پایان سفر اول
پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت 14:29 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

پایان سفر اول

نوعی از احساس درون آدمهاست :عمیق وآزار دهنده ؛وقتی سراغت میاید همه جا تاریک میشود فکرهایت؛ حتیلباس پوشیدنت هم عوض میشود مانند بیماری که هرچه میخورد سیری ندارد.آماده ای که فقط ببلعی، بعد انجام خیلی کارها آسان میشود میتوانی دروغ نگویی ؛ حقیقت دروغین را در یک گپ عصرانه به دوستت القا میکنی؛ظریف؛شاعرانه و دلچسب.

رنج به اعماق دلت نفوذ نمیکند و مثل عشقهای نوجوانی گذرا است.فکر میکنی هیچوقت قوی تر از این نبوده ای حتی میتوانی فکر کنی که بزرگترین نجات دهنده هستی خیلی عجیب است وخیلی غم انگیز؛ 

آری درمیابی که در انتهای سفر اول هستی


مسافر :محمد عباسی شعبه استاد معین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

از امروز می خواهم؛ دیگر هیچ درختی را نرنجانم ...
سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 16:21 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

چند روزیست که توجهم به درختان پیرامونم بیشتر شده و گوئی بوی آنها را خوبتر می فهم. گاهی از سرِ سادگی دست نوازشی بر تنه درختان خیابان می کشم و احوالشان را می پرسم.

حواسم را که خوب جمع می کنم، گلایه هایی به گوشم می رسد. انگار که این درختان از دست بعضی انسانها گله های بسیار دارند.

برای دقایق یا لحظاتی خودم را جای یک درخت گذاشتم...

خدای من! لحظه ای وحشت تمام وجودم را گرفت، رفتار انسانها بیشتر به یک فاجعه شبیه است و این رفتار گوئی اصلاً شایسته آدم و آدمیان نیست.

در بلوار کنار خیابان، کنار یک درخت ایستادم، دستانم را برای لحظاتی باز کردم. هر رهگذری که از کنارم رد می شدم، با لبخندی هدایتش می کردم و زیر لب برایش روز خوبی را آرزو می کردم...

اما انگار نه انگار، عده ای از کنارم بدون توجه رد می شدند، عده ای دیگر نیم نگاهی می انداختند و باز به راه خود ادامه می دادند. چقدر بد است که به دیگران محبت کنی و جوابت را با بی محلی بدهند. چقدر بد است که لبخند بزنی و اخمت کنند.

از خودم شرمنده شدم و سرم را پائین انداختم و از کنار آن درخت گذر کردم.

این قسمتی از برخورد انسانهائی بود که هیچ توجهی به پیرامونشان از جمله طبیعت ندارند.

اینها را می شود جزو گروه بی توجه و بی آزار قرار دارد، ولی هستند عده ای که زیر مجموعه آزاردهندگان طبیعت و درختان قلمداد می شوند.

آنهائی که براحتی شاخه های درختان را می شکنند و هیچ توجهی ندارند که درختان احساس دارند.

آنهائی که در طبیعت طنابهائی را بر گردن درختان آویزان می کنند و وسیله ای به اسم تاب برای کودکانشان و بعضاً خودشان فراهم می سازند.

آنهائی که بدون توجه به زنده بودن درختان و حق حیات آنها، پای درختان آتش برپا می کنند.

آنهائی که درختان را با دفترخاطرات اشتباهی می گیرند و روی درختان اسم و تاریخ حضورشان را حکاکی می کنند.

من مطمئن هستم اگر تمام کسانی که بی توجه به درختان از کنارشان می گذرند و یا به آنها آزار می رسانند، برای لحظاتی خودشان را جای درختان قرار دهند، در مورد این فاجعه بزرگ به حق الیقین خواهند رسید و آن وقت است که شاید بتوان با نگاهی دیگر به جهان اطرافمان نگاه کنیم و این همان فرق نگاه و جهان بینی است که مطالب بسیاری در مورد آن شنیده ایم.

امروز خیلی از مطالب و نکات برای من روشن شد و تصمیم جدیدی گرفته ام،

از امروز می خواهم؛  از کنار هر درختی که رد شدم به آن لبخند بزنم و از آن تشکر کنم.

از امروز می خواهم؛ دست نوازش بر درختان بکشم و گاهی هم پای درد و دلشان بنشینم.

از امروز می خواهم؛ دیگر هیچ درختی را نرنجانم.

از امروز می خواهم؛ ....

نویسنده: احمد شریفیان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


دل نوشته؛ پیام
پنجشنبه 29 بهمن 1394 ساعت 10:14 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

سلام دوستان مهرزاد هستم مسافر

واقعا شروع خوبی است این کلمه مسافر البته بیشتر دوست داشتم بگم  سلام هم حسها، سلام همدردها، سلام از خواب بیدار شدها

مهرزاد هستم مسافر:

منم خیلی وقت نیست که بقول استاد (رعد) "بعد از قدرت و قوت گرفتن از مبدا خویش بر آنم تا راه را بهتر بیابم و فرمان

را بهتر به اجرا در آورم"  البته اگر قادر باشم

الان 9 ماهه که سفر میکنم، اوایل سفر وقتی راهنمای خوبم (آقای بهمن سبحانی فر) میگفت از یه جای سفر نیروی منفی حرکت شما رو جدی میگیره و دست بکار میشه که سرباز خودشو از دست نده خندم میگرفت

من مگه چه کاری برای نیرویهای منفی انجام میدادم که منو از دست نده ،ولی از ماه چهارم این حرف نمود پیدا کرد

وقتی سعی کردم آموزشهای کنگره که حرکت از ضد ارزشها به سمت ارزشها رو کمی تو زندگیم رعایت  کنم مشکلات مثل آوار رو سرم خراب شد هرچقدر در گذشته "باد" کاشته بودم، در این مدت "طوفان " درو کردم، اگر آموزشهای کنگره  و راهنمایی راهنما عزیزم نبود این طوفان منو با خودش میبرد . بارها در اوج مشکلات الهامات منفی سراغم اومد که از وقتی  پا تو مسیر کنگره گذاشتی همه چیز خراب شده

بنظرم  تو اون لحظات سخت اگه  سفارش راهنما که گفته بود پیامهای کتاب و حفظ کنید و بهش عمل کنید نبود، این افکار منفی کار خودشونو انجام میدادن و منم بقول خودمون سوت میشدم.

در تمام مدتی که با مشکلات دست به گریبان بودم و  فرصت خوندن ویا  مراجعه به منابع آموزش کنگره و حضور مستدام در جلسات و نداشتم جملات این پیامها در ذهنم تداعی میشد. خصوصا این قسمت از پیام؛

استاد سردار :

"از هیچ نیروی غیراز نیروی الهی نترسید که آنهم خوفی ندارد،زیرا نیروی الهی در جهت شما که قرار بگیرد ، برای ویرانی نخواهد بود،و تابه آنچه مقدر است نشود نخواهد شد."

من که  با تمام وجود درک کردم که مسیر کنگره بسمت ارزشهاست و یکی از راههای است که به قول مهندس عزیز به بزرگراه صراط مستقیم منتهی میشود البته اگر "همیشه مسافر" باشم. التماس دعا

نویسنده: مهرزاد کلانترفرد

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

و در قعر تاریکیها "إذن" صادر میشود! (قسمت دوم)
یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت 23:59 | نوشته ‌شده به دست بهروز مروتی | ( نظرات )
اپیزود دوم
صبح زود با کسالت تموم از خواب بیدار شدم و مادر آماده م کرد برم بیرون،رفتم شهرداری برای کار یکی از دوستام، تا ظهر تموم شد و تو راه برگشتن،با خودم هزار بار ساختم و خراب کردم،که برم کنگره چی بگم؟ تا برسم جلوی کنگره هزار بار پشیمون میشدم اما هر بار یه نیرویی از درون در حال تحریکم بود،قشنگ جنگ بین دو تا نیروی خیر و شر رو حس میکردم
جوری شده بود که انگار وسط توپ بازی دو نفر من خرس وسطم،خلاصه رسیدم...
رفتم جلوی خانه ی مشق ،گفتن اینجا نیست،رفتم جلوی کنگره ،انگار آب جوش رو سرم ریختن
با آنهمه زحمت ،با آنهمه امید،همه ش رو سرم خراب شده بود...
من بعلت بیماری ژنتیکی که توی عنفوان جوانی به سراغم آمده بود ناچار از ویلچر برقی استفاده میکردم،به همین دلیل هم وقتی پله های زیر زمین نمایندگی استادمعین رو دیدم و از اونجا که برای عبور و مرور توی همچین مکانهایی با محدودیت شدیدی روبرو هستم،و نمیتونستم رفت و امد کنم ،همه چی برام خراب شد،..
ناامیدانه و ناباورانه اولین تصمیم جدیم برای ترک اعتیاد رو به سوگ نشستم....
ساعت یک و نیم بعدازظهر بیست و دوم اردیبهشت نود و چهار،جلوی کنگره ۶۰ با چشمای بی فروغ و بی افق روشنی درحال نظاره پله های زیرزمین کنگره...
به هر حال امکان نداشت برم،چون فقط یکی دو روز نبود،من میخواستم هر روز بیام و با توجه به پله های کنگره،امکان نداشت.
دست از پا درازتر در حال برگشت به منزل هستم،اما داغون،ناامیدتر از قبل،حالا دیگه باورم شده بود اعتیاد با من و در منه و راه گریزی نیست برای فرار از این لعنتی،،،
من بودم و مسیر خونه،من بودم و کوله بار خستگی،،،من بودم و اشک‎
‎( ادامه دارد...)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

و در قعر تاریکیها "إذن" صادر میشود! (قسمت اول)
شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 15:41 | نوشته ‌شده به دست بهروز مروتی | ( نظرات )
اپیزود نخست
دو سال بود که بفکر بودم،دیگه از اعتیادم لذتی نمیبرم،از دنیای چرکینی که برای خودم ساخته بودم متنفر بودم،بعد از اون همه ماجراهایی که اعتیاد سرم آورد،از ورشکستگی مالی تا از دست دادن عزیزترین دوستام،حالا چند سال بود که خونه نشین شده بودم و منزوی،دیگه از اعتیادم متنفر بودم و ...!
چندین بار با استفاده از متادون تونستم ترک کوتاه مدت کنم ،اما چه ترکی!!! وقتی برگشت میخوردم هم مصرفم میرفت بالا،هم زمان میبرد تا به شرایط قبل از ترک برسم و در این مدت درونم پر از آشوب و کشمکش و جنگ بود،جنگی تمام عیار بین ترک کردن و ادامه دادن،در پایان هم کل قوا رای به ادامه ی اعتیاد میداد.

سال ۹۰ بود که دو نفر از دوستان از کنگره ۶۰ برای اولین بارنام بردند و قرار شد که چند جلسه برای آشنایی با کنگره به اتفاق این عزیزان بریم شعبه ی شادآباد که هرگز میسر نشد تا ...

بیست ویکم اردیبهشت نود و چهار
فروردین تصمیم به ترک گرفتم و با مصرف قرص پنج میلی متادون روزهامو شب میکنم ولی اصلا حالم خوب نیست،بشدت عصبی،بشدت مضطرب،بشدت ناامید،بشدت خرابم ،قبل از مصرف آلپروزلام برای خواب مصنوعی در حال وبگردی توی اینترنتم، بی هیچ تفکر و اراده ای توی گوگل تایپ میکنم: "کنگره۶۰" عرق سردی روی پیشونیمه ،هیجان و استرس غیر قابل وصفی دارم، با آپلود شدن گوگل و دیدن نشانی " نمایندگی استادمعین" هیجانم چند برابر میشه
،حالا صدای ضربان قلبمو میشنوم اما هیچ توجیهی برای حالم ندارم،فقط به این فکر میکنم که چرا دوستام هیچ وقت بهم نگفتن که یک چهارراه پائینتر نمایندگی هست،نیازی به رفتن شاد آباد نیست،همینجا بریم؟ذهنم پر میشه از فکرای منفی،فردا صبح زود باید برم شهرداری منطقه ده برای کار دوستم بعدشم برم نمایندگی استادمعین ...
(ادامه دارد...)
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

جشن دیده بان پرشگون باد...
شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 11:00 | نوشته ‌شده به دست بهروز مروتی | ( نظرات )
دیده بانان ستون کنگره هستند،دیده بانان صور پنهان کنگره هستند،دیده بانان از بعدی دیگر به سیستم کنگره نظارت دارند و به اقتضای شرایط قوانین وضع میکنند...
برای من،منی که هنجار شکن و آنارشیسم بودم واز هیچ قانونی تبعیت نمیکردم 
و دقیقا نکته موفقیت سیستم کنگره همینجاست ،"قوانین"
قوانینی که دیده بانان وضع میکنند با در نظر گرفتن قدرت اجرای آن توسط اکثریت قریب به اتفاق و کدام سازمان و گروه و اقلیت و اکثریتی را میشود نامبرد با چنین ضریب موفقیتی در وضع و اجرای قوانین ؟؟؟
ستون های کنگره استوار و برافراشته باد.
به پاس زحمات و محبت دیده بانان هفته ی شکرانه ی وجود نازنینشان،" شاد باد"
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


مسافر...
شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 07:42 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

روزی جهانگردی به خانه شخصی رسید که سادگی زندگی او برایش عجیب بود از لوازم و وسایل شیک و اضافی خبری نبود و آنچه داشت در کتاب و خواندن و دانستن خلاصه میشد و مابقی ضروریات زندگی بود......
جهانگرد سوال کرد وسایل زندگیت کجاست؟
آن شخص از جهانگرد پرسید وسایل و لوازم تو کجاست؟
جهانگرد پاسخ داد که من مسافرم.
آن شخص گفت:من هم در این جهان مسافرم.............
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،

برچسب‌ها: همیشه مسافر،

طعم خوش لذت ...
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 10:26 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به نام خدا

کمک گنگره به من                           خدمت من به کنگره

سلام دوستان سعید هستم یک مسافر

بدوم اغراق کمک و خدمتی که کنگره در راستای درمان بیماری کهنه و چهل ساله من نمود با هیچ خدمت متقابلی قابل جبران نخواهد بود و تا زنده هستم خود را مدیون کنگره میدانم.جایگاه های متعدد خدمتی در کنگره وجود دارد که از مهمانداری تا دیده بانی بالغ بر سی جایگاه خدمتی موجود است که به نظر من کسب هر کدام از این خدمتها لیاقت میخواهد و اجرش حال خوش است.حدود 7 ماه است افتخار خدمت به عنوان مرزبان پارک طالقانی را دارم به نظر من پارک طالقانی ویترین کنگره 60 می باشد و از معدود مکانهای است که اعضای محترم کنگره در معرض دید عموم هستند و در همین راستا برقراری نظم و رعایت کلیه شئونات بواسطه آموزشهای جهان بینی که طی کرده ایم الزامی است. به علت ازدیاد اتومبیل در پارکینگ پارک  ماشین های سواری گاه دچار مشکلات و بی نظمی هایی میشدیم که بنیان کنگره امر به حداقل آوردن ماشین به پارک نمودند. گروه مرزبانی هم راه  کارهایی را اجرایی نمود ولی نتیجه ایده آل نبود. تا اینکه روز جمعه مورخه 4/10/94 نگهبانی بر عهده نمایندگی استاد معین بود که با درایت مرزبانان و کمک راهنمایان نمایندگی استاد معین و با هدایت ایجنت محترم شعبه و با مشورت با ایجانب یکی از منظم ترین و بی حاشیه ترین جمعه های پارک طالقانی را سپری و همین امر موجب خوشنودی جناب مهندس و ایجنت محترم پارک قرار شد.به نظر حقیر حضور ایجنت و کمک راهنمایان و تیم مرزبانی شعبه استاد معین و هماهنگی آنها با گروه مرزبانی پارک طالقانی بهمراه زحمات قابل تقدیر مسافران شعبه با عث شد جمعه ای بیاد ماندنی در ذهن ایجنت و تیم مرزبانی پارک طالقانی بماند.معتقدم که شعبه استاد معین دلسوزانه با تفکر و برنامه ریزی دقیق و استفاده از حدود 70 نفر نگهبان نظم در دو شیفت حقا اثبات نمودند که می توان خدماتی را در کنگره انجام داد که شاید نا نوشته باشد.هم فرمانبرداری و هم فرماندهی هم صبر و آرامش و عشق به خدمت و مهمتر اینکه یک روز استراحت خود را فدای دیگر مسافران و همسفران عضو کنگره نمودند و نتیجه ای که حاصل شد حال خوش و رضایت از عملکر خودشان بود.باشد که همه در خدمت بی منت موفق باشیم.متشکرم  

مسافر سعید ولیوند

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


طبق عهدی نانوشته کاری به کار هیچکس نداشتم...
پنجشنبه 10 دی 1394 ساعت 11:01 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

به یاد روشنائی

سلام,رضا هستم یک مسافر

برای این که بدانم کنگره برای من چه کرده باید به گذشته برگردم.

من وقتی به کنگره مراجعه کردم کارتن خواب نبودم و به ظاهر سر خانه و زندگی خود بودم, ولی طبق عهدی نانوشته کاری به کار هیچکس نداشتم و در دنیای خودم زندگی میکردم.

من در سال 83 عمل قلب باز (بای پس) انجام دادم که منجر به مصرف داروهای خواب آور(علاوه بر داروهای قلب) شد, سال 91 سکته مغزی کردم که منجر به مصرف داروی دپاکین به مدت 2 سال گردید و قبل از حضورم در کنگره مدت 18 ماه, هفته ای یک ساعت نزد روانپزشک میرفتم که آنهم داروهای خاص خود را داشت, مصرف مواد (تریاک) هم در جای خود محفوظ بمدت 25 سال و مشروبات الکلی هم حضوری همیشگی داشتند.

بعدها همسرم گفت: بنده خدا آقای شریفیان با یک پکیج کامل (رضا) طرف است!

خوب بالطبع زندگی درست و درمانی در بین نبود, شاید دیگران متوجه وخامت اوضاع نبودند ولی من و همسرم دقیقا شرایط بد و بحرانی را درک کرده بودیم, و فقط وجود دو فرزند (23 و 17 ساله) ما را ملزم به پایبند بودن کرده بود و قرار بود بعد از سر و سامان گرفتن بچه ها هر کدام بسمت سرنوشت خودمان برویم.

دقیقا حالت من مانند تبهکاران یقه سفید بود (یقه سفید به آن دسته از تبهکاران گفنه میشود که ظاهرالصلاح هستند ولی در اعمال بدتر از دزدی و ... دست دارند, مثل مافیا)آنقدر زندگیم سیاه و مملو از کینه بود که با توجه به بازنشستگی و خانه نشین بودنم,حتی المقدور در خانه غذا نمیخوردم, نه این که در خانه غدایی فراهم نباشد,نه,ترجیح میدادم یک ساندویچ ارزان قیمت که معمولا برای سلامتی ام هم مضر بود را بخورم تا این که در خانه غذا بخورم.

حال,چه شده؟ چه کاری کرده ام که گذرم به کنگره افتاد؟ خودم هم نمیدانم.

چند روز پیش آقای شریفیان پرسید: رضا اوضاع و احوال چطوره؟

در جواب گفتم: بخدا میترسم, میترسم که این وضع کنونی یک خواب باشد!

فقط از خدا, جناب مهندس, آقای شریفیان و تمامی خدمتگزاران و بچه های کنگره صمیمانه سپاسگزارم و دست تک تک این عزیزان را میبوسم.

و در آخر این که من برای کنگره چه کرده ام؟ هیچ هیچ هیچ.

دل نوشته: ع رضا مرادی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،


گوشه ای از راز هستی
چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 16:34 | نوشته ‌شده به دست فریدون جنابی | ( نظرات )
کلامی نو  صفحه صفحه ای دیگر ... 
کتابی تازه گوشوده میشود و تولدی رقم میخورد و انسان چشم می گشاید بروی جهانی که در انتظار اوست، تا او را در سرنوشت خویش سهیم کند . در روزگار شادی و اندوه، درکامیابی و رویش، درشکوه و شگفتی و در تلخ کامیابی و غم ....
هستی آهنگهای بسیار دارد  و پرده های بی شمار آواهایی که باید شنید و نواهای که باید شناخت . باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمز های جاودانش دل سپرد  . ونشانه هایی براه اند  تا انسان فرا خوانده شود تا به دور دست نظر دوزد  و خود را آماده کند باتمام وجود  مهیا  و  مجهز به آنچه فرا گرفته و بکار بسته ......برای رفتن و رفتن و یافتن و برای گام نهادن در راه و بی راه برای گریختن  از بیم ها  دل شوره گی ها و ترس ها و تردید ها . برای فرورفتن و فرا رفتن  . عبور از مرزها و گذر از بی نهایت و ورود به اقلیم پر رنگ رویا . وبه سرزمین مکاشفات به دیار دریافت ها . بسوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان بسوی هر آنچه می خواهید . کوشش بسیار برای دانستن یک راز  که کلیدی خواهد بود برای همه چیز ....هر کس مرکز جهان خویشتن است ؟ و نقطه توامان آغازها و پایان ها ( پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست  ) او ارزش های خود را بنا می نهد  و  هویت خویش را شکل میدهد . آیا ما پدیده آورندگان  شرایط ایم  و یا خود پدیده ای از آن ....مرزهای اختیار ما کجاست ؟ و دست هایمان در کدامین وادی عاری میشود . در دنیای روابط تاریک. درجهان چراغهای خاموش . در وادی متروک انسانها ی تنها . با مناسبات مخدوش . چه کسی می خواهد در دنیای ذهنیات شناور بمانیم . و در جهان درون و توانایی خود را به معیار  تردید نا پذیر بدل سازیم....
شناور بمانیم  و در جهان درون و توانایی خود را به معیار تردید نا پذیر مبدل سازیم ....
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته مسافران ...،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات