امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 14:12 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد...

هفته ای که پیش رو داریم بعنوان هفته مالی نامگذاری شده است، شاید تمام آنچه در این هفته مطرح می گردد، انسان را به چالشی عمیق وا می دارد، گوئی انسان به یک دوئل یا نبرد دعوت می شود، نبردی در درون، نبردی با خود، نبردی بر سر بخشیدن و نبخشیدن.

افرادی که درگیر مقوله اعتیاد می گردند، به جائی می رسند که دیگر حاضرند همه ی دارایی خود را وقف کنند، تا شاید به سلامتی و شرایط گذشته خویش برگردند.

خانواده ها هم همینطور، حاضرند هیچ چیزی نداشته باشند ولی فرزند، همسر یا برادرشان به آغوش گرم خانواده باز گردد.

از طرفی نگرانی های خانواده برای عزیزشان، از طرفی دیگر آبرویی که لحظه به لحظه می ریزد.

در پی نذر و نیازها و شب زنده داری ها و در ادامه سجده هایی که به خاک می زنند، نشانه ای پدیدار می گردد، مسیر و مکانی پیش رویشان قرار میگیرد.

وقتی اذن دخول می یابند، هزاران بار سر به سجده فرو می برند چرا که اینچنین می پندارند خداوند بر آنها نظر کرده است و خداوند را کنارشان احساس می کنند.

وارد کنگره می شوند و چندین ماه می گذرد و هفته ای فرا می رسد که نام آن را هفته مالی نامگذاری می کنند، این روز دقیقاً همان لحظه ایست که بقول معروف می گویند: سره از ناسره مشخص می گردد و عیار انسانها در این هفته رقم می خورد.

عده ای وقتی به قدرت و توانائی های گذشته خویش دست می یابند، فراموشی به سراغشان می آید، گوئی آنچه بدست آورده اند، متعلق به آنهاست و خواهی نخواهی در هر شرایطی بر آنها تقدیر شده است. اینان سپاسگزاری را فقط به زبان می دانند و حاضر نیستند از خود اندکی وقف کنند.

نبردی بین عقل و نفس در می گیرد،

عقل: فراموش کرده ای روزی که ناتوان و عاجز بودی و به دنبال سرپناهی می گشتی که به توانائی های از دست رفته ات، دست یابی. امروز اینجا تو به آنچه آرزو داشتی رسیده ای و این رسیدن را سپاس و قدردانی لازم است. بایستی قدردان باشی و برای آنچه بدست آورده ای، بهایش را بپردازی. امروز تعیین عیار توست، آنروز انسانها بدون هیچ چشمداشتی به تو بخشیدند و امروز نوبت توست که از داشته هایت ببخشی.

نفس: امروز اگر تو به جائی رسیده ای، بخاطر لیاقت و شایستگی خود توست، اگر تو نمی توانستی و حرکت نمی کردی، هیچکس کاری برای تو نمی توانست انجام دهد، پس همه چیز خود تو هستی. تو خودت هزاران مشکل داری که باید به آنها رسیدگی کنی. چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است. تو باید اول نیازهای خانواده  و خودت را برآورده کنی. تو سالها از زندگی غافل بودی و عقب افتاده ای، پس امروز جایز نیست که به دیگران کمکی بکنی، کسی از تو انتظاری ندارد.

عقل ... نفس ...

خلاصه این دیالوگ ها و نبردها بین عقل و نفس دائماً در جریان است.

چقدر راحت می توانیم انسانیت را فراموش کنیم. یادمان رفته آن روزهایی که از سفره زن و بچه مان می زدیم و آن را برای خرید مواد صرف می کردیم.

یادمان رفته که روزگاری مایه ننگ خانواده بودیم، روزگاری که هیچکس حاضر نبود مصاحبتی با ما داشته باشد و امروز همه اطرافیان علاوه بر احترامی که به ما می گذارند، دوستمان دارند.

یادمان رفته که چه بهای گزافی بابت خرید و مصرف موادمخدر می کردیم و امروز دیگر خبری از این پرداخت ها نیست و همه آنها پس انداز و صرف خانه و خانواده مان می شود.

یادمان رفته که روزگاری هیچکس به ما اعتماد نمی کرد، ولی امروز شاید با ارزش ترین چیزها را به ما می سپارند و در مسائل گوناگون با ما مشورت می کنند.

یادمان رفته ....

این هفته، زمان آن فرا رسیده است که بهای این سلامتی و فرماندهی را بپردازیم، امروز هر کس وظیفه دارد که به اندازه وسع خود در این مشارکت عظیم شرکت کند.

امروز بایستی هرکسی به اندازه دلش ببخشد. امروز باید بدانیم، تا از داشته هایمان نگذریم، بیشتر از آن را بدست نخواهیم آورد.

انسانها و این مجموعه به ما کمک کردند که به سلامتی خویش دست یابیم، کمک کردند تا دوباره فرزندانمان به ما افتخار کنند، کمک کردند تا به ارزش خویش پی ببریم، کمک کردند تا به احترام و جایگاه واقعی خویش در زندگی و محل کارمان دست یابیم. پس شایسته است امروز ما این راه را ادامه بدهیم، چرا که با این کار فرزندان و آیندگان خویش را از این موهبت محروم نخواهیم کرد و به آنها هم فرصت خواهیم داد تا از این آموزشها بهره مند گردند.

خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند، مگر آن قوم خواسته های خود را اصلاح نمایند.

امروز روز اصلاح خواسته های توست ، مجذوب ماده و مادیات شدن، نوعی اسارت است و کسی که اسیر باشد از آزادی محروم.

اگر هم کسی هیچ توجهی به بازپرداخت بدهی خود به این مجموعه نداشته باشد، اتفاقی نمی افتد. فقط یک نکته می ماند و آنهم درگیری آن شخص با خودش، یعنی همان جهنم، و این جهنم چیزی نیست جز تلاطم درون.

امیدوارم بتوانیم در این هفته، نزد خدای خودمان سربلند باشیم.

یادمان باشد، آنچه هستیم نتیجه گذشت انسانهائی است که از خودشان به معنای واقعی گذشتند، کسانی که خانواده خویش را فدای هدفشان کردند. انسانهائی که خواسته های شان را فدای آرامش انسانها کردند.

پس در این هفته به احترام این انسانها می بخشیم نه برای آنها، بلکه برای خودمان.

کلام آخر؛

اگر شخصی به اندازه یک آجر در دیوار این مجموعه سهیم باشد، مطمئناً به همان اندازه در رهائی تک تک انسانهایی که در آنجا به آزادی می رساند، سهیم خواهد بود. والسلام

نویسنده: مسافر احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


اسب وحشی...
سه شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 08:41 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به شیطان گفتم: لعنت بر شیطان.

لبخند زد!

پرسیدم چرا میخندی؟

پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام میگیرد

پرسیدم: مگر چه کردم؟

گفت:مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردم.

با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین میخورم؟

جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکردی؛ نفس تو هنوز وحشی است و تو را زمین میزند

پرسیدم پس تو چه کاره هستی؟

پاسخ داد هر وقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد. فعلا" برو سواری بیاموز.

صرفنظر از دوران کودکی و نوجوانی بیش از 30 سال از عمر خود را اسیر نفس و فرمانهای این اسب وحشی بودم. در واقع همه افکار تصورات و تصمیم های من تحت اختیار نفس و خواسته های او صورت میگرفت و این مطلب را زمانی فهمیدم که به کنگره وارد شدم. اگرچه در گذشته هم ما در کتابها و دروس درسی خود با نام و واژه نفس آشنا شده بودیم اما کاربرد آن و مهمتر از آن نقشی که در درمان اعتیاد میتواند داشته باشد را باور نداشتیم. تا اینکه امروز در آموزشها آموختم سرچشمه و منبع همه شکستها و ناکامی های من برای درمان اعتیاد در نتیجه فرمانبری از خواسته های نفسم بوده است. و این مطلب را زمانی فهمیدم که ابتدا جسمم سیر شد و نیازی به مواد بیرونی نداشتم بعد از آن براحتی این امکان وجود دارد که تصویرها و فرمان هایی راکه نفس در قالب راه ها و یادآوری های وسوسه انگیز برای مصرف مواد ایجاد میکند را کنترل نمایم. در طی سفر هنگام مصرف دارو اسیر حقه نفس برای بیشتر مصرف کردن نباشم. وهمچنین دیگر مواردی که شیطان به زیباترین شکل ممکن در رم دادن نفس ما میکند را نیز کنترل و در اختیار خود داشته باشم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جهان بینی، دل نوشته مسافران ...،

نفس و درمان اعتیاد...
سه شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 08:37 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )


خیلی از  مسائل و پارامترها بودند که هنگام ورود به کنگره60 با خودم فکر میکردم که این موضوعات هیچ ارتباطی به مساله درمان اعتیاد ندارند که همینطور که از مدت سفر اولم کم کم گذشت متوجه میشدم که دقیقا این مسائل مانند ذهن،نفس،حس،انرژی و ..رابطه مستقیم با درمان اعتیاد یا بهتر است بگم رابطه مستقیم با حال خوش شخص مصرف کننده یا هر شخص غیر مصرف کننده دارد.یکی از این پارامترها که خیلی فکر من را مشغول کرده پارامتر نفس است.حالا یه کوچولو برداشت خودم را درباره نفس مینویسم:
نفس: قسمت اصلی یا اساسی در یک موجود است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن؛ این نفس خواسته هایی دارد که شامل کلیه خواسته ها ی معقول و غیر معقول انسان است.

موقعی که هر موجود خواسته هایش به مرحله تعادل و میانه رسید؛ وارد مرحله انسانی می شود. به عبارت دیگر یک حیوان خواسته هایی دارد که غریزی و حیوانی است و از مفهوم تعقل مثل یک انسان برخوردار نیست...

ممکن است این سوال پیش آید که اصلا مقوله نفس چه ارتباطی با درمان اعتیاد دارد؟ در کلام الله آمده است که نفس گرسنه؛ هار است.
در گذشته دیده شده؛ که در برخی از مراکز شخص ترک اعتیاد می کند؛ و چند ماه هم از مصرف مواد خود داری می کند؛ ولی چون جسمش گرسنه است ؛ در اولین اقدام برای سیر کردن آن؛ اقدام به مصرف بیشتر و حتی مصرف چند نوع ماده مخدر  می کند؛ اگر ما یک هفته غذا نخوریم؛وقتی به غذا برسیم؛ چون گرسنه هستیم؛ دو یا سه برابر همیشه غذا می خوریم.

حال در کنگره مقوله نفس چرا مطرح می شود؟ اینجا پس از پنج الی شش ماه سفر ولع و گرسنگی جسم برطرف می شود و جسم به تعادل می رسد؛ ولی نفس و خواسته های نفسانی ما باید  تربیت شود؛ با تیپر کردن دارو در مقادیر بسیار اندک و در دوره های پایانی؛آرام آرام در مهار و کنترل خواسته نفس پیشروی مینمائیم.

ما نفس و خواسته اش را به زنجیر نمی کشیم بلکه آن را تربیت می کنیم؛ اگر نفس را به زنجیر بکشیم در صورتی که زنجیر را پاره کند یا خود به دلیل ناتوانی و عدم تحمل؛ زنجیرش را باز کنیم؛ دیگر قابل مهار نیست؛ کسانی که در مقوله اعتیاد به ابتدای راه بازگشت می کنند؛ قطعا مصرف بیشتر و تخریب بیشتری پیدا می کنند.

در مواقعی انسان در نا آگاهی؛ ضد ارزشها را انجام میدهد. ما می دانستیم که مواد مخدر باعث تخریب می شود؛ اما نمی دانستیم که حد و مرز این تخریب فراتر از باور ما است.در این حد می دانستیم که اعتیاد یک درگیری جسمی  است؛ و بعد از نشئه گی ؛ باعث کمی بی حالی و کمی سستی می شود؛ اما نمی دانستیم که ؛ روی صور پنهان ( روان =وجود= برون= کالبد دوم) تخریبی باور نکردنی ایجاد می کند.

در موقعی که شخص نا آگاه است ؛ندانسته اعمالی بر خلاف ارزشها انجام میدهد که روی سخن با آن نیست ؛ ولی در مرحله ای که با کسب اطلاعات و دانایی؛ کاملا به قدرت تشخیص رسید ؛ و  وارد مرحله ای بالاتر در مقوله نفس شد ( نفس سرزنش کننده)  ؛ انجام اعمال ضد ارزش؛ تاوان سنگینی برای او دارد ؛ و شخص را با سرعت بیشتری وارد تاریکی ها خواهد کرد؛ اتومبیلی را در یخبندان 60 درجه زیر صفر و در مسیر سر بالایی متصور شوید؛ که به سختی و زحمت در حال هل دادنش هستیم ؛ اگر حرکت اشتباهی کنیم؛ و یک لحظه غافل شویم؛و اتومبیل رها شود؛ در برگشت از نقطه شروع به عقب تر خواهر رفت و چه بسا احتمال متلاشی شدن و سقوط در دره نیز وجود دارد.


تهیه و ویرایش : مسافر سروش برقع وش

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

شناخت...
دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 09:52 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بی شك یكی از مشكلات بشر در قرن حاضر اعتیاد میباشد. و در این راستا كشوری را نمیتوان یافت كه از این پدیده شوم اجتماعی آسیب ندیده باشد. هر روز هزاران نفر از جوانان این مرز و بوم در مناطق پرت یا زیر پل ها جان به جان آفرین تسلیم میكنند و تا زمانی كه سود سرشاری از خرید و فروش مواد مخدر بدست می آید روز به روز وضعیت بدتر از گذشته خواهد شد آنقدر سودهای كلان در خرید فروش این مواد خانمان برانداز وجود دارد كه بعد از آهن و فولاد مقام دوم را از نظر جلب سرمایه های كلان بدست آورده است.

كلمه معتاد از نظر دید اجتماعی كلمه بسیار زشت و تنفر انگیزی به حساب می آید و معتاد به كسی اطلاق میشود كه هر روز یك یا چند نوع مواد مخدر را با هم مصرف نماید.اما كلمه مسافر كه كلمه بسیار زیبا در فرهنگ ما میباشد، به كسی اطلاق میشود كه به خواست و میل درونی خود پس از قطع مواد وارد كنگره ٦٠ شود پس از انتخاب راهنما و تهیه نشریاتی چون چهار مقاله جهان بینی ١و ٢ شروع به آموزش میكند.كه داروی شفابخش  OT توسط كلینیك هایی كه قبلاً توسط كنگره مشخص شده با نامه راهنما تهیه و طبق تجویز راهنما شروع به مصرف میكند. در اینجا یك مسافر سفر خود را رسماً آغاز منماید سفری از ظلمت به نور از قهر به مهر از حقارت به سرافرازی از كینه به گذشت.

پس از آغاز سفر یكی از خصوصیات خوب كنگره60 كه بی شك  كاملترین و بی ضرر ترین روش درمان را در دنیا است،آن جهانبینی میباشد با آموزش جهان بینی یك مسافر از ابزار هایی كه در درون خود مانند گذشت-معرفت-عدالت ایمان-مهر -بخشش-و تمام حس هایی كه خداوند متعال در نهاد بشر قرار داده است چگونه استفاده نماید. یعنی در حقیقت اگر در گذشته ترك های مختلف مصرف كنندگان نا موفق بوده است، علل عمده آن نشناختن دشمن خود(اعتیاد) و طرز مبارزه با این دیو چند سر می باش. حال اگر بخواهیم خوب دقت كنیم، خواهیم دید انسان این موجود پیچیده توانایی خیلی از كارهای خارق العاده را دارد.به شرطی كه صورت مسئله را بداند و جهانبینی نسبت به آن موضوع كه در حقیقت شناخت میباشد پیدا كند. به امید آنكه روزی فرا رسد كه ریشه این پدیده شوم اجتماعی خشكانده شود.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

رعایت حرمت، سپری مقابل ضد ارزشها
دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 07:41 | نوشته ‌شده به دست مسافرمحمد حیدری | ( نظرات )

به نام خدا

رعایت حرمت، سپری مقابل ضد ارزشها

هر شخص با ورود به کنگره بعد از مشاوره اولیه با حضور در جلسات آموزشی کنگره 60 در وهله اول با خواندن دوبار حرمت و یک بار قوانین آشنایی کامل پیدا می کند که هر شخص با ورود به کنگره یعنی پس از پذیرفتن بار مسئولیت درمان خویش از دام اعتیاد باید حرمت آن را حفظ نماید.

حرمت در معنی کلمه احترام به قوانین و راه و روش مکانی که در آن ورود نموده به جهت انجام عملی سالم، از قبیل درمان اعتیاد، آموزش علوم، آموزشهای تخصصی که هر کدام شرایط خاص خود را دارد.

پس با ورود به راه مسافرت در درمان اعتیاد کنگره 60 من مسافر باید حرمتهایی که خوانده می شود رعایت کنم دوری از ضد ارزشها ( دروغ گفتن، از الفاظ زشت استفاده کردن، از پوشش نامناسب استفاده کردن، غیبت کردن، و...... ) چون تمامی قوانینی که بنیان کنگره 60 وضع نموده اند به جهت رسیدن به بهبودی، سلامت، رهایی، در صراط مستقیم قرار گرفتن من مسافر است. اگر آموزشها را با رعایت حرمت ( احترام به جلسه که همان به موقع آمدن و حضور داشتن سر ساعت، احترام به فرمان های راهنمای عزیزم که همان فرمانبردار بودن تا رسیدن به فرماندهی، احترام به تیپر نمودن شربت که راهنما و مسئولین اوتی در آن دخیل هستند طبق فرمان، احترام به آراستگی خودم با پیراهن سفید پوشیدن و آراستگی که نشانه یک انسان در حال سفر در کنگره 60 می باشد، رعایت عدم رابطه با برادر لژیونی در بیرون از کنگره، رعایت عدم رابطه مالی با هر کدام از اعضای کنگره 60 ولو با رعایت اصول کنگره ، اینهاست که من مسافر با رعایت کامل قوانین و حرمتها سپری مقاوم در مقابل کارهای ضد ارزش دارم و با آگاهی یافتن از سیتم ایکس و ضد درد بدن و خودشناسی که از همه مهمتر است و باعث  در مسیر قرار گرفتن صراط مستقیم شده و قدم درست برمیدارم و به آن انسانی که تغییر، تبدیل، ترخیص، درش صورت گرفته برسم و استوار می توانم در مسیر زندگی در جامعه همانند یک انسان با عمل سالم، عمل صالح، با ایمان سالم، عشق سالم، و تزکیه و پالایش شده در کنار خانواده و محیط کار بدون هیچ دغدغه ای با تفکر سالم  زندگی کنم امیدوارم تمامی تک تک اعضای کنگره 60 با موفقیت تمام در راه پیشبرد اهداف کنگره پایدار بمانند.

نویسنده: مسافر محمد حیدری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

راهنما به قلم مسافر علی اکبر(مجتبی)
سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 08:48 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به نام شاهد خطاپوش

در عرصه و زمان‌های قدیم راهنمایان، مردم پیامبران بودند که از همان اول راه صراط مستقیم را رفته و مورد آزمایش‌ها الهی قرار گرفتند که موفق شدند برگزیده خداوند شوند و به درجه پیامبری رسیدند.

راهنمایان و پیامبرانی که مسیر پالایش و مسیری که خود رفته‌اند که رسیدن به خالق خود و جایگاه تعیین‌شده انسانی را نشان می‌دهند، راه را به اشراف مخلوقات نشان می‌دهند، راهی را که باعث صلح و آرامش است.

و این راهنمایان (پیامبران) مسیر خروج از ضد ارزش‌ها به ارزش‌ها، تاریکی به روشنایی و گذشتن از نفس لوامه و رسیدن به نفس مطمئنه را نشان می‌دهند.

رفتن در این راه، یعنی رسیدن به صلح و آرامش و هدف والای انسانی است.

و اکنون در هر جامعه و کشوری بعضی از انسان‌ها برگزیده خداوند هستند، در یک لِول پایین‌تر در حال راهنمایی انسان‌هایی هستند که خواستار رسیدن به راهی که خداوند تعیین کرده است.

حال راهنماییِ راهنمایان در کنگره 60

راهنمایی در کنگره 60، فرد و انسان‌هایی هستند که درگذشته در اعماق تاریکی و ظلمت و ضد ارزش‌ها قرار گرفتند، آن‌هم توسط یکی از بزرگ‌ترین ابزار شیطان یعنی، مشروبات الکلی و مواد مخدر و مصرف کردن این مخدرها.

و این انسان‌ها پس از یافتن راه، به درمان رسیدند. طی یک مدت‌زمان تعیین‌شده و گوش‌به‌فرمان بودن. رسیدن به تعادل و بعدازآن رسیدن به تعالی.

و پس از گذشتن از آزمون‌هایی، رسیدن به درجۀ راهنمایی.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


نگاهی به رمضان
چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 23:02 | نوشته ‌شده به دست فریدون جنابی | ( نظرات )
نتیجه تصویری برای رمضان

رمضان هم مثل تمام ماههای خداوندی  رمز و رازی قانونمند دارد. که بایستی به فرمان وارد آن شد و در طول یک ماه کم کم و ذره ذره آنرا پیدا کرد واز آن آگاه شد و در نهایت انجام داد و لذت برد ...
همانگونه که منه رهجو قبل از ورود به کنگره مفهوم و درک لذت را حس و لمس نمی کردم . اما خوشبختانه پس از اذن خداوند و خواست خودم  داخل کنگره شدم و سفر خودرا آغاز نمودم و پس از گذشت چند سالی ذره ذره و کم کم  رمز و راز خوب سفر کردن را درصور پنهان و هم چنین صور آشکار را پیداکردم و تا آنجا که آنچه آموزش دیده ام آنرا کاربری و در زندگی به مرحله اجرا در آوردم و تا حدودی موفق و راضی بودم وهستم . امادر ماه مبارک رمضان و برداشتم از ماههای دیگر در این است که در این ماه سیستم کائنات و قوانین آن برای تربیت و کنترل (نفس) یک پله بالاتر فرمان صادر می کند که قدرت تحمل در امساک در خوردن و اشامیدن و بعضی از خواسته های معقول دیگرهم بایستی بگذری و تمرین کنی و مست شوی و در ادامه راه رمضان به موازات آن، اگر به راه و مسیر کنگره 60 هم اعتقاد و ایمان داشته باشی و خوب به آن عمل کرده باشی انجا تورا پاداشی خواهد بود که مستی و هوشیاری آن کمتر از هوشیاری و مستی به خودت و سایر عزیزان در کنگره نخواهد بود. چرا...؟ اگر بازهم خوب نگاه کنی، تفاوتی بین جام مستی رمضان و جام مستی کنگره وجود ندارد.
چون شروع تفکر کنگره 60 با شروع ماه مبارک رمضان توسط بنبان کنگره باهم ادغام شده و اگر رمضان نبود شاید کنگره 60 هم نبود.

  با احترام.... مسافر فریدون جنابی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


دل نوشته؛ موهبتی بس الهی ...
سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت 12:07 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله

سلام بر همه کسانیکه سینه سوخته‌اند نه دل‌سوخته.
برکسانیکه مثل من راه‌گم‌کرده‌اند؛ نه ما راه گم نکردیم بلکه در مسیر اشتباهی قرار گرفتیم و متأسفانه مواد مخدر مثل لودر هرچه سر راه زندگی‌مان قرار داشت تخریب و ویران کرد. عشق و محبت بیشترین ویرانی را دربرداشت تا الا آخر.

ولی من همیشه به لطف خداوند ایمان داشتم و مطمئن بودم که روزی روزنه امیدی برای نجاتم از این ویرانی که هرروز بیشتر می‌شد پیدا خواهد شد و بحمدالله حالا آن زمان فرارسیده و کنگره 60 روزنه امیدی از جانب خداوند برای من شد. حال که حرکت به سمت درمان و خودآزمایی را آغاز نمودم؛ خداوند را شاکرم که راه درست را برایم نمایان کرد و مسیر صحیح زندگی را به‌واسطه کنگره به من نشان داد.

حالا دوستان من؛ وقت حرکت درمسیردرست است. باید کم‌کم ویرانی‌ها را به حمد خداوند آباد ساخت. نشستن و بی‌حرکتی جایز نیست. با حرکت راه نمایان می‌شود. امیدوارم همه کسانیکه مثل من راه را گم‌کرده‌اند و در تاریکی بسر می‌برند، با تلاش درمسیردرست زندگی قرار بگیرند که این موهبتی است بس اللهی. انشا الله.

نوشته: مسافر سید مصطفی

تایپ و تنظیم: مسافر آیدین پیرکندی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

دل نوشته؛ دست های آسمانی
سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت 11:59 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

در دنیایی زندگی می‌کردم که کمتر زیبایی دیده می‌شد. کمتر مهر و محبت احساس می‌شد. از اخلاص و خوبی تقریباً خبری نبود و عشق را اصلاً نمی‌شناختم؛ نمی‌افتم.
عادت کرده بودم به بدبینی و احتیاط. بس که نامردی و خیانت، بی‌رحمی و دشمنی، خودخواهی، منفعت‌طلبی، سوءاستفاده و… دیده بودم.

چندتایی رفیق صمیمی داشتم، اما این رفاقت‌ها به نقاط مشترک ما مربوط می‌شد.
اشتراک در محیط کار؛ نیازها؛ بدبختی؛ سرخوردگی و البته اشتراک در اسارت مواد. خانواده‌ام هم بود اما فاصله زیادی بامن داشتند. از اعتماد هم اصلاً خبری نبود. بزرگ‌ترین اولویت زندگی‌ام مصرف مواد بود. همه‌چیز بستگی به این داشت که اخلالی در مصرف مواد ایجاد نکند. به هیچ‌چیز علاقه نداشتم. از دنیا بیزار بودم. این آخری هاهم که دچار بحران شدیدی شده بودم. شغل و آخرین باقی‌مانده آبرویم داشت از دستم می‌رفت.

بار اول که دستم را گرفت و پناهم داد، بی‌منت کمکم کرد و از حل مشکلم شادمانی کرد؛ متعجب شدم، متاثرشدم. ولی با ناباوری از آن گذشتم؛ اما عشق و محبتش مصرانه ادامه داشت و بانادیده گرفتن غفلت و تعلل من، همچنان دستم را گرفت و رهایم نکرد و علیرغم سستی وبی توجهی‌ام برای بیرون کشیدن من ازتاریکیها، پشتکار عجیبی داشت. کوچک‌ترین حرکت مثبتی از من می‌دید تشویقم می‌کرد و آن‌قدر ادامه داد تا شرمنده شدم. به من از خودم مشتاق‌تر بود و هست وهرازچند گاهی چشمانم رابه روشنایی‌هایی باز می‌کرد و عجیب آنکه جواب تمام سؤالات بی‌جواب و کهنه‌ام  را در آستین داشت و برای از خواب بیدار شدن من بشدت تلاش می‌کرد.

وقتی چشمانم بازرشد؛ قدم‌به‌قدم راهنمایی‌ام کرد. به‌دقت مراقبم بود و هرگز تنهایم نگذاشت. بامهارت تمام افکار پوچ و غلط را از من دور کرد. جای معرفت و دانایی را برایم باز کرد. بی‌دریغ؛ بی‌منت وبی توقع. تاپی رهایی همراهی‌ام کرد و مرا با خودم آشتی داد. زیبایی دنیا رانشانم داد. طعم موفقیت رتبه من چشاند. آرامش متعادل را به من هدیه داد و درنهایت بین من و قدرت مطلق بند عشقی را برقرار کرد.
برای رفع مشکلات شخصی‌ام بهترین راهکارها را ارائه دادن کوتاهی‌هایم را با بزرگ‌منشی و غیرمستقیم متذکر شد.

همواره بارنج من رنج‌کشیده و با شادی من شاد ومسرورشده است. و من در تمام این مدت خود را در آغوش عشق و محبت الهی می‌دیدم من اکنون (دستان خدا را که از آستین عشق بیرون آمده می‌شناسم).

به‌راستی این‌همه توجه وعنایت غیرقابل‌باور از کجا منشاء می‌گیرد؟ به‌راستی معجزه چیست جز التفات ویژه رب؟

معجزه تغییر؛ تبدیل و ترخیص؛ معجزه بازسازی تمام نیروهایی که نابودشده بود.
و معجزه از بین رفتن دردهای جانکاه وشفا یافتن بیماری توسط دستهای آسمانی.

نویسنده: سعید لنکرانی ـ لژیون آقای احمد شریفیان

تایپ : مسافر آیدین پیرکندی 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


آزمایش فالو آپ؛ به قلم مهرزاد
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 01:17 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

سلام دوستان :

برداشتن قدمهای استوار و مطمئن در هر مسیری لذت بخش و توام با حالی خوبه !!

ولی در زمان مصرف مواد مخدر این لذت برای من بدست فراموشی سپرده شده بود به سمت هر کارو مسیری میرفتم با شک وتردید قدم برمیداشتم

فرقی نمی کرد شک در چه مورد ایجاد بشه یا به آدمهای که تو این مسیر بودن اطمینان نمیکردم یا به توانایی خودم یا سر آخر به اینکه حالا مردم چی میگن؟

زندگی درزمان ازدواج  با مواد مخدر، حاصلی جز  ترس ، اضطراب و عدم اعتماد بنفس نداره  دائما تو این فکری که اشخاصی که باهاشون سرو کار داری و مصرف کننده نیستن متوجه این ضعف نشن و این مورد چقدر انرژی از من میگرفت البته در اون زمان متوجه این موضوع نبودم. الان که این نیرو ذخیره و قابل استفاده میشه متوجه وجودش میشم

و اما حرف دل اصلی یعنی:

آزمایش و آزمایشگاه ،چه کلمات ترسناکی بودن، حالا فرقی نمیکرد برای چی مثلا اگه دکتر میگفت آزمایش تیروئید بده به هر نحوی ازش فرار میکردم، که چی؟ مبادا اعتیادم مشخص بشه، هزار جور بررسی میکردم ربطی هم پیدا نمیکردم که این آزمایش اعتیاد و نشون بده  ولی آخر سر، ترس غلبه میکرد و نمیرفتم.

حتما تو جاده ماشینهای گشت سلامت راننده گان و دیدید؟ کابوسی بود برای خودش چون چند باردیده بودم که همون جا آزمایش میگیرن و ماشین و میخوابونن و.....

من که هیچوقت کارمند نبودم ولی حتما برای شما که تو محیط اداره بودید پیش اومده که اعلام کنن قراره بطور رندم از کارمندا آزمایش بگیرن دوستان کارمند من که از ترس قبض روح میشدن! و یکی دوهفته نمیرفتن سر کار.

صدرصد شما هم با این جملات آشنایی دارید،قبلش هندونه زیاد بخور ،یه شیشه آبلیمو یا جوهر لیمو،نشون نمیده، گچ دیوار و اگه تو نمونه بریزی مشکل حل میشه ،و.....واقعا تو چه دنیایی زندگی میکردیم

خلاصه کابوس آزمایش، یکی از بزرگترین معضلات زمان مصرف من بود شاید باورتون نشه زمان ازدواج با اینکه چند ماه بود سقوط آزاد رفته بودم ولی بازم با صرف هزینه زیاد از دادن آزمایش فرار کردم با اینکه مطمئن بودم جوابش منفی میشه بعلت ترس و خوب نبودن حالم این کارو انجام ندادم !!

اینا رو گفتم تا برسم به جای قشنگ ماجرا چند روز قبل تاریخ آزمایش فالو آپ (پیگیری)بود همون آزمایشی که ده یا پانزده روز بعد از گرفتن گل رهایی باید انجام بدیم.

 صبح از شوقم زودتر بیدار شدم مثل یه مبارز یا یه ورزشکار که با یه حریف قدر مبارزه داره آماده شدم و  خیلی با صلابت رفتم کلینیک و نامه اوتی رو دادم وقتی جواب آزمایش و گرفتم و تمام موارد منفی بود

از اینکه تو این مبارزه پیروز شده بودم، سر از پا نمی شناختم این فقط یه آزمایش ساده نبود، نبردی بود با نیروهای منفی که یازده ماه طول کشید، غلبه بر ترس و اضطراب بود. یعنی همون جهانی که یه مصرف کننده برای خودش درست میکنه جوابی بود که با سعی و تلاش بدست اومده بود .حال خوبی که بعد از خارج شدن داشتم، با مصرف هیچ نوع ماده مخدری قابل مقایسه نیست.

شاید فکر کنید، خوب این موضوع  زیادم مهم نیست هر کسی بعد از چند روز مصرف نکردن، جواب آزمایشش منفی میشه، ولی بنظر من مصرف نکردن با درمان شدن خیلی تفاوت داره، درمان شدن با روش کنگره یعنی شکستن تمام تابوهای که بیش از بیست سال برای خودم ساخته بودم، رهایی فقط یک کلمه نیست، معنای ژرفی داره،یعنی آزاد شدن از جهنمی که روزها درونش زندگی میکردم و شبها بصورت کابوس سراغم میومد.

دوستانی که این آزمایش و انجام دادن حتما لذت اونو درک کردن، امیدوارم تمام دوستان بعد از سفر اول طعم اولین آزمایش و بچشن و از رهایی خودشون لذت ببرن من که میگم اینم میتونه یه آزمایش الهی باشه ، تا  وقتی زنده هستم هر وقت لازم

باشه حاضر بیام آزمایش بدم و به همه ثابت کنم روش کنگره شصت بی نظیره

چون قلبا به این حرف مهندس عزیز معتقدم که کنگره با راهنمایی نیروهای مافوق و توکل به قدرت مطلق به حرکت خودش ادامه میده.

حالتون همیشه خوش ، شب و روزتون در بهشت درون


مهرزاد: رهجوی آقای سبحانی فر

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات