راهنمای گرامی من؛ مهدی کرمی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ساعت 11:47 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

جایگاه راهنما در برخورد با رهجو، جایگاه استادی، معلمی و مربی است، استادی که کارش با عشق است نه با معشوق، معلمی که کارش درس محبت است نه درس شاگردی.

در نوشتارهای کنگره 60 می خوانیم، اصل پذیرفته شده فرد رها شده از دام اعتیاد به فرد در حال مصرف موادمخدر یا معتاد می باشد. به شخصی که به عنوان کمک کننده در کنگره 60 از او نام برده می شود؛ کمک راهنما یا راهنما گفته می شود.

در کلام خودمانی؛ راهنما را نشان دهنده و روشن کننده راه برای راه گم کرده میتوان بیان کرد. این، معنا بزرگی دارد. برای آنان که سالها به هر دردی زده اند تا راهی بیابند؛ حتی اگر به قیمت تمام مال و جانشان تمام شود. کمک راهنما و راهنما فردی است که راه رهایی از دام اعتیاد را طی کرده است و به رهایی رسیده، برای راهنمایی و کمک به فرد در حال مصرف بدون هیچ چشم داشتی؛ از هر کمکی فروگذاری نمی کند تا دیگران را که برای رهایی از او کمک خواسته اند به درمان برساند و برای این عمل عظیم، جز عشق چه می توان نثارشان نمود.

راهنمایان و کمک راهنمایان بعد از گذشت از سختیهای درمان و دوری از ضدارزشها راه رهایی را یافته و با توجه به معیارهای کنگره60 به مقام راهنمایی می رسند و حتماً برای رهایی هر فرد در صور آشکار و پنهان برایشان اجری بلند است که من به آن کاملاً معتقدم و ایمان دارم که در هر موقعیتی باشند خیر برکت همراهشان است.

وظیفه راهنما نشان دادن راه درست در درمان و زندگی به من است.

و به تمام وجود راهنمایی ها را در زندگی استفاده کرده ام و نتیجه اش را نیز دیده ام و با حضور در کلاس تمام سعی را در استفاده بردن بیشتری از این زمان محدود خواهم داشت.

راهنمای گرامی من؛ حیات را به بهترین شکل ارزانی دادی، آنگونه زندگی را که من از یاد برده برده ام و حتی بهتر از قبل به من نشان دادی، یافتن هدف برایم ممکن کردی، آرامش را به من و تمام افراد خانواده هدیه دادی، افزایش اعتماد به نفس و اعتبار را در خانواده و محیط بیرون از خانواده به ارمغان آوری و ... اینها را چگونه باید سپاس گفت؟ از خداوند میخواهم همیشه پشتیبان و یاورت باشد. سپاس، سپاس، سپاس.

در آخر از خداوند متشکرم که اجازه حضور در این مکان بهشتی را به من داده است.

نویسنده: مسافر مهدی کرمی، لژیون آقای سروش برقع وش

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


معلم و راهنما ...
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ساعت 11:15 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
آیا راهنمایی در کنگره با معلمی در جامعه جایگاهی یکسان است?

البته این مطلب فقط توسط افرادی که عضو کنگره هستند قابل درک است

معلم تحصیل علم میکند که محصل پرورش دهد این چرخه درسطح مشخصی از روشنایی دائماً تکرار میشود و به جلو میرود گاهاً افرادی نخبه و استثنا میشوند، که نامی ماندگار از آنها بجا میماند.معلمی شغلی شریف و قابل احترام است. البته معلم متعهد را میگویم معلم عاشق را شریف میگویم
معلمی بعد از شرافت، شغل است و مایه کسب درآمد برای امرار معاش، پس هرجا ماده و مادیات باشد احتمال وجود نیروی منفی هم هست نفس اماره هم هست ولی چون معلم آموزش دیده است معمولا در وادی نفس لوامه به تلاش خود ادامه میدهد (معلمین عزیز روزتان مبارک)

و اما راهنما در کنگره 
او شخصی است که از اعماق تاریکیها آمده، پتانسیل لازم را از نیروی منفی درون خود دریافت نموده و پس از یادگیری و آموزش دیدن، در چهارده وادی عشق سفر نموده،  از تفکر تا عشق را طی طریق نموده و در انتها ظرف زیبای وجود خود را لبریز از عشق نموده و با شوق و اشتیاق قصد دارد، این عشق را به دیگران نیز بچشاند.
این چرخه نیز ادامه دارد اما سطح آن یکنواخت نیست خروج از اعماق تاریکی و زلال شدن و حرکتی رو به بالاست.

میگویند معلمی شغل انبیاست اما در نگاهی به تاریخ میبینیم شغل انبیا یعنی محل کسب درآمد انبیا اغلب چوپانی ماهیگیری وکشاورزی است و آنچه به اشتباه شغل انبیا گفته شده همانا عشق آنان به هدایت خلق خداست.
چرا که پر واضح است آنان برای راهنمایی بندگان خدا مزدی مادی دریافت نمیکردند

آیا رهنمای ما در کنگره بابت وقت و تلاش و عشقی که نثار رهجو میکند، طلب مزدی دارد ؟

مقایسه بعهده خواننده

نویسنده : مهرزاد ـ لژیون آقای بهمن سبحانی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


راهنما؛ به قلم عباس انصاری
جمعه 24 اردیبهشت 1395 ساعت 10:00 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

درپیام های هرروزه میخوانیم که کنگره مکانی است مقدس.درابتدای سفرم سوال این بودکه چرابه کنگره مکان مقدس میگویند؟چون تمام مکانها ازخشت وگل وسیمان وآجرساخته شده اند و وجه تمایز مقدس بودن یا نبودن را نمیدانستم وتصورم بر این بود که مکه خانه خدا و مساجد یا سایرمکانهای مذهبی، مکان مقدس است. بعداز گذشت مدتی ازسفرم، متوجه شدم نوع استفاده و کاربری از مکان است که آنرا مقدس می کند و یا نمیکند. مانند اینکه درگذشته ها مکه محل شرک وکفر بود و بت های چوبی وگلی را میپرستیدند واکنون، خانه خداست. یا در مکانهای مقدس فعلی ممکن بود اعمال غیر اخلاقی و یا فسخ وفجور انجام میشد که با تغیرکاربری ونوع استفاده اکنون مقدس نامیده میشوند. رسالت تمام پیامبران ورسولان خداوند تعلیم وتربیت بشریت ازفرامین الهی درقالب کتب آسمانی بود تاقوانین زندگی و راه رستگاری را بیاموزند و از قید و بندها و تمایلات نفسانی رها شده و نجات پیداکنند و به توحید و یگانگی برسند. البته درهر زمان ودر هرمکان، افراد سالم، صلح، دانا و با ایمان هم وجود داشته تا با راهنمایی وخدمات خود راه وروش زندگی در صراط مستقیم رابه انسانها نشان بدهند که تعداد اینگونه افراد همیشه بسیار اندک بوده وتعداد افراد نادان بسیار زیاد.

کنگره هم یکی ازاین مکانهایی است که نوع تفکر و محتوای هدفش آنرا مقدس کرده است و طبعا افرادی هم که درجایگاه های مختلف کنگره خدمت میکنند باید با تجربه، دانا، سالم، باایمان وتقوا باشند تا پس از طی مراحل امتحانات وگزینش، درجایگاه خود خدمت نمایند. راهنمایان محترم هم ازجمله این خدمتگذاران هستندکه درجهت اهداف کنگره ودرخط اول جبهه خدمت میکنند.

راهنما برای ماچه کرده؟

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

دنیای وارونه ...
یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 12:47 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

یادش بخیر زمان اعتیاد، چه برو بیائی داشتیم ...

اون زمان که مصرف کننده بودیم حداقل با بچه ها دور هم جمع می شدیم و بساط منقل و بافور همیشه مهیا بود. معرفت حرف اول بساط ها رو می زد.

برای هم دیگه لول درست می کردند و برای هم دود می گرفتند.

اگر کسی مشکلی داشت، همه راهنمائیش می کردند.

خیلی خوب بود اون وقت ها، بچه هایی که دور بساط جمع می شدند، توی همه جا آشنا داشتند و امکان نداشت که یه نفر نیاز به کمک داشته باشه و پیشنهادی بهش نشه.

ساعت ها کنار هم می نشستند و با نهایت احترام متمرکز می شدند روی سیخ و لول و دودی که اتاق رو پر کرده بود.

حیف که اون روزها تمام شد...

تا دیر وقت بیدار بودیم و فوتبال و فیلم سینمائی می دیدیم. صبح هم تا لنگ ظهر می خوابیدیم. وقتی هم که بلند می شدیم یکدفعه صبحانه رو همراه با ناهار می خوردیم.

تنها بدی اون وقت ها این بود که وقتی خمار می شدی، پشه هم می ترسید از کنارت رد بشه، دست بزن و شکستن و از این حرفا ...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...، مقالات و تجربیات ...،


مصرف متادونم بالا رفت ... دلنوشته مهدی دیمه
چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 11:10 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بنام خالق هستی

می دهد بر باد رویای جوانان اعتیاد ***  وه چه سان قاتل شده بر جان انسان اعتیاد

 ای خدا کَس را اسیر این مرض هرگز مکن *** چون کند کاخ همه آمال ویران اعتیاد

سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.

پروردگار متعال را روزی هزار بار شکر می کنم که با کنگره 60 در سال 88 آشنا شدم، ولی بعلت اینکه اون موقع آگاهی کامل نسبت به درمان اعتیاد و راهکارهای کنگره 60 و آموزشهایش نداشتم و خودم هم نسبت به درمان اعتیاد خودم اشتیاقی نداشتم هیچ حرکتی انجام ندادم، البته من با کنگره توسط تحقیقاتی که خواهرم انجام داده بود در محل سکونت مان که مشهد بود، آشنا شدم. چون خواهرم خیلی ناراحت بود و می خواست به یک طریقی به من کمک کند که اعتیاد من برای همیشه درمان شود نه اینکه اعتیاد رو ترک کنم و پس از مدتی سقوط آزاد یا هر روش دیگری دوباره با یک مشکل جسمی یا روحی و روانی دوباره برگشت بخورم به سمت موادمخدر، البته بنابر تحقیقاتی که خواهرم انجام داده بود، در مشهد شعبه ای نبود و باید از طریق سایت کنگره راهنمای خودت را انتخاب می کردی و مشاوره و راهنمایی می گرفتی و اینکه با همان موادمصرفی خودم (تریاک) درمان می شدم و پله پله مصرف را پایین می آوردم و همراه با این ها، آموزش های لازم را می گرفتم و با مطالعه کتاب و جزوه ها نوع نگرش خودم به زندگی و پیرامون خودم و مخصوصاً جهان بینی ام را تغییر می دادم .

خلاصه من هیچ وقت این موضوع را جدی نمی گرفتم و حتی یک بار هم نشد که با خواهرم وارد سایت کنگره 60 شوم و یک جستجوی کوتاه در سایت کنگره انجام بدهم و آشنائی بیشتری نسبت به کنگره، راهکارهایش و آموزشهایش داشته باشم. هر اطلاعاتی هم که داشتم آنهائی بود که خواهرم به من انتقال می داد. بعد از چند وقت که خواهرم دید من کنگره را جدی نمی گیرم، برای اینکه بیشتر با کنگره آشنا شوم با مشخصات خودم من را در سایت عضو کرد که کتاب ها و جزوات مهندس دژاکام را برایم پست کنند.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


ساعت بیقراری ...
شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 13:44 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

بنام خداوند مهربانیها 

این سیزده روز هم به چشم بر هم زدنی گذشت، آنچه باقی ماند نتیجه ایست که از اعمالمان نشأت خواهد گرفت و این نتیجه زائیده افکار، اندیشه و رفتار تک تک ماست.

آنانکه بذر نیکو کاشتند، بدون شک محصول حاصلخیز و دلچسبی برداشت خواهند کرد و دیگرانی که به بازیهای کودکانه پرداختند، جز حسرت عایدشان نخواهد بود.

در این چند روزی که با فاصله از عزیزترین خاطراتم گذشت، ساعتی بود که من اسم آن را ساعت بیقراری گذاشتم.

فیلمهای جنگی و دفاع مقدس را بخاطر دارید؟ آن صحنه ای که وقتی یک جانباز شیمیائی و موجی، در جریان شلوغی یکسری صداها قرار می گیرد و دستانش را روی سرش می گذارد و فشار می دهد، گوئی تمام صحنه های جنگ و خاطراتش مقابل چشمانش به تصویر کشیده می شود...


ساعت بی قراری من هم چیزی شبیه این سکانس بود. نزدیکیهای ساعت 5 که می شد، استرس وجودم را احاطه می کرد، ضربان قلبم تند می شد و همه چیز مهیا بود برای به تصویر کشیده شدن خاطرات ساعت 5.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


تلاش و کوشش:
چهارشنبه 11 فروردین 1395 ساعت 17:17 | نوشته ‌شده به دست پرویز محمدنبی | ( نظرات )
شکاف کوچکی بر روی پیله کرم ابریشم ظاهر شد مردی ساعت ها با دقت به تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله نگاه میکرد سر انجام پروانه که خسته شده بود دست از تلاش برداشت ..
مرد مهربان تصمیم گرفت به این مخلوق کوچک کمک کند . با استفاده از قیچی شکاف را پهن تر کرد پروانه براحتی از پیله خارج شد اما بدنش کوچک و بالهایش چروکیده بود . مرد به پروانه همچنان زل زده بود و انتظار داشت پروانه برای محافظت از بدنش بال هایش را باز کند اما این طور نشد. در حقیقت پروانه مجبور بود باقی عمرش روی زمین بخزد و نمی توانست پرواز کند..
مرد مهربان پی نبرد که خدا محدودیت را برای پیله و تلاش برای خروج را برای پروانه بوجود آورده به این صورت که تلاشش هنگام خروج
مایع خاصی از بدنش ترشح میشود که او را قادر به پرواز میکند...
بعضی اوقات تلاش و کوشش تنها چیزی است که باید انجام دهیم . اگر خدا آسودگی بدون هیچگونه سختی را برای ما مهیا کرده بود
در این صورت فلج می شدیم و نمی توانستیم نیرومند شویم و پرواز کنیم.!!
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برداشت کوتاه ...، دل نوشته مسافران ...،

برچسب‌ها: تلاش و کوشش، دلنوشته،

از قدرت مطلق میخواهم که کمکم کند ...
پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت 15:34 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
بنام خدا 
دل نوشته 


خدا رو بارهای بار شکر میکنم که با کنگره 60 آشنا شدم.بعد از سالهای زیادی باز هم دست به نوشتن شدم .آخرین باری که حرفهای دلم رو نوشتم یادم نمیاد شاید 20 سال بیشتر از آون تاریخ گذشته باشد واین حال خوبی رو که امروز دارم مدیون آموزشهایی ناب کنگره هستم و اما در مورد گذشته نه چندان دور من و حال این روزهایم میخوام بنویسم.
با بیش از چند سال سقوط آزاد وارد کنگره شدم یک انسان ناراحت همیشه عصبی و بدون هیچ گونه نظمی و درگیر در خانواده و محل کار و زندگی به قول استاد راهنمای خوبم یه شهر از دست من آسایش نداشتن یه جای خوندم که عدو سبب خیر شود اگر خدا بخواهد منم تو یه حادثه ای آقا دزده پخش ماشینم دزدید و منم مجبور شدم یه پخش  قدیمی که فقط رادیوش کار میکند رو روی ماشین نصب کنم، تو یکی از روزها که به آسمان و زمین گیر داده بودم واز ترافیک سنگین شاکی بودم ، رادیوی ماشین رو روشن کردم که در مورد مسئله اعتیاد کارشناس با مجری صحبت میکردن و در مورد علل بوجود آمدن دزدی قتل و جنایت صحبت میکردن .
برای چند لحظه تصمیم گرفتم که منم به فکر علاج واقعی باشم،چون تو سقوط آزاد که بودم گاهی اوقات به علت نداشتن نا آگاهی از دنیای اعتیاد گریزی داشتم و کلی تخریب در جسمم و ظاهرم به وجود میاوردم، که همه تقریبا باهاش آشنایی دارن ..مثل دندانهای زرد و رخسار پریشان و ...خسته شده بودم از مواقعی که گریز میزدم و شبها رو تا صبح بیدار بودم و روزها رو تا غروب خواب بودم و کلی تخریب دیگه که تو ضد ارزشها داشتم، برای اینکه از این دنیای ترس و وحشت خارج بشم همون موقع تصمیم  گرفتم که به یه مرکز معتبر برم و ترک واقعی رو انجام بدم، یکی از بستگان بهم کنگره 60 رو پیشنهاد داد. چیزی خاصی از کنگره نمیدونستم و قتی از پله های شعبه استاد معین میرفتم پایین احساس خوبی نداشتم ولی با ورود به آون فضای سرشار از آرامش و محبت حس کردم که سالها ست که من این انسانها رو میشناسم، بعد از سه جلسه مشاوره استاد راهنمای خود رو انتخاب کردم.
آرامش خاصی تو نگاهش موج میزد و با آغوش باز من رو به لژیون راه دادن با کمکهایی  استادم و با صبر و استقامت و تحمل پله های تیپرینگ رو یکی یکی به انجام رساندم و کم کم خودم پیدا کردم و با گوش دادن و کاربردی کردن توصیهای استاد راهنمایی خوبم تو مسیر کنگره با آون رود خروشان حرکت کردم چون تو جمع تکامل صورت خواهد گرفت، کافیست که فقط تو بازی باشی همه آموزشها رو فرا خواهی گرفت، تو این مدت یک سال و چند ماهی که از سفر اول و دومم میگذرد به خیلی واقعیتها پی بردم و رسیدم و با جسمم و روانم درکش کردم .با آشنایی با 14 وادی و کتاب های کنگره و سی دی های مختلف با رامش نسبی و تعادل دارم کم کم نزدیک میشوم و کلیات رو دارم فرا میگیرم، ولی این کافی نیست جزییاتی وجود دارد که لازمه تغییرتبدیل و ترخیص میباشد و به این مهم باید دست پیدا کنم.
استادی می گفت: باید سالها تو مسیر کنگره باشی که به تعادل واقعی که همان ترخیص است برسی.
میدانم تو این مسیر نیروهایی منفی هم بیکار نمیشینن و حتما تلاش خود رو خواهند کرد، ولی به قول استادم من لنگر کشتی رو تو همه مسیرها کشیده ام و باید این مسیرها رو طی کنم که به سر منزل مقصود برسم از قدیم گفته‌اند که انکس که پر طاووس خواهد 
باید جور راه هندوستان رو بکشد.
از قدرت مطلق میخواهم که کمکم کند که تو همه زندگیم فرمان عقل رو بکار بگیریم و تو مسیر کنگره بتونم خدمتگذار خوبی باشم و ماندگار باشم تا زمانی که جان در بدن دارم، ممنونم که برای دل نوشته من وقت گذاشتید.
نویسنده: شهریار رهجوی اقای احمد شریفیان 
نمایندگی استاد معین
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و تجربیات ...، دل نوشته مسافران ...،


پایان سفر اول
پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت 14:29 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

پایان سفر اول

نوعی از احساس درون آدمهاست :عمیق وآزار دهنده ؛وقتی سراغت میاید همه جا تاریک میشود فکرهایت؛ حتیلباس پوشیدنت هم عوض میشود مانند بیماری که هرچه میخورد سیری ندارد.آماده ای که فقط ببلعی، بعد انجام خیلی کارها آسان میشود میتوانی دروغ نگویی ؛ حقیقت دروغین را در یک گپ عصرانه به دوستت القا میکنی؛ظریف؛شاعرانه و دلچسب.

رنج به اعماق دلت نفوذ نمیکند و مثل عشقهای نوجوانی گذرا است.فکر میکنی هیچوقت قوی تر از این نبوده ای حتی میتوانی فکر کنی که بزرگترین نجات دهنده هستی خیلی عجیب است وخیلی غم انگیز؛ 

آری درمیابی که در انتهای سفر اول هستی


مسافر :محمد عباسی شعبه استاد معین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

از امروز می خواهم؛ دیگر هیچ درختی را نرنجانم ...
سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 16:21 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

چند روزیست که توجهم به درختان پیرامونم بیشتر شده و گوئی بوی آنها را خوبتر می فهم. گاهی از سرِ سادگی دست نوازشی بر تنه درختان خیابان می کشم و احوالشان را می پرسم.

حواسم را که خوب جمع می کنم، گلایه هایی به گوشم می رسد. انگار که این درختان از دست بعضی انسانها گله های بسیار دارند.

برای دقایق یا لحظاتی خودم را جای یک درخت گذاشتم...

خدای من! لحظه ای وحشت تمام وجودم را گرفت، رفتار انسانها بیشتر به یک فاجعه شبیه است و این رفتار گوئی اصلاً شایسته آدم و آدمیان نیست.

در بلوار کنار خیابان، کنار یک درخت ایستادم، دستانم را برای لحظاتی باز کردم. هر رهگذری که از کنارم رد می شدم، با لبخندی هدایتش می کردم و زیر لب برایش روز خوبی را آرزو می کردم...

اما انگار نه انگار، عده ای از کنارم بدون توجه رد می شدند، عده ای دیگر نیم نگاهی می انداختند و باز به راه خود ادامه می دادند. چقدر بد است که به دیگران محبت کنی و جوابت را با بی محلی بدهند. چقدر بد است که لبخند بزنی و اخمت کنند.

از خودم شرمنده شدم و سرم را پائین انداختم و از کنار آن درخت گذر کردم.

این قسمتی از برخورد انسانهائی بود که هیچ توجهی به پیرامونشان از جمله طبیعت ندارند.

اینها را می شود جزو گروه بی توجه و بی آزار قرار دارد، ولی هستند عده ای که زیر مجموعه آزاردهندگان طبیعت و درختان قلمداد می شوند.

آنهائی که براحتی شاخه های درختان را می شکنند و هیچ توجهی ندارند که درختان احساس دارند.

آنهائی که در طبیعت طنابهائی را بر گردن درختان آویزان می کنند و وسیله ای به اسم تاب برای کودکانشان و بعضاً خودشان فراهم می سازند.

آنهائی که بدون توجه به زنده بودن درختان و حق حیات آنها، پای درختان آتش برپا می کنند.

آنهائی که درختان را با دفترخاطرات اشتباهی می گیرند و روی درختان اسم و تاریخ حضورشان را حکاکی می کنند.

من مطمئن هستم اگر تمام کسانی که بی توجه به درختان از کنارشان می گذرند و یا به آنها آزار می رسانند، برای لحظاتی خودشان را جای درختان قرار دهند، در مورد این فاجعه بزرگ به حق الیقین خواهند رسید و آن وقت است که شاید بتوان با نگاهی دیگر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و این همان فرق نگاه و جهان بینی است که مطالب بسیاری در مورد آن شنیده ایم.

امروز خیلی از مطالب و نکات برای من روشن شد و تصمیم جدیدی گرفته ام،

از امروز می خواهم؛  از کنار هر درختی که رد شدم به آن لبخند بزنم و از آن تشکر کنم.

از امروز می خواهم؛ دست نوازش بر درختان بکشم و گاهی هم پای درد و دلشان بنشینم.

از امروز می خواهم؛ دیگر هیچ درختی را نرنجانم.

از امروز می خواهم؛ ....

نویسنده: احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic