروع به دنبال ترک به روشهای مختلف بودم. اولین تجربه ترک من، ترک با متادون بود که یکی از دوستان با تحقیقی که کرده بود و هیچ آشنایی با اعتیاد هم نداشت به من معرفی کرد. الان که بیشتر فکر می کنم خود من هم واقعا هیچ علم و شناخت و آگاهی نسبت به مواد و اعتیاد و روشهای ترک آن نداشتم و الان هم کامل نمی شناسم.
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


تمام آموزشهای کنگره در جهت رسیدن به تعادل است
جمعه 5 آبان 1396 ساعت 05:34 | نوشته ‌شده به دست محمد رضا امیریان | ( نظرات )
 

سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر نام راهنما محمد با 8 سال تخریب شیشه و 15 سال تخریب مشروب وارد کنگره شدم.
نمیدانم چگونه و از کجا شروع کنم ولی فقط این را میدانم آدمیزاد هر چی قسمت و تقدیرش باشد همان می شود. در گذشته قبل از اینکه وارد کنگره شوم...
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


دلنوشته مسافران...
پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت 17:20 | نوشته ‌شده به دست محمد رضا امیریان | ( نظرات )
وادی دوم و تاثیر آن روی من

هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر با 18 سال تخریب وارد کنگره شدم آخرین آنتی ایکس مصرفی 12 گرم شیره سوخته خوراکی بوده 11 ماه و 18 روز سفر کردم به روش DST با شربت شفا بخش اوتی به راهنمایی استاد عزیزم علیرضا عیوضی در حال حاضر پنج روزه آزاد و رها هستم.
من خیلی خوشحالم که مسیر زندگیم به کنگره گشوده شد و امید را به زندگیم برگرداند.
امروز پنجمین روزی هست که هیچ چیزی مصرف نمیکنم و اصلا در مخیله خود نمیگنجید که روزی برسد بدون استفاده از مواد بمانم و آن روز سپری شود الحمد لله سفر اولم تمام شد و ترسهایم ریخت و راحت شدم از اون افکار افیونی واقعا راهنما خیلی تاثیر داره چنین انسانی که همه وجودش رو تقدیم میکند و خیلی محبت داره و برایم سنگ تمام گذاشت برای من.
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


"حدیث حقیقت"
یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 17:54 | نوشته ‌شده به دست محمد رضا امیریان | ( نظرات )

مولا علی(ع) می فرمایند:

اندکی از حقیقت، نابود کننده بسیاری از باطل ها است، به عبارتی اگر ذره ای از نور حقیقت به قلب انسانی بتابد، شیوه زندگی او را به کلی تغییرداده و نجات بخش می شود .

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


دلنوشته؛ تجربه
سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت 18:01 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
به نام حق
10 سال  پیش توی جمعی توی محیط کاری اولین بار مواد مخدر (تریاک) را از نزدیک دیدم ، اون موقع کنجکاوی شدیدی نشون دادم به این مساله که چی هست چه حسی داره از چی درست شده و … چند روز توی اینترنت اینور اونور دنبال این موضوع رو گرفتم ،خیلی ترس داشتم ازین که با یک بار مصرف مواد آدم ممکنه معتاد بشه ،مطلب بدرد بخوری پیدا نکردم .بیخیال موضوع شدم چند ماه بعد دانشگاه قبول شدم توی شهر دیگه یک سال گذشت توی درسا خوب بودم خوب میفهمیدم و شدیدا به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقه داشتم ولی نتایج خوب نبود 2 ترم پشت هم مشروط شدم سر کلاس نمیرفتم سر جلسه امتحان نمیرفتم با منیت و غرور زیاد باعثش بود .از لحاظ روحی کم کم داشتم مشکل پیدا میکردم داشتم از خدا دور میشدم و فقط خودمو میدیدم و فکر میکردم خودم مرکز عالمم و قراره تغییر توی دنیا ایجاد کنم ، دیگه داشتم غرق افکار و انرژی های منفی میشدم و افسردگی هم داشت کم کم خودشو نشون میداد تا یه روز همسایه طبقه پایینیمون که اونها هم دانشجو بودن در خونمونو زدن و گفتن که میخوان ازینجا برن و یه سری وسلیه اضافی دارن که اگه ما اونا رو بخوایم میتونیم برشون داریم.
ماهم بدمون نیومد ازین پیشنهاد با هم خونه ایم رفتیم خونشون ، اونها تقریبا 7 - 8 سالی از ما بزرگتر بودن ، داشتن در مورد اعتقادات و عرفان و فلسفه و مدرنیته صجبت میکردن ماهم خیلی برامون جالب و جذاب بود ،شرکت کردن و گوش کردن به این مسائل به خیال خودمون آوانگارد و خفن نشستیم پای صحبتشون که چند دیقه گذشت متوجه شدیم دارن تریاک مصرف میکنن من اون قضیه پارسال کشیدن تریاک . تجربه حسش توی ذهنم بود و مشکلات دانشگاه و افسردگی و مسئله جهان بینیم که بشدت داشت به پوچی میرفت توی افکارم پیچ و تاب میخورد . تا این که اونا از ما خداحافظی کردن وکلید خونشون هم به ما دادن ویه مقدار هم تریاک گذاشتن اونجا گفتن نمیتونن با خودشون ببرن و یه تعارف یکردن که اگه دوست داشتین میتونین استفاده کنین.
این اولین لحظه ای بود که به اعتیاد و ترک اعتیاد به صورت کاملا سطحی و با منیتی که تو وجودم بود نگاه کردم.
و کاملا مطمئن بودم که با اطلاعات و آگاهی که دارم هیچوقت دچار اعتیاد نمیشم . 
همه چیز فراهم بود سیخ ، سنجاق ، تریاک گاز ، خونه خالی ، دوست همراه و پایه و منیت و افکار پریشون و درهم برهم ، نحوه مصرف کردنم که دیده بودم و تحقیق کرده بودم کاملا آشنا بودم بهش .
شروع کردیم به کشیدن اولش هیچ حسی نداشتم ولی بعد از بست دوم یه حسایی داشت بهم دست میداد سرخوشی خیلی زیاد سرگیجه حس میکردم تمام افکار منفی از ذهنم پاک شده ، همه چی قشنگ شده بود دنیا قشنگتر شده بود ، مثل یه بچه 5 ساله خوشحال بودم و لذت میبردم حسایی که خیلی وقت بود از یاد برده بودم و داشتم تجربه میکردم کل چیزایی که در مورد مواد فکر میکردم عوض شده بود دیگه اون حس کنجکاوی و ترسو بهش نداشتم . تا این که بعد از یه ساعت به خواب عمیقی فرو رفتم فردای اون روز هم طبق معمول کلاس نرفتم ، تصوراتم و طرز فکرم کلا نسبت به دنیا عوض شده بود ولی هنوز میدونستم که اعتیاد آخرش تباهیه و نابودی ولی با یه درک سطحی ، گذشت و مطمین بودم که دیگه اینکارو نمیکنم و این اولین وآخرین باریه که مصرف میکنم ، این قضیه گذشت تا چند هفته بعد همون دانشجو ها تماس گرفتن و گفتن که میخوان بیان اراک برای کارای فارق التحصیلیشون. 
واقعیتش از شنیدن این خوشحال شدم چون یه حس خوبی بهم دست داده بود میخواستم دوباره تجربش کنم میخواستم دوباره ازون دنیای تاریکی که توش غرق بودم بیام بیرون ولی این موضوع هم میدونستم که اعتیاد میتونه اهدافمو نابود کنه همه چیزو از بین ببره ، باز منیت اومد سراغم بازهم گفتم من خیلی قوی تر از اینام که به این راحتی تسلیم اعتیاد بشم و باز هم همون داستان اتفاق افتاد و دوباره و دوباره تا اینکه دیدم 4 ترم مشروط شدم و دارن از دانشگاه اخراجم میکنم یه کم خودمو جمع جور کردم  و با زور و فشار زیاد مدرکمو گرفتم ولی تو این مدت ترسم از مواد ریخته بود شیشه دومین چیزی بود که با منیت تجربش کردم و همینطور حشیش و مشروب تا جایی که دیگه مهم نبود چی مصرف میکنم فقط میخواستم مصرف کنم تا از اون دنیای تاریک و سیاه و افسردم چند لحظه بیام بیرون بع از دانشگاه تصمیم گرفتم ترک کنم ، ترک که نه هنوز اونقدر خودخواه بودم که فکر نمیکردم به خودم که اصلا معتاد باشم به همین خاطر تصمیم گرفتم که نکشم ، برگشته بودم خونه پدر و مادر سر کار میرفتم و میومدم خونه و مواد مصرف نمیکردم هر روز به خودم تخریب وارد میکردم کاملا احساس میکردم که روحم داره خورد میشه ولی ادامه میدادم به اصطلاح کنگره سقوط ازاد میکردم ولی این سقوط آزاد انتهاش آب نبود که بیوفتم توش و پاک و مطهر از توی آب بیام بیرون انتهاش صخره بود که با مغز میخوردم بهشون و با روح و جسم شکسته و داغون دوباره برمیگشتم به اعتیاد که مرحمم باشه .این چرخه ادامه داشت و هر بار به شدت سقوط آزاد میکردم و هر بار محکم میخوردم زمین ، اینقدر مغرور بودم که حتی به کمک شخص یا سازمان یا پزشکی فکر هم نمیکردم . این غرور بیجا و منیت بی مورد باعث شد 9 سال به همین صورت بارها و بارها از بالای پرتگاه بپرم به امید نجات و هر بار بدتر از قبل تا اینکه اخرین بار اینقدر محکم زمین خوردم که توان بلند شدنو نداشتم ما ها از خونه و اتاقم بیرون نمیومدم شبها در حال مصرف مواد و روزها درحال با بیچارگی و افسردگی در حال کار کردن روی پروژه های نصفه و نیمه و ناتمام که هیچکدمشان به نتیجه  نمیرسید تا این که روزنه نور نمایان شد و در قعر تاریکی که هر روز به خودکشی و رهای ازین بندی که خود به دور خودم پیچیده بودم فکر میکردم راه نجاتی به من نشان داد خداوندی که به کل فراموشش کرده بودم یک بار دیگر راه را نشان داد به من حق انتخاب داد که از بین نیستی و نابودی و تاریکی و روشنایی و امید و زندگی یکی را انتخاب کنم .
یک دوست که در گذشته باهم مواد مصرف میکردم یک روز از کنگره برایم گفت و گفت که به رهایی رسیده و درمان شده و سایت کنگره را به من معرفی کرد . با دیدن سایت ، روش درمان و مطالب سایت کنجکاو شدم ، حس عجیبی بود انگار سالها منتظر این اتفاق بودم ، اولین جلسه در کنگره تحولی عظیم در من صورت گرفت ، همه چیز برایم عوض شد اصلا در مورد روش درمان و متد و مسائل فیزیکی صحبت نمیکنم تحول حسی بود که بیانش سخت است و نمیتوانم با کلمات بگویم ، انگار گمشده ای را که سالها به دنبالش بودم پیدا کرده بودم الان یک ماه و یازده روز است که سفرم را شروع کرده ام و در این مدت کوتاه درون من اتفاقات بزرگی افتاده و تغییرات بسیاری در خودم حس میکنم و این آغازیست برای فردایی که چند ماه قبل خوابش را هم نمیدیدم .
خداوند بزرگ را سپاس میگویم که در بدترین شرایط به داد من رسید و مرا از اعماق تاریکی ها نجات داد .
امیدوارم و تمام تلاشم را در جهت رسیدن به خود و رسیدن به حق میکنم و این آرزو را برای همه انسانهای دردمند مثل خودم دارم.

نویسنده: مسافر مرتضی لژیون شماره 9 (کمک راهنما مرتضی نوری)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 14:12 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...

هفته ای که پیش رو داریم بعنوان هفته مالی نامگذاری شده است، شاید تمام آنچه در این هفته مطرح می گردد، انسان را به چالشی عمیق وا می دارد، گوئی انسان به یک دوئل یا نبرد دعوت می شود، نبردی در درون، نبردی با خود، نبردی بر سر بخشیدن و نبخشیدن.

افرادی که درگیر مقوله اعتیاد می گردند، به جائی می رسند که دیگر حاضرند همه ی دارایی خود را وقف کنند، تا شاید به سلامتی و شرایط گذشته خویش برگردند.

خانواده ها هم همینطور، حاضرند هیچ چیزی نداشته باشند ولی فرزند، همسر یا برادرشان به آغوش گرم خانواده باز گردد.

از طرفی نگرانی های خانواده برای عزیزشان، از طرفی دیگر آبرویی که لحظه به لحظه می ریزد.

در پی نذر و نیازها و شب زنده داری ها و در ادامه سجده هایی که به خاک می زنند، نشانه ای پدیدار می گردد، مسیر و مکانی پیش رویشان قرار میگیرد.

وقتی اذن دخول می یابند، هزاران بار سر به سجده فرو می برند چرا که اینچنین می پندارند خداوند بر آنها نظر کرده است و خداوند را کنارشان احساس می کنند.

وارد کنگره می شوند و چندین ماه می گذرد و هفته ای فرا می رسد که نام آن را هفته مالی نامگذاری می کنند، این روز دقیقاً همان لحظه ایست که بقول معروف می گویند: سره از ناسره مشخص می گردد و عیار انسانها در این هفته رقم می خورد.

عده ای وقتی به قدرت و توانائی های گذشته خویش دست می یابند، فراموشی به سراغشان می آید، گوئی آنچه بدست آورده اند، متعلق به آنهاست و خواهی نخواهی در هر شرایطی بر آنها تقدیر شده است. اینان سپاسگزاری را فقط به زبان می دانند و حاضر نیستند از خود اندکی وقف کنند.

نبردی بین عقل و نفس در می گیرد،

عقل: فراموش کرده ای روزی که ناتوان و عاجز بودی و به دنبال سرپناهی می گشتی که به توانائی های از دست رفته ات، دست یابی. امروز اینجا تو به آنچه آرزو داشتی رسیده ای و این رسیدن را سپاس و قدردانی لازم است. بایستی قدردان باشی و برای آنچه بدست آورده ای، بهایش را بپردازی. امروز تعیین عیار توست، آنروز انسانها بدون هیچ چشمداشتی به تو بخشیدند و امروز نوبت توست که از داشته هایت ببخشی.

نفس: امروز اگر تو به جائی رسیده ای، بخاطر لیاقت و شایستگی خود توست، اگر تو نمی توانستی و حرکت نمی کردی، هیچکس کاری برای تو نمی توانست انجام دهد، پس همه چیز خود تو هستی. تو خودت هزاران مشکل داری که باید به آنها رسیدگی کنی. چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است. تو باید اول نیازهای خانواده  و خودت را برآورده کنی. تو سالها از زندگی غافل بودی و عقب افتاده ای، پس امروز جایز نیست که به دیگران کمکی بکنی، کسی از تو انتظاری ندارد.

عقل ... نفس ...

خلاصه این دیالوگ ها و نبردها بین عقل و نفس دائماً در جریان است.

چقدر راحت می توانیم انسانیت را فراموش کنیم. یادمان رفته آن روزهایی که از سفره زن و بچه مان می زدیم و آن را برای خرید مواد صرف می کردیم.

یادمان رفته که روزگاری مایه ننگ خانواده بودیم، روزگاری که هیچکس حاضر نبود مصاحبتی با ما داشته باشد و امروز همه اطرافیان علاوه بر احترامی که به ما می گذارند، دوستمان دارند.

یادمان رفته که چه بهای گزافی بابت خرید و مصرف موادمخدر می کردیم و امروز دیگر خبری از این پرداخت ها نیست و همه آنها پس انداز و صرف خانه و خانواده مان می شود.

یادمان رفته که روزگاری هیچکس به ما اعتماد نمی کرد، ولی امروز شاید با ارزش ترین چیزها را به ما می سپارند و در مسائل گوناگون با ما مشورت می کنند.

یادمان رفته ....

این هفته، زمان آن فرا رسیده است که بهای این سلامتی و فرماندهی را بپردازیم، امروز هر کس وظیفه دارد که به اندازه وسع خود در این مشارکت عظیم شرکت کند.

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد. امروز باید بدانیم، تا از داشته هایمان نگذریم، بیشتر از آن را بدست نخواهیم آورد.

انسانها و این مجموعه به ما کمک کردند که به سلامتی خویش دست یابیم، کمک کردند تا دوباره فرزندانمان به ما افتخار کنند، کمک کردند تا به ارزش خویش پی ببریم، کمک کردند تا به احترام و جایگاه واقعی خویش در زندگی و محل کارمان دست یابیم. پس شایسته است امروز ما این راه را ادامه بدهیم، چرا که با این کار فرزندان و آیندگان خویش را از این موهبت محروم نخواهیم کرد و به آنها هم فرصت خواهیم داد تا از این آموزشها بهره مند گردند.

خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند، مگر آن قوم خواسته های خود را اصلاح نمایند.

امروز روز اصلاح خواسته های توست ، مجذوب ماده و مادیات شدن، نوعی اسارت است و کسی که اسیر باشد از آزادی محروم.

اگر هم کسی هیچ توجهی به بازپرداخت بدهی خود به این مجموعه نداشته باشد، اتفاقی نمی افتد. فقط یک نکته می ماند و آنهم درگیری آن شخص با خودش، یعنی همان جهنم، و این جهنم چیزی نیست جز تلاطم درون.

امیدوارم بتوانیم در این هفته، نزد خدای خودمان سربلند باشیم.

یادمان باشد، آنچه هستیم نتیجه گذشت انسانهائی است که از خودشان به معنای واقعی گذشتند، کسانی که خانواده خویش را فدای هدفشان کردند. انسانهائی که خواسته های شان را فدای آرامش انسانها کردند.

پس در این هفته به احترام این انسانها می بخشیم نه برای آنها، بلکه برای خودمان.

کلام آخر؛

اگر شخصی به اندازه یک آجر در دیوار این مجموعه سهیم باشد، مطمئناً به همان اندازه در رهائی تک تک انسانهایی که در آنجا به آزادی می رساند، سهیم خواهد بود. والسلام

نویسنده: مسافر احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


اسب وحشی...
سه شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 09:41 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به شیطان گفتم: لعنت بر شیطان.

لبخند زد!

پرسیدم چرا میخندی؟

پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام میگیرد

پرسیدم: مگر چه کردم؟

گفت:مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردم.

با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین میخورم؟

جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکردی؛ نفس تو هنوز وحشی است و تو را زمین میزند

پرسیدم پس تو چه کاره هستی؟

پاسخ داد هر وقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد. فعلا" برو سواری بیاموز.

صرفنظر از دوران کودکی و نوجوانی بیش از 30 سال از عمر خود را اسیر نفس و فرمانهای این اسب وحشی بودم. در واقع همه افکار تصورات و تصمیم های من تحت اختیار نفس و خواسته های او صورت میگرفت و این مطلب را زمانی فهمیدم که به کنگره وارد شدم. اگرچه در گذشته هم ما در کتابها و دروس درسی خود با نام و واژه نفس آشنا شده بودیم اما کاربرد آن و مهمتر از آن نقشی که در درمان اعتیاد میتواند داشته باشد را باور نداشتیم. تا اینکه امروز در آموزشها آموختم سرچشمه و منبع همه شکستها و ناکامی های من برای درمان اعتیاد در نتیجه فرمانبری از خواسته های نفسم بوده است. و این مطلب را زمانی فهمیدم که ابتدا جسمم سیر شد و نیازی به مواد بیرونی نداشتم بعد از آن براحتی این امکان وجود دارد که تصویرها و فرمان هایی راکه نفس در قالب راه ها و یادآوری های وسوسه انگیز برای مصرف مواد ایجاد میکند را کنترل نمایم. در طی سفر هنگام مصرف دارو اسیر حقه نفس برای بیشتر مصرف کردن نباشم. وهمچنین دیگر مواردی که شیطان به زیباترین شکل ممکن در رم دادن نفس ما میکند را نیز کنترل و در اختیار خود داشته باشم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جهان بینی، دل نوشته مسافران ...،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic