وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 21:32 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
این جلسه؛ چهاردهمین جلسه از دوره ی بیستم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 روزهای سه شنبه مورخ 96/6/14 با استادی کمک راهنمای محترم آقای مهدی محمدی؛ نگهبانی مو قت آقای علی جوادی و دبیری موقت آقای محمد صادق با دستور جلسه ی ( وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من ) راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر. از نگهبان جلسه تشکر می کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در خدمت شما عزیزان باشم. دستور جلسه این هفته، وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من می باشد. وادی چهاردهم وادی آخر است و من خود را در این حد نمی دانم که در مورد این وادی صحبت کنم. فقط می توانم آموزش هایی را که گرفته ام در موردشان صحبت کنم. از بیداری تا هوشیاری فاصله چندانی نیست. اما ما انسانها باید صبر داشته باشیم و برای هر یک از ما قدمی تازه یعنی آمیختن با روشنایی درج است بر پیشانی عالم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای سه شنبه،


وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 11:08 | نوشته ‌شده به دست مسافر شهاب | ( نظرات )
این جلسه؛ نهمین جلسه از دوره ی بیست و سوم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 روزهای یکشنبه مورخ 96/6/12 با استادی آقای یوسف خانمحمدی؛ نگهبانی آقای عباس کریمی و دبیری آقای رضا لهراسبی با دستور جلسه ی ( وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من ) راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:
سلام دوستان یوسف هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که مجدد در خدمت شما عزیزان هستم. دستور جلسه وادی چهاردهم هست که وادی بسیار زیبا و اگر در مغز این وادی بروی میبینی که تمام وادی ها در این وادی وجود دارد. و تمام وادی ها را می توان در وادی چهاردهم پیدا کرد. تمام انسانها و تمام مخلوقین خدا در هستی یک زبان را خوب بلد هستند، زبانی که نیاز به معلم و آموزش ندارد. و این زبان زبان محبت و عشق است. 
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای یکشنبه،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:49 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


آسمان آبی ، زمین آبی ، هوا آبی ، چرا قلبم آبی نیست ، به کجا مینگرم که چنین غمگینم؟... خدیا چرا من همش از تو گله دارم؟ آیا روزی خواهد رسید که صبر پیشه کنم و قلب و روحم در آرامش مستولی شود؟ ذرات وجودم پر از درد و پریشانیست ،هیچ کس نمیداند در وجود من چه غوغایی برپاست... سسعی من بر این است که چهره ای گشاده داشته باشم ،وقتی در آینه به خود نگاه میکنم چهره ام می پرسد : چیه؟چی شده؟چرا غمگینی؟ ... گاهی احساس آرامش هم دارم. چرا گاهی خود را نادیده میگیرم؟... در دلم غوغایی برپاست، آنقدر در دل خود فریاد میزنم که از شنیدن فریاد درونم کلافه می شوم. فریادی که کسی آن را نمیشنود و زمانی دیگران متوجه این فریاد می شوند که اشکهای گرم از چشمانم جاری شده و بر گونه هایم می غلطند و من لغزش اشک بر گونه هایم را نوعی نوازش می دانم. و با آن حرف ها میزنم و اجازه میدهم ببارند. ... خیلی دلم میخواهد حرف بزنم،آنقدر بگویم تا خالی شوم. در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز میکنم ،به او میگویم دوستم داشته باش و دوست داشتن را به من یاد بده. ای قادر مطلق در د از توستو شادی هم از تو، به من یاد بده که هر دو را بپذیرم. وقایعی که در زندگی رخ میدهد هم بهانه است . بهانه ای که مارا به سوی او میکشاند . خیلی با خود سخن میگویم. من قلبم را دوست دارم زیرا او همیشه با من مهربان است و دست نوازشگر خود را بر سر من می کشدو مرا به آرامش دعوت میکند. خدای من به من یاد بده تا به همه چیز خوب نگاه کنم . یاد بده تا بتوانم مهربانی را بیاموزم. من خودم را دوست دارم ولی بعضی اوقات نفس سوار ب شانه هایم شده و مرا به هر سویی که میخواهد میکشاند. چرا به او اجازه چنین کاری را می دهم؟ در صورتی که من میدانم این کار درست نیست و لی خب،پیش می آید. ... عمر همانند خزان پائیزی می باشد و انسان همیشه در انتظار نا دیدنی هاست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه شروع دوباره است، و من نمیوانم جلوی آن را بگیرم ولی میتوانم اگر بخواهم با روی باز و به موقع از آن اسستقبال کنم. ای کاش آرامش بر زندگی ها متولی شود. الان احساس هتری دارم ، زیرا نوشتم و خواندم.

ای آسمان ،ای زمین ،از اینکه سر بر آسمان دارم و پای بر زمین شکر گزارم. ای قادر مطلق، همیشه تو را سجده میکنم و از تو یاری می جویم. روزی بزرگی به من گفت وقتی راهی را که رفتی ، برگرد و به قب نگاه کنن ، هیچ گاه نمیتوان غم را به دل راه نداد ،زیرا هم غم از اوست و هم شادی.غم شاید ناگهان وارد قلبمان شود و لی ان شاالله، حتما ذره ذره از دل بیرون رود و امیدوارم آن موقع جای آن راشادی و آرامش فرابگیرد. حتما آن روز خواهد رسید.

ای دوست، سعی من بر این است که قادر مطلق مرا دوست داشته باشد و این در صورتی امکان پذیر است که من اسباب و وسایل آن را فراهم آورم. او مرا بر سر دوراهی گذاشته و می بایستی تصمیم بگیرم که به کدام راه بروم     ولی باز هم امید به یاری او دارم.

دوست خوبم از اینکه خواستی دل نوشته هایم را برایت بنویسم از تو ممنونم، زیرا الان احساس خوبی دارم و برایت آرزوی بهترین ها را از قادر منان خواستارم. و از تودوست نازنینم میخواهم مرا در این سفر یاری کنی،زیرا تو هم از طرف خدا آمدی.

طاهره احمدی

لژیون خانم مژگان نوری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:47 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

به نام قادر مطلق

شب بود، سیاهی تمام شهرم را در برگرفته بود. تنها سوسوی گاه به گاه ستاره ها در سیاهی شب پیام نور میداد. سلولهای روحم در غلیان رخداد روزگار ،مرده بودند و در همان سیاهی دفن شدند. خداوندا چگونه باید راهم را یدا می کردم؟ من کجای راه را اشتباه رفته بودم؟ خودم هم یادم نمی آمد. نه رمقی مانده بود و نه نای نفس کشیدنی. باران نمی آمد و خشکسالی بود. درختان شهرم در جنگ سوخته بودند. آنقدر جنگ خرابی داشت که نمیشد فکر کرد از کجا باید برای ساختنش اقدام میکردم. داستان من فقط پر بود ار ترس و نا امیدی و فنا.

جان تازه ای می خواستم. به دنبال ناجی ، به دنبال کسی که راه را پیدا کند. خودم که مثل درختان شهرم سوخته بودمو فقط درد و آه از نهادم بر می خواست. چرا؟ خدایا مگر تو نیستی؟ چرا تنها هستم؟ چرا روزهای "بهار و تابستان ،پاییز و زمستان" مثل بختک تمام وجودم را احاطه کرده اند. خداوندا چند سال برایم حبس دادی؟ پس کی تمام می شود؟

من تنها ماندهام ، خسته ام ،خدایا من فریاد رسی ندارم؟

نوروز بود ،همه طبیعت در تلاتم جان گرفتن بود و لی من خرابتر از آن بودم که بهار را لمس کنم.برایم رقی نمیکرد. تکرار و تکرار. روز مرگی. برایم راه رار نبود. در لحظه تحویل سال به یاد خودم افتادم. سالها بود که دیگر خودم را نمی دیدم. گفتم خداوندا راهی،جایی نمیدانم ،ولی حال خراب مرا درست کن. تنها دعایی که کردم همین بود و بس.

بهار آمد.اردیبهشت که درختان شکوفه کردند،کورسوی امیدم جان گرفت. خدا به طرز معجزه آسایی راه را باز کرده بود اما من هنوز متوجهش نشده بودم. راه را دیدم و قدم برداشتم. به پشت سرم نگاه کردم،من کجاو اینجا کجا؟!

لبخندهای پی در پی. جایی آمده بودم که ازقهر، دشمنی ،قضاوت ، ظلم خبری نبود.جایی آمدم که در گرمای 38 دجه خکای عجیبی می آمد.

نمیدانستم چه خبر است. امانور محبتو عشق در من در حال زایش بود. به یاد حرف بزرگی افتادم که فرمودند: "محبت فرای عشق است. در عشق دوستی نیست فقط کشش است و یک کشش ناخواسته.اما در محبت همه عقل و خرد و دانش است." محبت در رگهایم مثل خون تازه به جریان افتاد. خدایا چه اتفاقی پیش آمده ؟من همانم ؟ دیگر تنفر داشت آرام آرام رخت سفر می بست و من داشتم کوچه های شهرم را آب و جارو میکردم. زباله ها را دور می ریختم و دوستانم چقدر مرا در ساختن دوباره شهرم یاری دادند. من دیگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کردم. خدایا من حالا خوبم ! به اندازه ای که از بودنم شکر گزارم. محبت تمام وجودم را پر کرد.خدایا چقدر نعمت دادی و من دیده بودم. سایه به سایه آمدم. خدایا نگاهم عوض شده بود ،حتی نگاهم به خلقت جهان هستی عوض شد. نگاهم به داشته هایم عوض شد. اذن داده شده بود. وقتش رسیده بود .باد ملایم بهار راحس می کردم. خدایا این جهان تابلوی نقاشی بی نظیر توست.قاب طلایی پاییز، قاب سفید زمستان، قاب سبز بهار وقاب رنگارنگ بهار را دیدم.

خدایا نکند تازه متولد شدم؟تازه چشم باز کردم . و دنیا را پر از گل رهایی دیدم. پراز عشق دیدم ،دستهای خدا را احساس کردم،جام محبت را گرفتم و تا ته سر کشیدم. اذن داده شده بود. من تمام وجودم آماده دانستن شده بود.

خدایا شکرت را چگونه به جا بیاورم؟من هستم و با تمام وجودم محبت و عشق تو را فهمیدم. خدایا شکرت برای همه ی آنچه دیدنی و نا دیدنی ست. خدایا شکر شکر شکر.

تقدیم به بانوی ماندگار وجودم خانم مژگان نوری

همسفر مریم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

عشق و محبت (آنچه از کنگره 60 آموختم)

بزرگترین سرمایه انسان محبت است.باید آموخت که محبت کردن به خود و دیگران برایمان آرامش به ارمغان می آورد،محبت کردن به خود همان درک و شناخت صحیح ازجسم و روانیا اندیشه خود و کنترل سلامت و هدایت آن در جهت مثبت و صراط مستقیم می باشد.تنها پیوند عشق و محبت است که انسان ها را به هم متصل نگاه می دراد.تمامی ادیان آسمانی انسان را دعوت به عشق و محبت میکنند.

انسان از زمانیکه پا به این زندگی،درقالب جسم خاکی، میگذارد در ابتدای راهی پر از پستی و بلندی قرار دارد، از همان ابتدا کوله پشتی بردوشش قرار میدهند که تا انتهای راه ،انتهای زندگی خاکی،همراهش است،باراین کوله پشتی اعمالی است که انجام میدهد اگر خوبی کند بارش سبک است و تا انتها با آسایش ادامه میدهد واگریدی کند بارش سنگین است و راهش را به سختی پشت سر میگذارد. انسان از کودکی در حال دریافت آموزش هها از محیط اطرافش است،اگر به او آموخته شود بدی بد است و خوبی خوب، آن را به درستی ادامه میدهد و دانش کسب میکند و پستی و بلندی ها را پشت سر میگذارد،خدمت میکند و دنش را انتقال میدهد و از این مسیر به سلامت خارج می شود و کوله پشتی اش پراز اعمال خیر و نیک،محبت و عشق و مهربانی به خود و دیگران است،ولی گر آموزش را درست دریافت نکند راه های فرعی یا مسیرهایی که به عنوان خروجی ها کنار بزرگراه صراط مستقیم قرار داردد و پر از پیچ و خم و شرایط سخت و دشوار است را طی خواهد کرد و بار کوله پشتی اش پر و سنگین میشود از دروغ،کینه ، نفرت ،حسادت و ... .

همانطور که در بالا اشاره شد تمامی ادیان الهی انسان را به عشق و محبت دعوت کرده اند و این دعوت را در قالب فرامینی متشکل از بایدها و نبایدها در اختیارمان قرار دادند. این فرامین همگان را دعوت میکند به دوری ا اعمال ضد ارزش، یعنی آنچه که با انجام آن چیزی به جز سخت طی کردن راه به همراه ندارد و دعوت به اعمال با ارزش ، یعنی آنچه که با انجام آن راه بر انسان هموار میشود و به راحتی سپری خواهد شد.

حال فردی که در صراط مستقیم است اگر هر یک از فرامین را نقض کند وارد خروجی شده و راه فرعی پر پیچ و خمی را طی خواهد کرد،اگر در میانه راه متوجه اشتباهش شود به همان مبزان که در فرعی پیش رفته باید برگردد و سختی اش را به جان بخرد تا به مسیر اصلی، صراط مستقیم باز گردد. ولی اگر متوجه اشتباهش نشود و اصطلاحا به عمق تاری کی ها رو رود این مسیر پر پیچ و خم را آنچنان پیش میرئد که از همان مسیر از زندگی خود خارج می شود و باری که با خود میبرد سنگین از بدی ها و اعمال ضد ارزشی خواهد بود.

مهم نیست به چه دینی ایمان داریم، مهم اینست که بدانیم این فرامین برای هشیار ماندن انسان هاست، برای منحرف نشدن آنها از راه اصلی نازل شده اند و هر فریضه ای دینی حکم ساعت زندگی را دارد که روزانه، هفتگی، یا ماهانه و سالانه به صدا درمی آید و هشدار میدهد که یادمان باشد خدایی یا نیروی مطلقی برتر از ما وجود دارد که سرشار از  صفات نیک و پسندیده است و این فرایض به یادمان می آورد که این صفات را تکرار کنیم و در خود بپرورانیم  و بدانیم که خداوند، بخشندهو مهربان است یعنی این صفات را از اوبیاموزیم و بخشنده و مهربان باشیم و ... این صفات را در خور تقویت کنیم و بدانیم که زندگی تنها یک مسیر زیبا دارد اگر عشق و محبت را در خور نهادینه کردیم در این مسیر زیبا درست می آموزیم ،درست خدمت میکنیم و به درستی انتقال میدهیم و به زیبایی لذت میبریم از این مسیر زیبا و عبور میکنیم.

پایان

همسفر فاطمه- لژیون خانم بهار

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic