گارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ ویژه ی همسفران
چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست استاد معین | ( نظرات )
این جلسه؛  هفتمین جلسه از دوره ی بیست و سوم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه ی همسفران روزهای دوشنبه مورخ ۲۲/۳/۹۶ با استادی خانم مطهره؛ نگهبانی خانم اعظم و دبیری خانم شهلا با دستور جلسه ی که چی راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
که چی؟دنیایی از جوابها میتواند پاسخ سؤالات تک تک ما باشد. هم میتواند مثبت باشد هم  منفی. بستگی به دانایی مؤثر و ظرفیت من دارد. جسم و فیزیولوژی انسان با عظمت و بزرگی آفریده شده و به او امانت سپرده شده . 
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای دوشنبه،


سیستم ایکس...
پنجشنبه 11 شهریور 1395 ساعت 09:25 | نوشته ‌شده به دست همسفر ریحانی | ( نظرات )
این جلسه پانزدهمین جلسه از هفدهمین دوره سری کارگاههای آموزشی نمایندگی استاد معین ویژه همسفران کنگره 60 روز دوشنبه مورخ 95/06/08 به استادی خانم اعظم , نگهبانی خانم فرح و دبیری خانم شهین با دستور جلسه "سیستم ایکس" راس ساعت 16 شروع به کار نمود.



خلاصه سخنان استاد :

اول خداوند را شکر می کنم که بعد از دو ماه وقفه به کنگره برگشتم به  واسطه اتفاق قشنگی که در زندگیم افتاد و تولد فرزندم بود .

دستور جلسات کنگره شصت یک سری مختص به مسافرانمان هستند و یک سری هم مربوط به همسفران می شود که روش درست زندگی کردن را به ما یاد می دهد . اما دستور جلسه سیستم ایکس دو پهلو است و به همه افراد جامعه مربوط می شود . سیستم مخدرهای طبیعی که در بدن ترشح می شود سیستم ایکس است که هنوز دانش بشر به آن احاطه کامل پیدا نکرده و نتوانسته آن را کشف کند و هر چه که تعادل این هورمونها را بهم بریزد آنتی ایکس نام دارد ....


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای دوشنبه،

برچسب‌ها: همسفران،

گزارش کارگاههای آموزشی گروه خانواده ...
یکشنبه 2 اسفند 1394 ساعت 10:23 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

این جلسه هفتمین جلسه از شانزدهمین دوره سری کارگاههای آموزشی نمایندگی استاد معین ویژه همسفران کنگره 60روز شنبه مورخ  1/12 /94 به استادی خانم لیلا , نگهبانی خانم فاطمه و دبیری خانم ساناز با دستور جلسه "وادی دوازدهم"راس ساعت 13 شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

وادی 12 پر از آموزش و امید است و من همسفر را خیلی کمک کرده است. وادی ست که در آن در مورد چگونگی به وجود آمدن کالبد خاکی صحبت میکند و اینکه چگونه منحل میشود و ترخیص انجام میشود.حال چرا امید میدهد؟چون میگوید که خواسته ی ما در آخر اجرا میشود.خواسته ی تک تک ما وقتی وارد اینجا میشویم رهایی است که وقتی زمان میگذرد امر اول اجرا میشود و ما به خواسته امان میرسیم.برای هر موضوع دیگری هم همینطور است،مثل غذا پختن ما یا گندم کاشتن یا به دنیا آمدن بچه ها. حالا همانطور که در این زمان نیروهای منفی و بازدارنده ممکن است مانع راه ما شوند نیروهای مثبت هم با القا و احیا و تحرک برای کمک می آیند. و باید خواسته ها اولویت بندی شوند تا به ترتیب به خواسته ها برسیم چون اگر اینطور نباشد از هرکاری کمی انجام میدهیم و نیمه ول میشود. و ما باید تکلیفمان با خودمان روشن باشد که چه چیزی را واقعا میخواهیم!مانند همین جمعه ها پارک رفتن ما، که اگر تلاش کنیم و صبح زود از جایمان بلند بشویم و راه درازی را طی کنیم تا برسیم آموزشهای آن روز را میگیریم و آن حال خوش جمعه هارا،اگر در جای خود بمانیم و برایش تلاشی نکنیم که به آنها نمیرسیم. یا اگر در جلسات نباشیم و جهان بینی ها را یاد نگیریم آن حس خوب را نخواهیم گرفت،پس بهای هر خواسته ای را باید بدهیم.

نکته ی دیگرهم این است که وقتی در مسیر خواسته حرکت میکنیم یک سری افکار یا اتفاقات از بیرون برای آدم  میبارد تا نگذراند تو در مسیر باشی یا به امر آخر برسی و اینها هم هستند و فرقی ندارد خواسته ات ضعیف باشد یا قوی باید با آنها بجنگی.

یک وقتهایی هم مسیر را طی میکنیم و تغییر رخ می دهد اما تبدیل صورت نمیگیرد، این وادی میگوید که نا امید نشو ممکن است بارها از راه منحرف شوی ولی در آخر انجام میشود.همین که الان روی این صندلی ها نشسته ایم حتما قبلا خواسته ای در ما بوده که الان اینجا هستیم. در هستی حرکت یک قانون است و تا حرکت انجام نشود تغییر رخ نمیدهد.به هر حال انسان جزئی از باری تعالی است پس هر چیزی که در ذهنش بخواهد به آن خواهد رسید.پس خواسته های بزرگداشته باشید اما حرصش را نخورید،حرکت کنید و صبر داشته باشید.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی، جهان بینی، دستورجلسات هفتگی،


گزارش کارگاههای آموزشی گروه خانواده ...
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 10:51 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

این جلسه چهارمین جلسه از شانزدهمین دوره سری کارگاههای آموزشی نمایندگی استاد معین ویژه همسفران کنگره 60روز شنبه مورخ 10/11/94 به استادی خانم الهام , نگهبانی خانم فاطمه و دبیری خانم ساناز با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من"راس ساعت 13 شروع به کار نمود.

                           

خلاصه سخنان استاد:

معنی عقل چیست و از کجا آمده. مهندس فرمودند که این یک کلمه عربی ست و از "عقال" آمده. عقال طنابی بوده که به بینی شتر میبستند و توسط آن شتر را هدایت میکردند. عقل هم در وجود ما همین وظیفه را دارد. حالا جایگاه عقل کجاست؟بسیاری سالیان سال به اشتباه فکر میکرده اند که جایگاه عقل مغز ماست، در حالی که ما دیگر میدانیم که این طور نیست چون مغز ما با مردن جسم از بین میرود اما عقل و روح جاودانه است.ما برای روح و عقل نمیتوانیم جنسی در نظر بگیریم چوت آنها در صور پنهان ما قرار دارند. همانطور که نمیتوان برای خدا جنسی در نظر گرفت!

چیزی که مشخص است این است که عقل فرّایزدی دارد، یعنی همیشه برای ما مثبت میخواهد اما در وجود و نفس ما چیزهایی است که گاهی باعث تصمیم های نادرست توسط عقل میشود. همه ی ما میدانیم خوب و بد چیست.مشکل ما در ندانستن خوب و بد نیست ، مشکل ما زمانی آغاز میشود که نمیتوانیم به چیزهایی که میدانیم عمل کنیم؛ و برای همین باسد پالایش کنیم تا آنچه میدانیم عملی شود. و آن هم فقط از کارهای کوچک باید شروع شود و با انرژی مثبتی که از آن کارهای کوچک میگیریم آن کارها ی درست و مثبت بیشتر و بیشتر میشوند. وقتی که بدی ها در درون انسان زیاد شود عقل کم کم خودش را کنار میکشد و این همان زمانیست که ما حال بسیار یدی داریم و توانایی انجام کارهایی را که میخواهیم انجام دهیم در ما وجود ندارد.

مهندس میگویند یکی از بدترین کارها که عقل و وجود ما را پر از تاریکی میکند موضوع انتقام است. همانطور که در قرآن آمده" قصاص حق شماست، اما بهتر است که ببخشید.و خداوند هم بخشنده است."چون انتقامی که در وجود ماست در تمام چرخه ها با ما خواهد بود تا زمانی که ببخشیم و از آن خلاص شویم.

موضوع دیگر خودبزرگ بینی است.چون این حس درون ما باعث میشود اتفاقات خوبی که میتواند برایمان بیافتد متوقف شود،در واقع خودمان با خودبزرگ بینی متوقفش میکنیم.

زمانی که وجدان یا نفس لوامه در ما بیدار میشود مانندهمان زمانی است که مسافرها تصمیم به کنار گذاشتن مواد میگیرند.باعث میشود که کم کم از راه غلط خارج شویم و وارد راه درست شویم.که راه بسیار درازی است و پالایش و آموزش زادی میخواهد و ممکن است خسته شویم. اما باید باز هم به پالایش ادامه دهیم تا از مرحله ی سختش عبور کنیم. بعد از این مرحله وارد مرحله "نفس مطمئنه " میشویم،در آن مرحله هر چه عقل فرمان میدهد کاملا مثبت و خیر است و انجام میشود و خدا میداند برای رسیدن به آن چقدر زمان و تلاش لازم است.

 تهیه گزارش: همسفر سایه

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستورجلسات هفتگی، گزارش جلسات روزهای شنبه،

برچسب‌ها: همسفران، وادی ششم، عقل،

گزارش جلسات شنبه
شنبه 3 بهمن 1394 ساعت 23:10 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


این جلسه سومین جلسه از شانزدهمین دوره سری کارگاههای آموزشی نمایندگی استاد معین ویژه همسفران کنگره 60روز شنبه مورخ 94/11/3 به استادی آقای محسن خان , نگهبانی خانم فاطمه و دبیری خانم ساناز با دستور جلسه "سم زدایی و سم نزدایی"راس ساعت 13 شروع به کار نمود.

 

سالهای گذشته متدی برای ترک اعتیاد مد شده بود به نام URD و UROD  یا سم زدایی. در این روش داروی نالترکسون را میدادند و کار آن این بود که روی گیرنده های مغزی مربوط به لذت از مرفین دیواره ای می کشید و اجازه نمیداد این حس لذت به مغز برسد .بیشتر اشخاصی که ازاین روش استفاده کردند یا بیمار روانی شدند یا از دنیا رفتند.چگونه؟به این ترتیب که وقتی این دارو را مصرف کرده بودند سراغ مصرف مواد میرفتند  و شخصی که مثلا مصرف همیشگی اش یک گرم تریاک یا هروئین بود اما چون گیرنده ها بسته شده بود بیشتر و بیشتر مصرف میکردند و دچار overdose  مشیدند و به مرگ منتهی میشد.همانطور که میدانید تریاک یا مواد مخدر برای شخص سالم که معتاد نیست به مقدار مشخص میتواند دارو باشد اما اگر از آن مقدار بیشتر شود به حالت مسمومیت در می آید.

حالا در نظر بگیرید شخصی میداند که مار سمی و خطرناک است و میگزد، پس علم به آن قضیه را دارد که باید فرار کند اما فلج است و قادر به فرار نیست.بسیاری از کسانی که از کارتن خوابی و بدبختی به یکی از آن مراکز می رود ، سم زدایی میشود و بیرون می آید میداند که مصرف دوباره مساوی است با بدبختی های دوباره است اما دست و پایش در مقابل مواد مخدر بسته است و نمیتواند کار دیگری کند. تنها جایی که دست و پای ما را از بند اعتیاد رها کرد همین روش DST  کنگره 60 می باشد.

در ادامه جلسه پرسش و پاسخ انجام شد و استاد به سوالات همسفران پاسخ دادند و توضیحی هم راجع به مراسم تودیع چهارشنبه که در شعبه ی آکادمی برای ایشان برگزار شد دادند. استاد فرمودند: ما در جلسات دیده بانی به این نتیجه رسیدیم که تا چه زمانی میتوانیم همین 14 دیده بان را برای کنگره داشته باشیم؟برای کنگره با این سرعت پیشرفت تا دو سه سال دیگر 30 دیده بان لازم خواهیم داشت. و از این 30 دیده بان 14 تایشان همین دیده بانهای الان هستند که کناره گیری کرده اند. و البته که دیده بانها هرکدام وظیفه ی مشخصی دارند و تعدادی هم وظایف و کارهایی که ممکن است پیش بیاید. دیده بانی که کناره گیری میکند از آن وظایف خاص کناره گیری نمیکند. مثلا چه کسی را مگر میشود جای آقای امین دیده بان جهان بینی گذاشت؟پس این وظایف تعریف نشده میتواند کم کم به اعضای جدید دیده بانی محول گردد تا کم کم آموزش بگیرند و برای دیده بانی پخته شوند. من حتی به گفته ی آقای مهندس در جلسات دیده بانی هم شرکت خواهم داشت اما حق رای نخواهم داشت. پس من از کنگره نمیروم اگر هم روزی بخواهم بروم اینجا دوستانی دارم که با محبت من را نگاه خواهند داشت.

همچنین مراسم تشکر و تقدیر از سالها زحمات آقای خان با حضور خانم آذر اسیستانت محترم شعبه صورت گرفت.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات روزهای شنبه، دستورجلسات هفتگی،


گزارش جلسات شنبه
یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 11:09 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )





این جلسه چهاردهمین جلسه از پانزدهمین دوره سری کارگاههای آموزشی نمایندگی استاد معین ویژه همسفران کنگره 60روز شنبه مورخ 12/10/94 به استادی خانم معصومه,نگهبانی خانم زهراو دبیری خانم آمنه با دستور جلسه "نقش خدمت و آموزش در رهایی"راس ساعت 13 شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

برای من آموزش از سفر اول آغاز شد. و درست موقعی که فهمیدم کجا آمده ام نخواستم دیگر حتی یک لحظه از حرکت بایستم و تا تونستم آموزش گرفتم و بعد با اجازه راهنمام شروع به خدمت کردم. دغدغه خیلی از همسفرها , خود مسافر ها هستند و حالمان بسته به او دارد, اگر او خوب باشد من خوبم اگر او بیاید من میایم و ... در حالی که ما هدف های والاتری در زندگی داریم.اساس انسان پا به خلقت میگذراد تا آموزش ببیند و تعالی پیدا کند,حتی رای رسیدن به محبت هم باید از آموزش رد شد. چیزی که در پیمودن 14 وادی ره توشه ی ماست ,آموزش هاست.دوستان سفر دومی میدانند که رهایی از مواد در پیمودن این تعالی مسئله ی کوچکی ست. باید به سفر اولی ها این نوید را بدم که شما تصور نکنید رها نمی شوید,گیر کرده اید یا این مسئله فقط مختص شماست.خیالتان راحت باشد که با آموزش  به خیلی جاها می شود رسید.راهنماهای ما اینجا مذکرن,یعنی برای تذکر و یاد آوری ما به خودمون اینجا اند.وظیفه ی همه ی ماست که آموزش هارو بگیریم. جمله ی معروفی هست که میگوید:"فرصت ها همیشه هستند,ماییم که باید متوجه آنها باشیم." و تا میتوانید از خودتان سبقت بگیرید. و یک مسئله ی دیگر اینکه بعضی ها اجازه ی آموزش ندارند. یعنی خودشان این فرصت را از خودشان گرفته اند. با افکار بیهوده و توجه به مسائل بیهوده و خارج از درون خود. در حالی که ما وقتی می آییم اینجا باید ظرفمون خالی باشد. و قتی که اینجا در کنگره و در تمام شعب همه دست در دست هم داده اند تا فقط یک نفر رها شود,ما چرا باید با افکار بیهوده خود را آزار بدهیم؟! تا عمق تاریکی ها رفتن مهم نیست,دل به تاریکیها ندادن مهم است. پس با فکری باز و ظرفی خالی باید اینجا بنشینیم و با جان دل آموزش هارا گوش بدهیم. من خودم جزء همسفرانی بودم که نسبت به سنم تاریکیهای فراوانی رو دیده بودم و واقعا مردانه ایستادم تا مسافرهایم رها شدند و تنها چیزی که دست مرا گرفت آموزش های کنگره بود. مطمئن باشید کسی که پا روی جهل و منیتش میگذاره حتما موفق میشود. من خودم منیت فراوان داشتم و لی کاملا خورد شدم و از اول ساخته شدم. من وقتی وارد سفر دوم شدم کاملا ساختار دیگری از من ساخته شده بود. پس تا خوب آموزش نبینیم نمیتوانیم حرکت کنیم.

حضرت حافظ می فرمایند : " میان عاشق و معشوق هیچ حجابی نیست              حجاب تویی از میان برخیز"

امیدوارم صحبت های امروز من تلنگری برای بعضی ها بوده باشد تا حرکتشون را آغاز کنند.و عرض آخرم اینست که دوستان سفر اولی نگرانی به دل راه ندهند,مت همگی اینجا برای همدیگر هستیم.

و خدمت را فراموش نکنیم و مهم بدانیم,چون در خدمت آموزش ها تکمیل میشود و ما از انرژی جمع حال بهتری خواهیم داشت. هر خدمتی هیچ فرقی ندارد,حتی مشارکت کردن در جلسات.من در حال حاضر در نمایندگی شهرک غرب مرزبانم و این خدمت مانع لژیون زدن من شده اما حتما خیری و دلیل هست که من باید این جایگاه رابگذرونم.

امیدوار هستم مطلب را خیلی خوب رسانده اشم و امیدوارم همه اتان خیلی خوب به آموزش ها ادامه دهید و خدمت کنید ,چون آموزش و خدمت ضامن رشد و بقای شماست.

همچنین در آخر جلسه انتخابات برای نگهبانی جلسه بین خانم زهرا و خانم فاطمه انجام شد و با رای اکثریت خانم فاطمه برای دوره بعدی نگهبانی جلسات روز شنبه همسفران انتخاب شدند
برچسب‌ها: آموزش، خدمت، همسفران،

دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:49 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )


آسمان آبی ، زمین آبی ، هوا آبی ، چرا قلبم آبی نیست ، به کجا مینگرم که چنین غمگینم؟... خدیا چرا من همش از تو گله دارم؟ آیا روزی خواهد رسید که صبر پیشه کنم و قلب و روحم در آرامش مستولی شود؟ ذرات وجودم پر از درد و پریشانیست ،هیچ کس نمیداند در وجود من چه غوغایی برپاست... سسعی من بر این است که چهره ای گشاده داشته باشم ،وقتی در آینه به خود نگاه میکنم چهره ام می پرسد : چیه؟چی شده؟چرا غمگینی؟ ... گاهی احساس آرامش هم دارم. چرا گاهی خود را نادیده میگیرم؟... در دلم غوغایی برپاست، آنقدر در دل خود فریاد میزنم که از شنیدن فریاد درونم کلافه می شوم. فریادی که کسی آن را نمیشنود و زمانی دیگران متوجه این فریاد می شوند که اشکهای گرم از چشمانم جاری شده و بر گونه هایم می غلطند و من لغزش اشک بر گونه هایم را نوعی نوازش می دانم. و با آن حرف ها میزنم و اجازه میدهم ببارند. ... خیلی دلم میخواهد حرف بزنم،آنقدر بگویم تا خالی شوم. در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز میکنم ،به او میگویم دوستم داشته باش و دوست داشتن را به من یاد بده. ای قادر مطلق در د از توستو شادی هم از تو، به من یاد بده که هر دو را بپذیرم. وقایعی که در زندگی رخ میدهد هم بهانه است . بهانه ای که مارا به سوی او میکشاند . خیلی با خود سخن میگویم. من قلبم را دوست دارم زیرا او همیشه با من مهربان است و دست نوازشگر خود را بر سر من می کشدو مرا به آرامش دعوت میکند. خدای من به من یاد بده تا به همه چیز خوب نگاه کنم . یاد بده تا بتوانم مهربانی را بیاموزم. من خودم را دوست دارم ولی بعضی اوقات نفس سوار ب شانه هایم شده و مرا به هر سویی که میخواهد میکشاند. چرا به او اجازه چنین کاری را می دهم؟ در صورتی که من میدانم این کار درست نیست و لی خب،پیش می آید. ... عمر همانند خزان پائیزی می باشد و انسان همیشه در انتظار نا دیدنی هاست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه شروع دوباره است، و من نمیوانم جلوی آن را بگیرم ولی میتوانم اگر بخواهم با روی باز و به موقع از آن اسستقبال کنم. ای کاش آرامش بر زندگی ها متولی شود. الان احساس هتری دارم ، زیرا نوشتم و خواندم.

ای آسمان ،ای زمین ،از اینکه سر بر آسمان دارم و پای بر زمین شکر گزارم. ای قادر مطلق، همیشه تو را سجده میکنم و از تو یاری می جویم. روزی بزرگی به من گفت وقتی راهی را که رفتی ، برگرد و به قب نگاه کنن ، هیچ گاه نمیتوان غم را به دل راه نداد ،زیرا هم غم از اوست و هم شادی.غم شاید ناگهان وارد قلبمان شود و لی ان شاالله، حتما ذره ذره از دل بیرون رود و امیدوارم آن موقع جای آن راشادی و آرامش فرابگیرد. حتما آن روز خواهد رسید.

ای دوست، سعی من بر این است که قادر مطلق مرا دوست داشته باشد و این در صورتی امکان پذیر است که من اسباب و وسایل آن را فراهم آورم. او مرا بر سر دوراهی گذاشته و می بایستی تصمیم بگیرم که به کدام راه بروم     ولی باز هم امید به یاری او دارم.

دوست خوبم از اینکه خواستی دل نوشته هایم را برایت بنویسم از تو ممنونم، زیرا الان احساس خوبی دارم و برایت آرزوی بهترین ها را از قادر منان خواستارم. و از تودوست نازنینم میخواهم مرا در این سفر یاری کنی،زیرا تو هم از طرف خدا آمدی.

طاهره احمدی

لژیون خانم مژگان نوری

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:47 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

به نام قادر مطلق

شب بود، سیاهی تمام شهرم را در برگرفته بود. تنها سوسوی گاه به گاه ستاره ها در سیاهی شب پیام نور میداد. سلولهای روحم در غلیان رخداد روزگار ،مرده بودند و در همان سیاهی دفن شدند. خداوندا چگونه باید راهم را یدا می کردم؟ من کجای راه را اشتباه رفته بودم؟ خودم هم یادم نمی آمد. نه رمقی مانده بود و نه نای نفس کشیدنی. باران نمی آمد و خشکسالی بود. درختان شهرم در جنگ سوخته بودند. آنقدر جنگ خرابی داشت که نمیشد فکر کرد از کجا باید برای ساختنش اقدام میکردم. داستان من فقط پر بود ار ترس و نا امیدی و فنا.

جان تازه ای می خواستم. به دنبال ناجی ، به دنبال کسی که راه را پیدا کند. خودم که مثل درختان شهرم سوخته بودمو فقط درد و آه از نهادم بر می خواست. چرا؟ خدایا مگر تو نیستی؟ چرا تنها هستم؟ چرا روزهای "بهار و تابستان ،پاییز و زمستان" مثل بختک تمام وجودم را احاطه کرده اند. خداوندا چند سال برایم حبس دادی؟ پس کی تمام می شود؟

من تنها ماندهام ، خسته ام ،خدایا من فریاد رسی ندارم؟

نوروز بود ،همه طبیعت در تلاتم جان گرفتن بود و لی من خرابتر از آن بودم که بهار را لمس کنم.برایم رقی نمیکرد. تکرار و تکرار. روز مرگی. برایم راه رار نبود. در لحظه تحویل سال به یاد خودم افتادم. سالها بود که دیگر خودم را نمی دیدم. گفتم خداوندا راهی،جایی نمیدانم ،ولی حال خراب مرا درست کن. تنها دعایی که کردم همین بود و بس.

بهار آمد.اردیبهشت که درختان شکوفه کردند،کورسوی امیدم جان گرفت. خدا به طرز معجزه آسایی راه را باز کرده بود اما من هنوز متوجهش نشده بودم. راه را دیدم و قدم برداشتم. به پشت سرم نگاه کردم،من کجاو اینجا کجا؟!

لبخندهای پی در پی. جایی آمده بودم که ازقهر، دشمنی ،قضاوت ، ظلم خبری نبود.جایی آمدم که در گرمای 38 دجه خکای عجیبی می آمد.

نمیدانستم چه خبر است. امانور محبتو عشق در من در حال زایش بود. به یاد حرف بزرگی افتادم که فرمودند: "محبت فرای عشق است. در عشق دوستی نیست فقط کشش است و یک کشش ناخواسته.اما در محبت همه عقل و خرد و دانش است." محبت در رگهایم مثل خون تازه به جریان افتاد. خدایا چه اتفاقی پیش آمده ؟من همانم ؟ دیگر تنفر داشت آرام آرام رخت سفر می بست و من داشتم کوچه های شهرم را آب و جارو میکردم. زباله ها را دور می ریختم و دوستانم چقدر مرا در ساختن دوباره شهرم یاری دادند. من دیگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کردم. خدایا من حالا خوبم ! به اندازه ای که از بودنم شکر گزارم. محبت تمام وجودم را پر کرد.خدایا چقدر نعمت دادی و من دیده بودم. سایه به سایه آمدم. خدایا نگاهم عوض شده بود ،حتی نگاهم به خلقت جهان هستی عوض شد. نگاهم به داشته هایم عوض شد. اذن داده شده بود. وقتش رسیده بود .باد ملایم بهار راحس می کردم. خدایا این جهان تابلوی نقاشی بی نظیر توست.قاب طلایی پاییز، قاب سفید زمستان، قاب سبز بهار وقاب رنگارنگ بهار را دیدم.

خدایا نکند تازه متولد شدم؟تازه چشم باز کردم . و دنیا را پر از گل رهایی دیدم. پراز عشق دیدم ،دستهای خدا را احساس کردم،جام محبت را گرفتم و تا ته سر کشیدم. اذن داده شده بود. من تمام وجودم آماده دانستن شده بود.

خدایا شکرت را چگونه به جا بیاورم؟من هستم و با تمام وجودم محبت و عشق تو را فهمیدم. خدایا شکرت برای همه ی آنچه دیدنی و نا دیدنی ست. خدایا شکر شکر شکر.

تقدیم به بانوی ماندگار وجودم خانم مژگان نوری

همسفر مریم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


دلنوشته عشق و محبت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

عشق و محبت (آنچه از کنگره 60 آموختم)

بزرگترین سرمایه انسان محبت است.باید آموخت که محبت کردن به خود و دیگران برایمان آرامش به ارمغان می آورد،محبت کردن به خود همان درک و شناخت صحیح ازجسم و روانیا اندیشه خود و کنترل سلامت و هدایت آن در جهت مثبت و صراط مستقیم می باشد.تنها پیوند عشق و محبت است که انسان ها را به هم متصل نگاه می دراد.تمامی ادیان آسمانی انسان را دعوت به عشق و محبت میکنند.

انسان از زمانیکه پا به این زندگی،درقالب جسم خاکی، میگذارد در ابتدای راهی پر از پستی و بلندی قرار دارد، از همان ابتدا کوله پشتی بردوشش قرار میدهند که تا انتهای راه ،انتهای زندگی خاکی،همراهش است،باراین کوله پشتی اعمالی است که انجام میدهد اگر خوبی کند بارش سبک است و تا انتها با آسایش ادامه میدهد واگریدی کند بارش سنگین است و راهش را به سختی پشت سر میگذارد. انسان از کودکی در حال دریافت آموزش هها از محیط اطرافش است،اگر به او آموخته شود بدی بد است و خوبی خوب، آن را به درستی ادامه میدهد و دانش کسب میکند و پستی و بلندی ها را پشت سر میگذارد،خدمت میکند و دنش را انتقال میدهد و از این مسیر به سلامت خارج می شود و کوله پشتی اش پراز اعمال خیر و نیک،محبت و عشق و مهربانی به خود و دیگران است،ولی گر آموزش را درست دریافت نکند راه های فرعی یا مسیرهایی که به عنوان خروجی ها کنار بزرگراه صراط مستقیم قرار داردد و پر از پیچ و خم و شرایط سخت و دشوار است را طی خواهد کرد و بار کوله پشتی اش پر و سنگین میشود از دروغ،کینه ، نفرت ،حسادت و ... .

همانطور که در بالا اشاره شد تمامی ادیان الهی انسان را به عشق و محبت دعوت کرده اند و این دعوت را در قالب فرامینی متشکل از بایدها و نبایدها در اختیارمان قرار دادند. این فرامین همگان را دعوت میکند به دوری ا اعمال ضد ارزش، یعنی آنچه که با انجام آن چیزی به جز سخت طی کردن راه به همراه ندارد و دعوت به اعمال با ارزش ، یعنی آنچه که با انجام آن راه بر انسان هموار میشود و به راحتی سپری خواهد شد.

حال فردی که در صراط مستقیم است اگر هر یک از فرامین را نقض کند وارد خروجی شده و راه فرعی پر پیچ و خمی را طی خواهد کرد،اگر در میانه راه متوجه اشتباهش شود به همان مبزان که در فرعی پیش رفته باید برگردد و سختی اش را به جان بخرد تا به مسیر اصلی، صراط مستقیم باز گردد. ولی اگر متوجه اشتباهش نشود و اصطلاحا به عمق تاری کی ها رو رود این مسیر پر پیچ و خم را آنچنان پیش میرئد که از همان مسیر از زندگی خود خارج می شود و باری که با خود میبرد سنگین از بدی ها و اعمال ضد ارزشی خواهد بود.

مهم نیست به چه دینی ایمان داریم، مهم اینست که بدانیم این فرامین برای هشیار ماندن انسان هاست، برای منحرف نشدن آنها از راه اصلی نازل شده اند و هر فریضه ای دینی حکم ساعت زندگی را دارد که روزانه، هفتگی، یا ماهانه و سالانه به صدا درمی آید و هشدار میدهد که یادمان باشد خدایی یا نیروی مطلقی برتر از ما وجود دارد که سرشار از  صفات نیک و پسندیده است و این فرایض به یادمان می آورد که این صفات را تکرار کنیم و در خود بپرورانیم  و بدانیم که خداوند، بخشندهو مهربان است یعنی این صفات را از اوبیاموزیم و بخشنده و مهربان باشیم و ... این صفات را در خور تقویت کنیم و بدانیم که زندگی تنها یک مسیر زیبا دارد اگر عشق و محبت را در خور نهادینه کردیم در این مسیر زیبا درست می آموزیم ،درست خدمت میکنیم و به درستی انتقال میدهیم و به زیبایی لذت میبریم از این مسیر زیبا و عبور میکنیم.

پایان

همسفر فاطمه- لژیون خانم بهار

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


سال تحصیلی جدید در کنگره 60
شنبه 4 مهر 1394 ساعت 11:42 | نوشته ‌شده به دست همسفر سایه | ( نظرات )

نکته ی جالبی که من این هفته آموختم، این بود که با آغاز سال تحصیلی جدید در کشور،درکنگره نیز سال تحصیلی آغاز میشودو به ابتدای وادی ها باز میگردیم. به این ترتیب دید من نسبت به دستورجلسات تغییر کرد و خوشحالم که اگرچه در نیمه سال تحصیلی گذشته به کنگره پیوستم ،امسال را ازابتدای سال هستم و با دید دیگری به وادی ها یا دستورجلسات نگاه خواهم کرد و برای درک و یادگیری آنها تلاش بیشتری خواهم نمود.

با توجه به تیتر وادی اول "با تفکر ساختارها آغاز میشود" با خودم فکر میکنم که شاید ساختاری که با ورود من به کنگره برایم شکل گرفت، کمی معیوب یوده است، چون تفکر درستی نسبت به صورت مسئله اعتیاد و دلیل آمدنم به کنگره نداشتم. اما الان،در ابتدای وادی اول و در ایتدای این سال تحصیلی تفکردرست تری نسبت به ساختار زندگی خودم و مشکلاتی که باید حل کنم تا به آرامش و حال بهتری برسم دارم. الان،اولین قدم که "یک فکر یا اندیشه " است برداشته ام و ایمان دارم که "نیروی القاء و احیاء و حرکت" نیز به یاری من خواهند آمد. اکنون میدانم که در این راه عجله یا میانبری وجود ندلرد و راهی که برایم مقدر شده باید بپیمایم و نیز در راه به سوالها و شکهای من پاسخ داده خواهد شد چون با حرکت است که "راه نمایان میشود" . دیگر میدانم که برای داشتن زندگی بهتر و آرامش بیشتر(یا حل هر مسئله و هدف دیگری) تنها "نیروی اراده" کافی نخواهد بودو من باید در این راه به قدر کافی پخته و صیقل داده شوم و فوت و فن را بیاموزم و همچنین هدف خود را تعیین کرده باشم و از انگیزه ام در طول راه کاسته نشود.

و درآخر این را هم میدانم که نیروی مافوق به طور خودکار درحال هدایت و کمک من به سمتی که در راهش هستم ،می باشد و حس و قوت قلبی که از ایمان قویتر به الله در طی این چندماه در من پدید آمده است ،بهترین تکیه گاه و دلگرمی من است.

به درگاه الله دعامیکنم که من و همسفرانم را در این راه یاری دهد و صبر و شکیبایی را درونمان تقویت کند تا همگی به آن هدف متعالی که همان نزدیکی به اوست برسیم.

آمین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته همسفران ...،


 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو