دل نوشته‌ای از مسافر حمیدرضا
سه شنبه 24 مهر 1397 ساعت 18:40 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )

دوران تاریک زندگی‌ام که فکر می‌کردم روشن بود توأم با شادی‌های الکی و غصه‌های زیاد بود و خیلی چیزهای بد دیگری که خجالت می‌کشم بگویم. بعد با کنگره آشنا شدم و بعد از حدود دوهفته از سفرم در کنگره بود که تازه فهمیدم چقدر از زندگی‌ام عقب افتادم ولی باز خدا را شکر می‌کنم که توانستم کمی بهتر از قبل شوم حتی یک درصد. مثلاً زمان خوابیدن و بیدار شدنم که بعد از نشئه بازی ساعت 9 صبح می‌خوابیدم اما اکنون قبل از ساعت 12 شب می‌خوابم و این برای کسانی که در حال درمان هستند پیروزی بزرگی به‌حساب می‌آید یعنی بهبودی و تنظیم خواب شب. یاد گرفتم که برای بازسازی وضعیت خواب شب باید از روز شروع کرد. یا مثلاً خیلی پرخاشگر و بی‌ادب بودم و خصوصیات اخلاقی بدی داشتم که خدا را شکر کم‌کم آن‌ها را هم دارم برطرف می‌کنم. امیدوارم روزی متوجه شوم که چه بر سرخود و خانواده‌ام آورده‌ام تا بتوانم کمی از محبت آن‌ها ر ا جبران کنم آیا می‌شود؟ اگر نشود دیگر نمی‌دانم چه خاکی بر سر خودم بریزم و شاید این کار انجام شود که قطعاً همین‌طور است باید انجامش دهم و رها شوم ولی اگر خدایی نکرده نتوانم، این بار فکر کنم دیگر خواهم مرد چون می‌دانم چیزی برای از دست ندارم. انشا اله با کمک راهنمای خوبم به درمان مارسم. پس به امید آن روز صبر می‌کنم و انشا اله نتیجه آن را خواهم گرفت.

مرسی از آقا امید راهنمای بسیار خوبم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،

نامه ای به آقای مهندس دژاکام
یکشنبه 14 مرداد 1397 ساعت 16:17 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

سلام آقای مهندس دژاکام، بنیان کنگره 60


از سال 82 که بازنشسته شدم، خواسته و یا نا خواسته و به دلیل نداشتن آگاهی درست به اعتیاد روی آوردم. اوائل به صورت تفریحی مصرف می کردم و چند سال بدین منوال گذشت.خوشم می امد و لذت می بردم. نشئه که می شدم زیاد کار می کردم. همه می دانستند که من اعتیاد دارم ولی خودم قبول نمی کردم و انکار می کردم.
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


گفتگو با مرزبانان گروه خانواده شعبه استاد معین
جمعه 19 شهریور 1395 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر ریحانی | ( نظرات )
گفتگو با مرزبانان گروه خانواده شعبه استاد معین
 



سلام دوستان جمیله هستم همسفر

آنتی ایکس مصرفی کراک ، شیشه هروئین قرص آمپول تمجیزک و نورجیزک

مدت سفر 17 ماه و 17 روز

در حال حاضر هم سه سال و هفت ماه هست که رها هستم

_شما هم مرزبان دوره قبل بودید و هم این دفعه دوباره مرزبان شدید . هدفتون از اینکه دوباره تصمیم گرفتید مرزبان بشوید چیه ؟

سوال سختی کردید . دو ماهی با این موضوع کشمکش داشتم . خانم آذر به من گفتند حالا که کمک راهنمایی قبول نشدی به دلیل مریضی که نتوانستم  بخونم کاندید مرزبانی شو . اینطور که ایشان می گفتند خدمت خوبی را انجام دادی و این شعبه نیاز دارد . با خودم خیلی فکر کردم و گفتم شاید اینبار رای نیاورم و با همه صحبت کردم . در نهایت با خودم گفتم تو می خواهی خدمت کنی رای آوردی خدمت مرزبانی می کنی ، رای هم نیاوردی در جایگاه دیگه ای خدمت می کنی  . من خدمت کردن را دوست دارم و اصلا نگاه هم نمی کنم به کسی و چیزی . فکر می کنم خدمت کردن مثل دفترچه پس انداز می ماند که بالاخره یک جایی به دردت می خورد و هیچ وقت در زندگی لنگ نمی مانی چه در کنگره و چه بیرون از کنگره . دوباره کاندید شدم و شکر خدا رای آوردم

_فکر می کنید به هدفهایی که روز اول مرزبانی در ذهنتان داشتید رسیدید ؟

من فکر می کردم من منیت و غرور دارم و به من می گفتند در مرزبانی ساخته می شوی و خواستم خودم درس بگیرم و برای خودم رشد کنم و مدیریتم بهتر شود و صاف و صیقل داده شوم . و تا آخرین لحظه گفتم خدایا اگر من لیاقت دارم و می توانم خوب باشم رای بیاورم و اگر ذره ای می خواهم دل کسی را بشکنم اصلا رای نیاورم و دیگری اینکه این تازه واردین می آیند ماندگار شوند . من می دانم که اینها هیچ راهی جز اینجا ندارند و تنها راهشان اینجاست . اگر مسافرشان خوب سفر نمی کند می خواهند از کنگره بروند ولی می خواهم به او بگویم اینجا بمون وقتی بمانی مشکلاتت حل می شود . می دانم با بیرون رفتن از اینجا حالشون بد می شود .

ممنون از شما به خاطر زحماتی که در دوره قبل کشیدید و آرزوی موفقیت در این دوره برای شما داریم.



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،

سردار ابا عبد الله
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 17:35 | نوشته ‌شده به دست همسفر ریحانی | ( نظرات )


یک روز بارانی

باران رحمت خداست . باران همه جا می بارد ؛ رحمتی از جانب خداست برای مردم . امّا اینجا که باران    می بارد ؛ فرق دارد حال و روز مردم ، امّا باز باران  می بارد.

برای آمدن باران ابر گریه نمی کند ، گریه شوق از آن جاری می شود که از خدا دستور گرفته است ، جلوه ای باشد برای رحمت او ،  آباد کند ، تمیز کند ،  ببارد . امّا اینجا که باران می بارد ، ابر گریه می کند ؛ چون نمی خواهد ببارد بر سر مردمی که فرقی به حالشان ندارد تمیزی و کثیفی .

باران که می بارد ، چتر ها بالای سر مردم علم میشوند . گاهی یک چتر و دو نفر ، گاهی یک چتر و سه نفر و گاهی یک چتر ویک دنیا . امّا اینجا که باران  می بارد چتر ها فقط برای یک نفر جا دارند ، گاهی آنقدر کوچک که خودت هم زیر آن جا نمی شوی امّا وقتی از کنار کسی رد می شوی آنقدر بزرگ است  که چتر ها به هم گیر میکنند .

باران که می بارد بوی نم حال آدم را جا می آورد و به یاد می آوریم هنوز باران میبارد . امّا اینجا که باران می بارد پنجره ها بسته میشوند ، سایبان ها پایین می آیند ، و بینی ها گرفته می شود تا بوی نم پیغام آور این نباشد که این جا گاهی یکسال یکبار باران می آید .

باران که می بارد  و قطره ای روی گونه ای فرود می آید ، سر ها به بالا می روند تا ببینند ابر مشتاق بارش را . امّا اینجا کسی متوجه ابر و قطره نمی شود  و دستی آن را پخش می کند بر پهنای صورت های خسته .

باران که به شیشه می خورد ، پرده ها کنار می رود تا دیده شود چه خبر شده ، امّا جایی هست که شیشه هایش لایه لایه اند و ضخیم و نمی شنوی آواز   قطره را ، شیشه هایی که مانند آیینه فقط خودت را می بینی و نمی فهمی آن پشت قطره ای در حال رقص است.

جایی ، باران زمین را که شست ، خودکار دل را هم می شوید و می برد به اعماق خاک کینه ها و سختی ها و زمختی ها را . و جایی هم هست که کسی نمیداند باران را ، نمی فهمد رعد را و هدایت برق را .

امّا در همان جا که ابر هم میگِریَد به حالشان ، وقتی روزی بارانی می شود ، عدّه ای چتر بر نمی دارند و شالهایشان را روی بینی نمی کشند و شیشه ها را نمی بندند و می دانند حرف حساب رعد و برق و باران را ، روزی که بارانی ست برایشان فرق دارد با روز های دگر ...

خدا را می بینی ؟ این جا باران می بارد و آن جا هم باران می بارد .

نوشته همسفر نادیا ریحانی


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


صبر، استقامت ، آرامش
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 13:30 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


وقتی در مورد دستور جلسه این هفته "صبر ،استقامت ،آرامش" فکر میکردم،به نظرم آمد تا به حال این کلمات آن هم به این صورت به چشمم نخورده بود.جالب است که من همیشه فکر میکردم صبر کردم و میکنم ولی بعدش حال ناآرام و خرابی داشتم .نمیدانستم بعد از صبر باید چه کار کنم.

وقتی این کلمات را در کنار هم نگاه میکنم ، میبینم که چقدر خوب چیده شده؛ صبر،بله صبر،آن صبری درست است که با آموزش همراه باشد و گرنه تحملی بیهوده خواهد بود.مثل من که سالها صبر بیهوده داشتم چون آموزش نداشتم.حال که آموزش دیده ام میدانم صبر باید با آموزش باشد آن هم آموزش درست!که بعد از آن مقاومت پیش آید، استقامتی که بتواند انسان را در مقابل سختی ها نگاه دارد. من قبل از کنگره صبرم بدون آموزش بود و استقامت به وجود نمی آمد و با کوچکترین مشکل خم میشدم و گاهی میشکستم و دیگر به آرامش نمیرسیدم و حالم خراب بود، حال ولی میبینم که صبرم با دانایی ست و همین صبر باعث میشود که من مقاوم شوم و استقامت داشته باشم و زود در مقابل مشکلات خم نشوم و همین باعث می شود با سربلندی و مقاومتی بالا به آرامش برسم. البته الان هم ممکن است گاهی در مقابل مشکلات خم شوم ولی زود به خودم می آیم و با خود می گویم حتما صبرم بی دانایی بوده و به درد نمیخورد که مقاوم نیستتم و آرامش ندارم،بنابراین بر میگردم و مطالعه میکنم،دانایی ام را بالا می برم،صبر میکنم ،مقاوم میشوم و آرامش پیدا میکنم.

همسفر فاطمه، لژیون خانم الناز

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


نقاشی از عشق و محبت ...
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 07:48 | نوشته ‌شده به دست همسفر ریحانی | ( نظرات )

 
اثر نقاشی حضرت مریم سمبلی از عشق و محبت
نقاش : همسفر ماهرخ

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،

دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:49 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


آسمان آبی ، زمین آبی ، هوا آبی ، چرا قلبم آبی نیست ، به کجا مینگرم که چنین غمگینم؟... خدیا چرا من همش از تو گله دارم؟ آیا روزی خواهد رسید که صبر پیشه کنم و قلب و روحم در آرامش مستولی شود؟ ذرات وجودم پر از درد و پریشانیست ،هیچ کس نمیداند در وجود من چه غوغایی برپاست... سسعی من بر این است که چهره ای گشاده داشته باشم ،وقتی در آینه به خود نگاه میکنم چهره ام می پرسد : چیه؟چی شده؟چرا غمگینی؟ ... گاهی احساس آرامش هم دارم. چرا گاهی خود را نادیده میگیرم؟... در دلم غوغایی برپاست، آنقدر در دل خود فریاد میزنم که از شنیدن فریاد درونم کلافه می شوم. فریادی که کسی آن را نمیشنود و زمانی دیگران متوجه این فریاد می شوند که اشکهای گرم از چشمانم جاری شده و بر گونه هایم می غلطند و من لغزش اشک بر گونه هایم را نوعی نوازش می دانم. و با آن حرف ها میزنم و اجازه میدهم ببارند. ... خیلی دلم میخواهد حرف بزنم،آنقدر بگویم تا خالی شوم. در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز میکنم ،به او میگویم دوستم داشته باش و دوست داشتن را به من یاد بده. ای قادر مطلق در د از توستو شادی هم از تو، به من یاد بده که هر دو را بپذیرم. وقایعی که در زندگی رخ میدهد هم بهانه است . بهانه ای که مارا به سوی او میکشاند . خیلی با خود سخن میگویم. من قلبم را دوست دارم زیرا او همیشه با من مهربان است و دست نوازشگر خود را بر سر من می کشدو مرا به آرامش دعوت میکند. خدای من به من یاد بده تا به همه چیز خوب نگاه کنم . یاد بده تا بتوانم مهربانی را بیاموزم. من خودم را دوست دارم ولی بعضی اوقات نفس سوار ب شانه هایم شده و مرا به هر سویی که میخواهد میکشاند. چرا به او اجازه چنین کاری را می دهم؟ در صورتی که من میدانم این کار درست نیست و لی خب،پیش می آید. ... عمر همانند خزان پائیزی می باشد و انسان همیشه در انتظار نا دیدنی هاست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه شروع دوباره است، و من نمیوانم جلوی آن را بگیرم ولی میتوانم اگر بخواهم با روی باز و به موقع از آن اسستقبال کنم. ای کاش آرامش بر زندگی ها متولی شود. الان احساس هتری دارم ، زیرا نوشتم و خواندم.

ای آسمان ،ای زمین ،از اینکه سر بر آسمان دارم و پای بر زمین شکر گزارم. ای قادر مطلق، همیشه تو را سجده میکنم و از تو یاری می جویم. روزی بزرگی به من گفت وقتی راهی را که رفتی ، برگرد و به قب نگاه کنن ، هیچ گاه نمیتوان غم را به دل راه نداد ،زیرا هم غم از اوست و هم شادی.غم شاید ناگهان وارد قلبمان شود و لی ان شاالله، حتما ذره ذره از دل بیرون رود و امیدوارم آن موقع جای آن راشادی و آرامش فرابگیرد. حتما آن روز خواهد رسید.

ای دوست، سعی من بر این است که قادر مطلق مرا دوست داشته باشد و این در صورتی امکان پذیر است که من اسباب و وسایل آن را فراهم آورم. او مرا بر سر دوراهی گذاشته و می بایستی تصمیم بگیرم که به کدام راه بروم     ولی باز هم امید به یاری او دارم.

دوست خوبم از اینکه خواستی دل نوشته هایم را برایت بنویسم از تو ممنونم، زیرا الان احساس خوبی دارم و برایت آرزوی بهترین ها را از قادر منان خواستارم. و از تودوست نازنینم میخواهم مرا در این سفر یاری کنی،زیرا تو هم از طرف خدا آمدی.

طاهره احمدی

لژیون خانم مژگان نوری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:47 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

به نام قادر مطلق

شب بود، سیاهی تمام شهرم را در برگرفته بود. تنها سوسوی گاه به گاه ستاره ها در سیاهی شب پیام نور میداد. سلولهای روحم در غلیان رخداد روزگار ،مرده بودند و در همان سیاهی دفن شدند. خداوندا چگونه باید راهم را یدا می کردم؟ من کجای راه را اشتباه رفته بودم؟ خودم هم یادم نمی آمد. نه رمقی مانده بود و نه نای نفس کشیدنی. باران نمی آمد و خشکسالی بود. درختان شهرم در جنگ سوخته بودند. آنقدر جنگ خرابی داشت که نمیشد فکر کرد از کجا باید برای ساختنش اقدام میکردم. داستان من فقط پر بود ار ترس و نا امیدی و فنا.

جان تازه ای می خواستم. به دنبال ناجی ، به دنبال کسی که راه را پیدا کند. خودم که مثل درختان شهرم سوخته بودمو فقط درد و آه از نهادم بر می خواست. چرا؟ خدایا مگر تو نیستی؟ چرا تنها هستم؟ چرا روزهای "بهار و تابستان ،پاییز و زمستان" مثل بختک تمام وجودم را احاطه کرده اند. خداوندا چند سال برایم حبس دادی؟ پس کی تمام می شود؟

من تنها ماندهام ، خسته ام ،خدایا من فریاد رسی ندارم؟

نوروز بود ،همه طبیعت در تلاتم جان گرفتن بود و لی من خرابتر از آن بودم که بهار را لمس کنم.برایم رقی نمیکرد. تکرار و تکرار. روز مرگی. برایم راه رار نبود. در لحظه تحویل سال به یاد خودم افتادم. سالها بود که دیگر خودم را نمی دیدم. گفتم خداوندا راهی،جایی نمیدانم ،ولی حال خراب مرا درست کن. تنها دعایی که کردم همین بود و بس.

بهار آمد.اردیبهشت که درختان شکوفه کردند،کورسوی امیدم جان گرفت. خدا به طرز معجزه آسایی راه را باز کرده بود اما من هنوز متوجهش نشده بودم. راه را دیدم و قدم برداشتم. به پشت سرم نگاه کردم،من کجاو اینجا کجا؟!

لبخندهای پی در پی. جایی آمده بودم که ازقهر، دشمنی ،قضاوت ، ظلم خبری نبود.جایی آمدم که در گرمای 38 دجه خکای عجیبی می آمد.

نمیدانستم چه خبر است. امانور محبتو عشق در من در حال زایش بود. به یاد حرف بزرگی افتادم که فرمودند: "محبت فرای عشق است. در عشق دوستی نیست فقط کشش است و یک کشش ناخواسته.اما در محبت همه عقل و خرد و دانش است." محبت در رگهایم مثل خون تازه به جریان افتاد. خدایا چه اتفاقی پیش آمده ؟من همانم ؟ دیگر تنفر داشت آرام آرام رخت سفر می بست و من داشتم کوچه های شهرم را آب و جارو میکردم. زباله ها را دور می ریختم و دوستانم چقدر مرا در ساختن دوباره شهرم یاری دادند. من دیگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کردم. خدایا من حالا خوبم ! به اندازه ای که از بودنم شکر گزارم. محبت تمام وجودم را پر کرد.خدایا چقدر نعمت دادی و من دیده بودم. سایه به سایه آمدم. خدایا نگاهم عوض شده بود ،حتی نگاهم به خلقت جهان هستی عوض شد. نگاهم به داشته هایم عوض شد. اذن داده شده بود. وقتش رسیده بود .باد ملایم بهار راحس می کردم. خدایا این جهان تابلوی نقاشی بی نظیر توست.قاب طلایی پاییز، قاب سفید زمستان، قاب سبز بهار وقاب رنگارنگ بهار را دیدم.

خدایا نکند تازه متولد شدم؟تازه چشم باز کردم . و دنیا را پر از گل رهایی دیدم. پراز عشق دیدم ،دستهای خدا را احساس کردم،جام محبت را گرفتم و تا ته سر کشیدم. اذن داده شده بود. من تمام وجودم آماده دانستن شده بود.

خدایا شکرت را چگونه به جا بیاورم؟من هستم و با تمام وجودم محبت و عشق تو را فهمیدم. خدایا شکرت برای همه ی آنچه دیدنی و نا دیدنی ست. خدایا شکر شکر شکر.

تقدیم به بانوی ماندگار وجودم خانم مژگان نوری

همسفر مریم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

عشق و محبت (آنچه از کنگره 60 آموختم)

بزرگترین سرمایه انسان محبت است.باید آموخت که محبت کردن به خود و دیگران برایمان آرامش به ارمغان می آورد،محبت کردن به خود همان درک و شناخت صحیح ازجسم و روانیا اندیشه خود و کنترل سلامت و هدایت آن در جهت مثبت و صراط مستقیم می باشد.تنها پیوند عشق و محبت است که انسان ها را به هم متصل نگاه می دراد.تمامی ادیان آسمانی انسان را دعوت به عشق و محبت میکنند.

انسان از زمانیکه پا به این زندگی،درقالب جسم خاکی، میگذارد در ابتدای راهی پر از پستی و بلندی قرار دارد، از همان ابتدا کوله پشتی بردوشش قرار میدهند که تا انتهای راه ،انتهای زندگی خاکی،همراهش است،باراین کوله پشتی اعمالی است که انجام میدهد اگر خوبی کند بارش سبک است و تا انتها با آسایش ادامه میدهد واگریدی کند بارش سنگین است و راهش را به سختی پشت سر میگذارد. انسان از کودکی در حال دریافت آموزش هها از محیط اطرافش است،اگر به او آموخته شود بدی بد است و خوبی خوب، آن را به درستی ادامه میدهد و دانش کسب میکند و پستی و بلندی ها را پشت سر میگذارد،خدمت میکند و دنش را انتقال میدهد و از این مسیر به سلامت خارج می شود و کوله پشتی اش پراز اعمال خیر و نیک،محبت و عشق و مهربانی به خود و دیگران است،ولی گر آموزش را درست دریافت نکند راه های فرعی یا مسیرهایی که به عنوان خروجی ها کنار بزرگراه صراط مستقیم قرار داردد و پر از پیچ و خم و شرایط سخت و دشوار است را طی خواهد کرد و بار کوله پشتی اش پر و سنگین میشود از دروغ،کینه ، نفرت ،حسادت و ... .

همانطور که در بالا اشاره شد تمامی ادیان الهی انسان را به عشق و محبت دعوت کرده اند و این دعوت را در قالب فرامینی متشکل از بایدها و نبایدها در اختیارمان قرار دادند. این فرامین همگان را دعوت میکند به دوری ا اعمال ضد ارزش، یعنی آنچه که با انجام آن چیزی به جز سخت طی کردن راه به همراه ندارد و دعوت به اعمال با ارزش ، یعنی آنچه که با انجام آن راه بر انسان هموار میشود و به راحتی سپری خواهد شد.

حال فردی که در صراط مستقیم است اگر هر یک از فرامین را نقض کند وارد خروجی شده و راه فرعی پر پیچ و خمی را طی خواهد کرد،اگر در میانه راه متوجه اشتباهش شود به همان مبزان که در فرعی پیش رفته باید برگردد و سختی اش را به جان بخرد تا به مسیر اصلی، صراط مستقیم باز گردد. ولی اگر متوجه اشتباهش نشود و اصطلاحا به عمق تاری کی ها رو رود این مسیر پر پیچ و خم را آنچنان پیش میرئد که از همان مسیر از زندگی خود خارج می شود و باری که با خود میبرد سنگین از بدی ها و اعمال ضد ارزشی خواهد بود.

مهم نیست به چه دینی ایمان داریم، مهم اینست که بدانیم این فرامین برای هشیار ماندن انسان هاست، برای منحرف نشدن آنها از راه اصلی نازل شده اند و هر فریضه ای دینی حکم ساعت زندگی را دارد که روزانه، هفتگی، یا ماهانه و سالانه به صدا درمی آید و هشدار میدهد که یادمان باشد خدایی یا نیروی مطلقی برتر از ما وجود دارد که سرشار از  صفات نیک و پسندیده است و این فرایض به یادمان می آورد که این صفات را تکرار کنیم و در خود بپرورانیم  و بدانیم که خداوند، بخشندهو مهربان است یعنی این صفات را از اوبیاموزیم و بخشنده و مهربان باشیم و ... این صفات را در خور تقویت کنیم و بدانیم که زندگی تنها یک مسیر زیبا دارد اگر عشق و محبت را در خور نهادینه کردیم در این مسیر زیبا درست می آموزیم ،درست خدمت میکنیم و به درستی انتقال میدهیم و به زیبایی لذت میبریم از این مسیر زیبا و عبور میکنیم.

پایان

همسفر فاطمه- لژیون خانم بهار

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:04 | نوشته ‌شده به دست همسفر ریحانی | ( نظرات )


اینگونه زندگی کنیم ساده اما زیبا ، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ، مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ، عاشق اما عاقل .

اگر زندگی را باهمه آنچه که در اوست دوست داشته باشید زندگی نیز به شما عشق خواهد ورزید .

عشق یعنی احضار موهبتهای جاودان زندگی  و اگر بخواهید چیزی را جذب کنید باید به آن عشق بورزید  . مهم عشق ورزیدن به کسانی است که به شما بدی کرده اند تا آزاد شوید . اغلب به نام عشق می خواهیم دیگران را خرد کنیم اما این عشق تملکی خودخواهانه است که به جای رهایی و آزادی اسارت می آورد. به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشانید بگذارید میان با هم بودنتان فضایی و فاصله ای باشد در کنار هم بمانید اما نه چسبیده به هم . عشق خفقان آور نداشته باشید . کسانی که دیگران را از ابراز عشق و محبت محروم می کنند در واقع خودشان را از جذب مهر و محبت محروم می سازند . عجیب است که چقدر مردم برای مبارزه با شیطان تلاش می کنند . اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به همراهانشان کنند شیطان در تنهایی خود خواهد مرد . با آنچنان عشقی در قلبت زندگی کن که اگر اشتباها به جهنم رفتی خود شخص شیطان تو را به بهشت بازگرداند. اگر حقیقتا قصد دارید عشق ورزی را بیاموزید یاد بگیرید که آزاد باشید


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic