صبر، استقامت ، آرامش
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 13:30 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


وقتی در مورد دستور جلسه این هفته "صبر ،استقامت ،آرامش" فکر میکردم،به نظرم آمد تا به حال این کلمات آن هم به این صورت به چشمم نخورده بود.جالب است که من همیشه فکر میکردم صبر کردم و میکنم ولی بعدش حال ناآرام و خرابی داشتم .نمیدانستم بعد از صبر باید چه کار کنم.

وقتی این کلمات را در کنار هم نگاه میکنم ، میبینم که چقدر خوب چیده شده؛ صبر،بله صبر،آن صبری درست است که با آموزش همراه باشد و گرنه تحملی بیهوده خواهد بود.مثل من که سالها صبر بیهوده داشتم چون آموزش نداشتم.حال که آموزش دیده ام میدانم صبر باید با آموزش باشد آن هم آموزش درست!که بعد از آن مقاومت پیش آید، استقامتی که بتواند انسان را در مقابل سختی ها نگاه دارد. من قبل از کنگره صبرم بدون آموزش بود و استقامت به وجود نمی آمد و با کوچکترین مشکل خم میشدم و گاهی میشکستم و دیگر به آرامش نمیرسیدم و حالم خراب بود، حال ولی میبینم که صبرم با دانایی ست و همین صبر باعث میشود که من مقاوم شوم و استقامت داشته باشم و زود در مقابل مشکلات خم نشوم و همین باعث می شود با سربلندی و مقاومتی بالا به آرامش برسم. البته الان هم ممکن است گاهی در مقابل مشکلات خم شوم ولی زود به خودم می آیم و با خود می گویم حتما صبرم بی دانایی بوده و به درد نمیخورد که مقاوم نیستتم و آرامش ندارم،بنابراین بر میگردم و مطالعه میکنم،دانایی ام را بالا می برم،صبر میکنم ،مقاوم میشوم و آرامش پیدا میکنم.

همسفر فاطمه، لژیون خانم الناز

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:49 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


آسمان آبی ، زمین آبی ، هوا آبی ، چرا قلبم آبی نیست ، به کجا مینگرم که چنین غمگینم؟... خدیا چرا من همش از تو گله دارم؟ آیا روزی خواهد رسید که صبر پیشه کنم و قلب و روحم در آرامش مستولی شود؟ ذرات وجودم پر از درد و پریشانیست ،هیچ کس نمیداند در وجود من چه غوغایی برپاست... سسعی من بر این است که چهره ای گشاده داشته باشم ،وقتی در آینه به خود نگاه میکنم چهره ام می پرسد : چیه؟چی شده؟چرا غمگینی؟ ... گاهی احساس آرامش هم دارم. چرا گاهی خود را نادیده میگیرم؟... در دلم غوغایی برپاست، آنقدر در دل خود فریاد میزنم که از شنیدن فریاد درونم کلافه می شوم. فریادی که کسی آن را نمیشنود و زمانی دیگران متوجه این فریاد می شوند که اشکهای گرم از چشمانم جاری شده و بر گونه هایم می غلطند و من لغزش اشک بر گونه هایم را نوعی نوازش می دانم. و با آن حرف ها میزنم و اجازه میدهم ببارند. ... خیلی دلم میخواهد حرف بزنم،آنقدر بگویم تا خالی شوم. در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز میکنم ،به او میگویم دوستم داشته باش و دوست داشتن را به من یاد بده. ای قادر مطلق در د از توستو شادی هم از تو، به من یاد بده که هر دو را بپذیرم. وقایعی که در زندگی رخ میدهد هم بهانه است . بهانه ای که مارا به سوی او میکشاند . خیلی با خود سخن میگویم. من قلبم را دوست دارم زیرا او همیشه با من مهربان است و دست نوازشگر خود را بر سر من می کشدو مرا به آرامش دعوت میکند. خدای من به من یاد بده تا به همه چیز خوب نگاه کنم . یاد بده تا بتوانم مهربانی را بیاموزم. من خودم را دوست دارم ولی بعضی اوقات نفس سوار ب شانه هایم شده و مرا به هر سویی که میخواهد میکشاند. چرا به او اجازه چنین کاری را می دهم؟ در صورتی که من میدانم این کار درست نیست و لی خب،پیش می آید. ... عمر همانند خزان پائیزی می باشد و انسان همیشه در انتظار نا دیدنی هاست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه شروع دوباره است، و من نمیوانم جلوی آن را بگیرم ولی میتوانم اگر بخواهم با روی باز و به موقع از آن اسستقبال کنم. ای کاش آرامش بر زندگی ها متولی شود. الان احساس هتری دارم ، زیرا نوشتم و خواندم.

ای آسمان ،ای زمین ،از اینکه سر بر آسمان دارم و پای بر زمین شکر گزارم. ای قادر مطلق، همیشه تو را سجده میکنم و از تو یاری می جویم. روزی بزرگی به من گفت وقتی راهی را که رفتی ، برگرد و به قب نگاه کنن ، هیچ گاه نمیتوان غم را به دل راه نداد ،زیرا هم غم از اوست و هم شادی.غم شاید ناگهان وارد قلبمان شود و لی ان شاالله، حتما ذره ذره از دل بیرون رود و امیدوارم آن موقع جای آن راشادی و آرامش فرابگیرد. حتما آن روز خواهد رسید.

ای دوست، سعی من بر این است که قادر مطلق مرا دوست داشته باشد و این در صورتی امکان پذیر است که من اسباب و وسایل آن را فراهم آورم. او مرا بر سر دوراهی گذاشته و می بایستی تصمیم بگیرم که به کدام راه بروم     ولی باز هم امید به یاری او دارم.

دوست خوبم از اینکه خواستی دل نوشته هایم را برایت بنویسم از تو ممنونم، زیرا الان احساس خوبی دارم و برایت آرزوی بهترین ها را از قادر منان خواستارم. و از تودوست نازنینم میخواهم مرا در این سفر یاری کنی،زیرا تو هم از طرف خدا آمدی.

طاهره احمدی

لژیون خانم مژگان نوری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:47 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

به نام قادر مطلق

شب بود، سیاهی تمام شهرم را در برگرفته بود. تنها سوسوی گاه به گاه ستاره ها در سیاهی شب پیام نور میداد. سلولهای روحم در غلیان رخداد روزگار ،مرده بودند و در همان سیاهی دفن شدند. خداوندا چگونه باید راهم را یدا می کردم؟ من کجای راه را اشتباه رفته بودم؟ خودم هم یادم نمی آمد. نه رمقی مانده بود و نه نای نفس کشیدنی. باران نمی آمد و خشکسالی بود. درختان شهرم در جنگ سوخته بودند. آنقدر جنگ خرابی داشت که نمیشد فکر کرد از کجا باید برای ساختنش اقدام میکردم. داستان من فقط پر بود ار ترس و نا امیدی و فنا.

جان تازه ای می خواستم. به دنبال ناجی ، به دنبال کسی که راه را پیدا کند. خودم که مثل درختان شهرم سوخته بودمو فقط درد و آه از نهادم بر می خواست. چرا؟ خدایا مگر تو نیستی؟ چرا تنها هستم؟ چرا روزهای "بهار و تابستان ،پاییز و زمستان" مثل بختک تمام وجودم را احاطه کرده اند. خداوندا چند سال برایم حبس دادی؟ پس کی تمام می شود؟

من تنها ماندهام ، خسته ام ،خدایا من فریاد رسی ندارم؟

نوروز بود ،همه طبیعت در تلاتم جان گرفتن بود و لی من خرابتر از آن بودم که بهار را لمس کنم.برایم رقی نمیکرد. تکرار و تکرار. روز مرگی. برایم راه رار نبود. در لحظه تحویل سال به یاد خودم افتادم. سالها بود که دیگر خودم را نمی دیدم. گفتم خداوندا راهی،جایی نمیدانم ،ولی حال خراب مرا درست کن. تنها دعایی که کردم همین بود و بس.

بهار آمد.اردیبهشت که درختان شکوفه کردند،کورسوی امیدم جان گرفت. خدا به طرز معجزه آسایی راه را باز کرده بود اما من هنوز متوجهش نشده بودم. راه را دیدم و قدم برداشتم. به پشت سرم نگاه کردم،من کجاو اینجا کجا؟!

لبخندهای پی در پی. جایی آمده بودم که ازقهر، دشمنی ،قضاوت ، ظلم خبری نبود.جایی آمدم که در گرمای 38 دجه خکای عجیبی می آمد.

نمیدانستم چه خبر است. امانور محبتو عشق در من در حال زایش بود. به یاد حرف بزرگی افتادم که فرمودند: "محبت فرای عشق است. در عشق دوستی نیست فقط کشش است و یک کشش ناخواسته.اما در محبت همه عقل و خرد و دانش است." محبت در رگهایم مثل خون تازه به جریان افتاد. خدایا چه اتفاقی پیش آمده ؟من همانم ؟ دیگر تنفر داشت آرام آرام رخت سفر می بست و من داشتم کوچه های شهرم را آب و جارو میکردم. زباله ها را دور می ریختم و دوستانم چقدر مرا در ساختن دوباره شهرم یاری دادند. من دیگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کردم. خدایا من حالا خوبم ! به اندازه ای که از بودنم شکر گزارم. محبت تمام وجودم را پر کرد.خدایا چقدر نعمت دادی و من دیده بودم. سایه به سایه آمدم. خدایا نگاهم عوض شده بود ،حتی نگاهم به خلقت جهان هستی عوض شد. نگاهم به داشته هایم عوض شد. اذن داده شده بود. وقتش رسیده بود .باد ملایم بهار راحس می کردم. خدایا این جهان تابلوی نقاشی بی نظیر توست.قاب طلایی پاییز، قاب سفید زمستان، قاب سبز بهار وقاب رنگارنگ بهار را دیدم.

خدایا نکند تازه متولد شدم؟تازه چشم باز کردم . و دنیا را پر از گل رهایی دیدم. پراز عشق دیدم ،دستهای خدا را احساس کردم،جام محبت را گرفتم و تا ته سر کشیدم. اذن داده شده بود. من تمام وجودم آماده دانستن شده بود.

خدایا شکرت را چگونه به جا بیاورم؟من هستم و با تمام وجودم محبت و عشق تو را فهمیدم. خدایا شکرت برای همه ی آنچه دیدنی و نا دیدنی ست. خدایا شکر شکر شکر.

تقدیم به بانوی ماندگار وجودم خانم مژگان نوری

همسفر مریم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

عشق و محبت (آنچه از کنگره 60 آموختم)

بزرگترین سرمایه انسان محبت است.باید آموخت که محبت کردن به خود و دیگران برایمان آرامش به ارمغان می آورد،محبت کردن به خود همان درک و شناخت صحیح ازجسم و روانیا اندیشه خود و کنترل سلامت و هدایت آن در جهت مثبت و صراط مستقیم می باشد.تنها پیوند عشق و محبت است که انسان ها را به هم متصل نگاه می دراد.تمامی ادیان آسمانی انسان را دعوت به عشق و محبت میکنند.

انسان از زمانیکه پا به این زندگی،درقالب جسم خاکی، میگذارد در ابتدای راهی پر از پستی و بلندی قرار دارد، از همان ابتدا کوله پشتی بردوشش قرار میدهند که تا انتهای راه ،انتهای زندگی خاکی،همراهش است،باراین کوله پشتی اعمالی است که انجام میدهد اگر خوبی کند بارش سبک است و تا انتها با آسایش ادامه میدهد واگریدی کند بارش سنگین است و راهش را به سختی پشت سر میگذارد. انسان از کودکی در حال دریافت آموزش هها از محیط اطرافش است،اگر به او آموخته شود بدی بد است و خوبی خوب، آن را به درستی ادامه میدهد و دانش کسب میکند و پستی و بلندی ها را پشت سر میگذارد،خدمت میکند و دنش را انتقال میدهد و از این مسیر به سلامت خارج می شود و کوله پشتی اش پراز اعمال خیر و نیک،محبت و عشق و مهربانی به خود و دیگران است،ولی گر آموزش را درست دریافت نکند راه های فرعی یا مسیرهایی که به عنوان خروجی ها کنار بزرگراه صراط مستقیم قرار داردد و پر از پیچ و خم و شرایط سخت و دشوار است را طی خواهد کرد و بار کوله پشتی اش پر و سنگین میشود از دروغ،کینه ، نفرت ،حسادت و ... .

همانطور که در بالا اشاره شد تمامی ادیان الهی انسان را به عشق و محبت دعوت کرده اند و این دعوت را در قالب فرامینی متشکل از بایدها و نبایدها در اختیارمان قرار دادند. این فرامین همگان را دعوت میکند به دوری ا اعمال ضد ارزش، یعنی آنچه که با انجام آن چیزی به جز سخت طی کردن راه به همراه ندارد و دعوت به اعمال با ارزش ، یعنی آنچه که با انجام آن راه بر انسان هموار میشود و به راحتی سپری خواهد شد.

حال فردی که در صراط مستقیم است اگر هر یک از فرامین را نقض کند وارد خروجی شده و راه فرعی پر پیچ و خمی را طی خواهد کرد،اگر در میانه راه متوجه اشتباهش شود به همان مبزان که در فرعی پیش رفته باید برگردد و سختی اش را به جان بخرد تا به مسیر اصلی، صراط مستقیم باز گردد. ولی اگر متوجه اشتباهش نشود و اصطلاحا به عمق تاری کی ها رو رود این مسیر پر پیچ و خم را آنچنان پیش میرئد که از همان مسیر از زندگی خود خارج می شود و باری که با خود میبرد سنگین از بدی ها و اعمال ضد ارزشی خواهد بود.

مهم نیست به چه دینی ایمان داریم، مهم اینست که بدانیم این فرامین برای هشیار ماندن انسان هاست، برای منحرف نشدن آنها از راه اصلی نازل شده اند و هر فریضه ای دینی حکم ساعت زندگی را دارد که روزانه، هفتگی، یا ماهانه و سالانه به صدا درمی آید و هشدار میدهد که یادمان باشد خدایی یا نیروی مطلقی برتر از ما وجود دارد که سرشار از  صفات نیک و پسندیده است و این فرایض به یادمان می آورد که این صفات را تکرار کنیم و در خود بپرورانیم  و بدانیم که خداوند، بخشندهو مهربان است یعنی این صفات را از اوبیاموزیم و بخشنده و مهربان باشیم و ... این صفات را در خور تقویت کنیم و بدانیم که زندگی تنها یک مسیر زیبا دارد اگر عشق و محبت را در خور نهادینه کردیم در این مسیر زیبا درست می آموزیم ،درست خدمت میکنیم و به درستی انتقال میدهیم و به زیبایی لذت میبریم از این مسیر زیبا و عبور میکنیم.

پایان

همسفر فاطمه- لژیون خانم بهار

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


سال تحصیلی جدید در کنگره 60
شنبه 4 مهر 1394 ساعت 11:42 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

نکته ی جالبی که من این هفته آموختم، این بود که با آغاز سال تحصیلی جدید در کشور،درکنگره نیز سال تحصیلی آغاز میشودو به ابتدای وادی ها باز میگردیم. به این ترتیب دید من نسبت به دستورجلسات تغییر کرد و خوشحالم که اگرچه در نیمه سال تحصیلی گذشته به کنگره پیوستم ،امسال را ازابتدای سال هستم و با دید دیگری به وادی ها یا دستورجلسات نگاه خواهم کرد و برای درک و یادگیری آنها تلاش بیشتری خواهم نمود.

با توجه به تیتر وادی اول "با تفکر ساختارها آغاز میشود" با خودم فکر میکنم که شاید ساختاری که با ورود من به کنگره برایم شکل گرفت، کمی معیوب یوده است، چون تفکر درستی نسبت به صورت مسئله اعتیاد و دلیل آمدنم به کنگره نداشتم. اما الان،در ابتدای وادی اول و در ایتدای این سال تحصیلی تفکردرست تری نسبت به ساختار زندگی خودم و مشکلاتی که باید حل کنم تا به آرامش و حال بهتری برسم دارم. الان،اولین قدم که "یک فکر یا اندیشه " است برداشته ام و ایمان دارم که "نیروی القاء و احیاء و حرکت" نیز به یاری من خواهند آمد. اکنون میدانم که در این راه عجله یا میانبری وجود ندلرد و راهی که برایم مقدر شده باید بپیمایم و نیز در راه به سوالها و شکهای من پاسخ داده خواهد شد چون با حرکت است که "راه نمایان میشود" . دیگر میدانم که برای داشتن زندگی بهتر و آرامش بیشتر(یا حل هر مسئله و هدف دیگری) تنها "نیروی اراده" کافی نخواهد بودو من باید در این راه به قدر کافی پخته و صیقل داده شوم و فوت و فن را بیاموزم و همچنین هدف خود را تعیین کرده باشم و از انگیزه ام در طول راه کاسته نشود.

و درآخر این را هم میدانم که نیروی مافوق به طور خودکار درحال هدایت و کمک من به سمتی که در راهش هستم ،می باشد و حس و قوت قلبی که از ایمان قویتر به الله در طی این چندماه در من پدید آمده است ،بهترین تکیه گاه و دلگرمی من است.

به درگاه الله دعامیکنم که من و همسفرانم را در این راه یاری دهد و صبر و شکیبایی را درونمان تقویت کند تا همگی به آن هدف متعالی که همان نزدیکی به اوست برسیم.

آمین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic